‏نمایش پست‌ها با برچسب خاطرات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاطرات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

تاریخ شفاهی: این بار مظفر بقایی



مظفر بقائی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

مظفر بقائی کرمانی (زاده ۱۲۹۰ در کرمان - درگذشته ۱۳۶۶ در تهران) از فعالین سیاسی ایرانی و از بنیان‌گذاران جبهه ملی ایران بود.
http://www.ir-psri.com/pic/Photos/Photo193_1.jpg
با تأسیس حزب دموکرات ایران در دههٔ ۱۳۲۰ شمسی به رهبری احمد قوام بقایی به این حزب پیوست و در سال ۱۳۲۶ به عنوان کاندید حزب دمکرات از کرمان به مجلس پانزدهم راه یافت. در اسفند ۱۳۲۹ رزم‌آرا به قتل رسید و طرح ملی شدن نفت که بقایی یکی از امضاکنندگان آن بود، تصویب شد. بقایی خود را به عنوان یکی از چهره‌های اصلی نهضت ملی مطرح می‌کرد و به این عنوان نیز شناخته می‌‏شد. در این دوران بقایی با خلیل ملکی همکاری نزدیکی را آغاز کرد. او در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۰ همراه با خلیل ملکی حزب زحمتکشان ملت ایران را تأسیس کرد.
بقائی از بنیان گذاران جبهه ملی بود ولی از سال ۱۳۳۱ شروع به مخالفت با دکتر مصدق کرد و تا کودتای ۲۸ مرداد از سرسخت‌ترین مخالفان او بود.
اوایل سال ۱۳۳۲ عملیات دو سازمان ام‌آی۶ و سیا علیه نهضت ملی ایران شدت گرفت. در ۱ اردیبهشت ۱۳۳۲ سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دولت مصدق، به دست عوامل بقایی و فضل‌الله زاهدی ربوده و کشته شد.[۱]
در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد نیروهای دکتر مظفر بقایی از افرادی بودند که به خانه مصدق حمله بردند[۲]. آنان در عملیات کودتا نیز نقش فعال داشتند[۳]. سرانجام کودتای ۲۸ مرداد پیروز شد و دولت دکتر مصدق با کمک بقائی و حزب زحمتکشان ملت ایران و دو سازمان خدمات مخفی اطلاعاتی بریتانیا و سیا سرنگون شد. به این دلیل مطبوعات پس از کودتا بقایی را یکی از رهبران قیام ملی علیه دولت دکتر مصدق معرفی کردند.
او پس از انقلاب به اتهام توطئه علیه نظام زندانی شد و در سال ۱۳۶۶ بدرود زندگی گفت. علت مرگ او به درستی مشخص نیست. برخی آن را به بیماری سفلیس و برخی دیگر به ماجرای قتلهای مخالفان جمهوری اسلامی نسبت می‌دهند. جسد او در آرامگاه خانوادگی مظفر بقائی کرمانی در گورستان بهشت زهرا مدفون است.

مظفر بقایی و ولایت فقیه

مظفر بقایی در روز رفراندوم قانون اساسی جمهوری اسلامی در یک سخنرانی (در دفتر حزب زحمتکشان) که به عنوان وصیت نامه سیاسی او معروف است در رابطه با قانون اساسی مطالبی مطرح کرد که با توجه به عضویت حسن آیت ( که از شاگردان او بود ) در هیئت رئیسه مجلس خبرگان قانون اساسی و ارایه ۴۰ صفحه اصلاحیه برای پیش نویس قانون اساسی توسط حزب مطبوع او از اهمیتی والا در تاریخ سیاسی ایران برخوردار است. این وصیتنامه که در مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شد و تنها با اجازه شخص رئیس مجلس قابل دسترسی بود در سال ۱۳۸۵ به سرقت رفت.[۴][۵][۶]

منابع




Iranian Oral History Project | Harvard University Center for Middle Eastern Studies

Mozaffar Baghaie-Kermani
Majles deputy and Tiolers Party leader


  • Biographical Note: Son of Mirza Shahabeddin Baghaie-Kermani (civil servant & Majles deputy) university education in Europe, civil servant & 15th, 16th Majles deputy from Kerman, 17th Majles deputy from Tehran. A leading founder of the National Front and for a time a close associate of Dr. Mossadegh. In 1952, however, he broke with Mossadegh and became one of his most vocal opponents. He was also the founder and leader of the Zahmatkeshan (Toilers) party.(Suggested citation format page)


    هنرور: هیچ تاریخ نگاری نمی تواند از شناخت بقایی صرف نظر کند و به جمع بندی عاقلانه ای در باب  تاریخ ایران در حد فاصل 1330 تا 1360 نزدیک شود، اما کمتر به نقش وی در حادثه ی 15 خرداد دقت شده و کمتر اندیشه در حضور وی در جلسات علمای مهاجر و رایزنی های وی شده، کمتر توجه شده که وی جزوه ای مفصل در شرح ماده ی قانونی مربوطه منتشر نمود که مصونیت مراجع تقلید از اعدام را در اذهان نشاند و دکترین حقوقی آن را با شتاب گسترش داد و اصلا توجه نشده که وی متن استفتاء از آیت الله گلپایگانی را در این زمینه نوشت. نیز توجه نشده که وی با آیت الله خمینی کاملا مرتبط و آشنا بوده و از ده سال پیش از این در خانه ی آیت الله کاشانی با وی مصاحبت داشته است. اما بقایی قبل و بعد هم دارد، قبل او کاملا پیوستگی دارد با اسرار قتل افشار طوس و سقوط مصدق و حمایت کاشانی از وی و وی از کاشانی، و بعد ... حسن آیت در حزب جمهوری اسلامی، که ... و الله العالم..(این نقطه چین نشانه ی حذف موقت بخشی از نوشته است، نه نقطه چین ادا و ایما).

    دسترسی به صوت و متن در ادامه ی مطلب...

    ۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

    پشتوانه ی شکوه روحانیت شیعه - بخش یکم

    مرحوم آقای بروجردی بسیار مرد با تدبیری بود.مرد متقی وپاک دامنی بود.وریاستش هم به نظر من، یعنی مرجعیت وریاست مذهبی اش هم، در ایران واقعاً یک آبرویی برای اسلام بود. برای این که رابطه اش با دولت به خصوص رابطه اش با دولت وقت نه رابطه ی خصمانه بود و نه رابطه ی ارباب و رعیتی بود.

    به مناسبت پنجاه و یکمین سالروز رحلت آیة الله العظمی بروجردی افاض الله علینا من برکات تربته
    1. خاطرات آیت الله دکتر حائری یزدی در باب معظم له را بشنویم و بخوانیم:




    ۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

    خاطراتی از و درباره ی رهبر قیام 17 شهریور - بخش دوم

    خاطراتی از و درباره ی رهبر قیام 17 شهریور - بخش یکم

    هنرور:

    من روزی چشم بر جهان و مردم گشودم که از آن روز در این دیار نام ها و احترام ها بی منطق رقم می خورند و حافظه ها دچار آلزایمری اند که زمامداران برایشان تجویز می کنند، حادثه ها از خاطره ها شسته و رانده می شوند و گاه و بیگاه در گوشه ی کتابی و خطابی به حصر می افتند تا در لابه لای خاک و غبار غفلت کتابخانه ها مگر به دیده ای نشینند یا ننشینند. آری عزل بنی صدر هرچه که بود بیش از چیزی بود که می نمود، به واقع عزل همه ی تفاوت ها و تمایزها، همه ی تنوع ها و تکثرها بود، بل کاش تنها همین بود، انکار گذشته ها و سرگذشت ها و استقرار سرنوشت های بی گذشته نیز بود و حضرات آیات اشراقی، علامه ی نوری، حسین آقا خمینی، پسندیده و...حجج اسلام مجتهد شبستری و ...گناهی نکرده بودند اگر تسلیم انحصارطلبی نظام تک حزبی نشدند و از کسی حمایت کردند که پیش از این شخص آیت الله خمینی به همه می گفت 20 سال است می شناسمش و مانند فرزند من است. و  اگر گناه کرده بودند باز سزایشان نبود که محصور و مطرود شوند و از همه بدتر که انکار شوند.
    علامه یحیی نوری رهبر قیام 17 شهریور بود و در انقلاب اسلامی نقشی بسیار تعیین کننده داشت، چنانکه در کتاب های درسی تاریخ اوایل انقلاب عکس وی را در فصل قیام 17 شهریور انداخته بودند و نیز عکس نماز عید فطر وی را. و اما از آنجا که مقابل آیت الله بهشتی ایستادن گناهی است که بر احدی در این مملکت بخشوده نشده و هر کس با او در افتاده بر افتاده، مرجع مسلم تقلید و استاد دانشگاه تهران را که اینهمه با مردم گوناگون در آمد و شد بود و عموم مستبصرین را او مسلمان کرده بود و 13 هرزار نفر را به تشیع هدایت کرده بود، محدود نمودند به چهاردیواری حسینیه اش و بدین سان بیش از 20 سال مهجور زیست و مظلوم و روحیه اش لطیف بود و دلش شکننده و در همان حال و هوای انقلاب مانده بود و گویی که در برابر گذر روزگار می خواست مقاومت کند. در سال 1381 برای تدوین خاطراتش به نزدش رفتم و از اینکه خود در نگارش آنهاست، بسی شادمان شدم، اما فضای دفتر کارش مرا افسرده ساخت. هنوز اعلامیه ها و نامه ها و روزنامه های انقلاب هر گوشه افتاده، هنوز عکس های آن روزگاران و هنوز کتاب ها و نشریات همان ها، و هم و غم و دغدعه های او نیز همان ها...حال آنکه در دو متر آن سوتر از این چهاردیواری دیگر مردمان به یادش نداشتند و نامش را که می شنیدند به نظرشان آشنا هم نبود...و وقتی که مرد، حتی دوستان فرهیحته ای که در تاریخ روحانیت کار می کنند از او چیزی بیش از آنکه کتابی مهم دارد، نمی دانستند و باز دوستی که در انقلاب اسلامی خود حضور داشته در وب نوشته هایش از خاطرات وی اظهار شگفتی می کند و نتیجه می گیرد که خودبزرگ بینی داشته و در نقش خویش غلو کرده...آه که این مملکت چه ناسپاس و چه کم حافظه است. یاد دارم روزی - و آن روز روز عاشورایی بود که در ایام نوروز افتاده بود- به حسینیه اش رفتم و در حال سخنرانی بود درباب تعداد شهدای عاشورا و تحقیق دقیق و عالمانه ی کم نظیری ارائه داد و تمام نظریات رایج را به نحو قاطعانه ابطال نمود. دچار شور و هیجان شده بودم و نگاهی به اطرافم کردم که ببینم دیگران در چه حالند؛ چند پیرمرد عامی محلی و چند نفر میان سال - شاید زیر 20 نفر- در فضای سترگ حسینیه ای که روزی قیام 17 شهریور از دلش بر آمده بود...و تنها روحانی من بودم، پیرمردی در کنارم برگشت سلام کرد و گو اینکه تعجب من و حیرتم به چشمش آمده بود، با لحن عوامانه ی مهربانانه اش گفت: ایشون آیت الله علامه ی نوری اند، خیلی قدیمین، از همه هم ملاترن و رساله شون مال اون زماناست که ما جوون بودیم مث شما...اون وقت بهشتی و بنی صدر که سرشاخ شدن ایشون طرف مردمو گرف، این بلا رو سرش اوردن که الان دیگه روز عاشورا هم کسی نیاد اینجا...17 شهریور که شما نبودی....ایشون با دست خودش مجروح ها رو اینجا پانسمان می کرد...شما که نبودی...مقابل گلوله های طاغوتی ها وایساده بود شعار می داد خودش....بله، روزگاره دیگه...شما چجوری جرات کردی با عبا عمامه بیای اینجا من نمی دونم...التماس دعا. و بعد از منبری که نمی دانم کسی حتی احتمال می داد که چه ارزشی در آن نهفته است ایشان آمد با من سلام علیک کرد و مجله ای هم از زیر عبا در آورد و به من داد که بخوانم، عرض کردم که حضرت آیة الله العظمی روحانی سلام رساندند و احوالتان را پرسیدند، منقلب شد و جا خورد، پرسیدم کسالت دارید؟ فرمود: نه، جا خوردم. آنقدر این 20 سال کسی یادم نبوده یادم رفته بود که چیزی وجود دارد به نام سلام رساندن، انگار شما که گفتی یک خاطره ی دیر و دور در آدم زنده شد که آدم تعجب می کند چطور یادش رفته.
    بله، روزگاره دیگه... . 
    و در روز عاشورای دیگری هم بود که مظلوم و فراموش، در آغوش رحمت و رضایت الهی آرمید،  زمانی که دیدم هیچ تجلیلی از او به عمل نیاورده اند، خیلی دلم گرفت و در دلم مانده هنوز... و یاد دارم که وقتی با وبلاگ های ارجمند تورجان، آذر و...آشنا  می شدم اول از همه آنها را به دنبال ایشان و چند نفر از دیگرگمنامان گرامی زیر و رو می کردم و البته خالی از ایشان نبودند، اما ایشان مظلوم تر ازآن بود که حتی پس از وفات شناخته شود، در عین حال هم اعتراض  نویسنده ی فاضل وبلاگ تورجان، جناب آقای فتحی به ناشناختگی علامه ی فقید(بنگرید: درباره علامه نوری) و هم عنوان نوشته ی دوست گرامی، آقای مدرسی را سخت پسندیدم: (بنگرید: سکوت در حیات و ممات).










    ۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

    آخر دروغگو دشمن خداست....

    اشاره: برادر مکرم و دوست محترم، جناب آقای علیرضـــــــآ پرسش ذیل را مطرح نموده بودند (+) و این کمترین را لایق جواب یافته بودند، اولا متقابلا سلام بر ایشان و دیگر خوانندگان بزرگوار عرض می کنم، ثانیا عذر می خواهم که در پاسخشان این مقدار تأخیر نمودم، اما تا حدی گرفتار مراسم شب هفت پدرم بودم و رفت و آمدهای خویش و بیگانه در پی و در پس آن، ثالثا که نه چندان فرصت و امکان تتبع و نه چندان دل و دماغ آن داشتم و فعلا به عنوان ما لایدرک کله لا یترک کله، آنچه به نظر رسید، تقدیم می شود. امیدوارم حسن ظن این عزیز نسبت به خویش را زائل ننموده باشم و از عهده ی اجابت بر آمده باشم و در احقاق حق و حقیقت از جاده ی صواب به دور نلغزیده باشم. و الله المستعان.

    سلام
    لطفا پاسخ این مطلب را بدهید و صحت مطلب را اعلام/رد کنید.
    سید محمد کاظم شریعتمداری و ممانعت از تحریم کالاهای اسرائیلی
    http://www.teribon.org/archives/15908
    با تشکر از شما

    ۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

    سکوت سرشار از ناگفته هاست...-بخش 2


    بخش اول خاطرات آیت الله علامه طهرانی قدس سره را اینجا بخوانید...
    أعوذ بالله‌ من‌ الشّيطان‌ الرّجيم‌
    بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌
    و صلّي‌ الله‌ علي‌ محمّد و آله‌ الطّاهرين‌
    و لعنة‌ الله‌ علي‌ اعدائهم‌ أجمعين‌


    كانديداي‌ مؤلّف‌ براي‌ مجلس‌ خبرگان‌

    مطالب‌ به‌ اينجا رسيد كه‌ ما آماده‌ شديم‌ براي‌ شركت‌ در مجلس‌ خبرگان‌ ، و افرادي‌ را معرّفي‌ كرديم‌ و «حزب‌ جمهوري‌ اسلامي‌» كانديدهاي‌ ديگري‌ را معرئفي‌ كرده‌ بود . و حاضر نشد كه‌ اين‌ كانديدهاي‌ طهران‌ كه‌ علماي‌ اصيل‌ و شناسا براي‌ خود مردم‌ طهران‌ بودند ، بجاي‌ كانديداهاي‌ خودش‌ معرّفي‌ كند ! بلكه‌ گفت‌ : ما فقط‌ يك‌ نفر از شما را مي‌توانيم‌ جزء ليست‌ خودمان‌ بياوريم‌ ، آنهم‌ نه‌ در رديف‌ اوّل‌ و دوّم‌ ، بلكه‌ در همان‌ رديف‌هاي‌ وسط‌ . و لذا آية‌ الله‌ آقاي‌ «حاج‌ شيخ‌ محمّد باقر آشتياني‌» كه‌ در آن‌ وقت‌ «شيخ‌ العلماء طهران‌ محسوب‌ مي‌شدند» و از همه‌ آنها تقريباً مسنّتر بودند اوقاتشان‌ تلخ‌ شد . و من‌ حيث‌ المجموع‌ ، ايشان‌ هم‌ آن‌ مطلب‌ را قبول‌ نكردند و خودشان‌ گفتند : «اصلاً من‌ در مجلس‌ خبرگان‌ شركت‌ نمي‌كنم‌» .

    ۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

    سکوت سرشار از ناگفته هاست...بخش 1

    اشاره: ذیلا خاطراتی از استاد فقیدم حضرت آیت الله علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس الله نفسه الزکیة را منتشر می نمایم که راه گشای تصحیح پاره ای از مشهورات و مسلمات غیر انتقادی در باب قیام 15 خرداد و رهبری نهضت روحانیتند و در عین حال ریشه های تفاوت مشرب علما و مراجع با آیت الله خمینی و پیشینه ی پاره ای از اختلافات را به دست می دهند. متن کامل خاطرات معظم له در این ارتباط ها را در رساله ی جواب قاطع » باب اول : مصائب مراجع و مطالب و مواضع آنها در تقابل با آیت الله خمینی » فصل 5: علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی قدس سره الشریف آورده ام و به حسب طبقه بندی اختلافات و انتقادات که در تمهیدات کتاب کرده ام نشان داده ام که محورهای اختلافی عمده ی مرحوم آقا با مرحوم آقای خمینی بر سر موارد ذیل بوده که تقریبا موضوعات مشترک همه ی مراجع تقلید بوده و نوعا این انتقادها متوجه ابشان می شده:
     

    1. غیر اصولی و بی برنامه مبارزه کردن
    2. انکار زحمات دیگران و خود را یگانه و پیشگام انگاشتن در رهبری مبارزات
    3. مجال ندادن به غیر روحانیون و به ویژه افراد معمولی حد فاصل میان متشرعین و متجددین
    4. نوسان در روحیه ی مبارزه
    5. شیوه ها و کارهای غیر مشروع یا عیر اخلاقی مبارزان تندرو را محکوم و ممنوع نکردن
    6. سیاست زدگی و پراگماتیسم سیاسی
    7. عوام زدگی و اثرپذیری از هیجانات و جو در تصمیم گیری و موضع گیری
    8. عدم مشورت و هماهنگی و عدم اعتماد و همدلی با سایر رهبران مبارزه
    9. محکم گرفتن مسایل حاکمیت و تساهل در شعایر اسلامی و امور حوزه ها و روحانیت
    10. عدم صداقت و صراحت و شفافیت با همراهان و همسنگران و نیز مردم و پیروان



    ۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

    خاطرات و نظرات دکتر اسد الله مبشری را بخوانید و بشنوید


    Asadollah Mobasheri Transcripts
    To read the transcript of the interview, click on the link below.
    خواندن مصاحبه

    ج 1

    ج 2

    ج 3

    ج 4

    ج 5





    To listen to the interview click on the link below:
    شنیدن مصاحبه

    1

    2



    ۱۳۸۹ مرداد ۱۱, دوشنبه

    خاطرات و نظرات وزیر فرهنگ دکتر مصدق را بخوانید و بشنوید...


    To read the transcript of the interview, click on the link below.


    To listen to the interview click on the link below:

    ۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

    کتابشناسی خاطرات ایرانی

    کتابشناسی خاطرات ایرانی

    با آن که خاطره نگاري سياسي در تمدن ايراني سابقه اي کهن دارد و برخي از خاطره پژوهان غربي کتيبه هاي داريوش در بيستون را انقلابي بزرگ در شيوه خاطره نگاري در عهد باستان دانسته اند و با آن که خاطره نگاري سياسي از اوايل عهد ساساني به شهادت کتيبه هاي شاپور اول و نَرسه و کَرتير مؤبد از سرگرفته شد و با آن که در دوران اسلامي نيز وقايع نگاران رويدادهاي دوران خود را ثبت کرده و خاطرات پراکنده در ادب پارسي و در پاره اي از آثار ديوانيان و مورخان و علما به جا مانده است، اما از نيمه دوم قرن 19 و اوايل قرن حاضر است که خاطره نگاري سياسي و سفرنامهنويسي به عنوان نوع مشخص ادبي ظاهر مي شود و در دوران 70 ساله ميان انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي مورد توجه قرار مي گيرد و پس از انقلاب رونق فزاينده مي يابد.
    اگر خاطره نگاري را به دو نوع عمده سياسي و ادبي بخش کنيم خاطرات سياسي نوع اصلي خاطره نگاري درايران است. حال آن که خاطرات ادبي و فرهنگي، و به ويژه حديث نفس، بن مايه خاطره نگاري در مغرب زمين است. از همين روست که خاطرات غربي بيشتر مورد توجه در نقد ادبي است و خاطرات ايراني بيشتر مورد عنايت در تاريخ نگاري. نگاهي به توزيع فراواني کتابنامه خاطرات ايراني نشان مي دهد که بيش از سه چهارم کتاب هاي چاپ شده از نوع خاطرات سياسي است (52درصد از رجال ديواني و 22 درصد از رهبران و هواداران جنبش هاي سياسي) و تنها 14 درصد از کتاب ها از نوع خاطرات ادبي است و حدود 11 درصد ديگر به خاطرات زنان و اقليت هاي قومي و ديني تعلق دارد.