| نظر رهبر انقلاب در مورد "ولایت فقیه" |
| در تاريخ ۸۶/۰۷/۲۳ |
اگر كسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به ولایت فقیه رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست.اطاعت از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين بر هر مكلفى ولو اين كه فقيه باشد، واجب است و براى هيچ كسى جايز نيست كه با متصدى امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايستهتر است، مخالفت نمايد.به دنبال سخنان مهم مقام معظم رهبری در مورد ابعاد مختلف ولایت فقیه که اخیرا در جمع دانشجویان ایراد شد، "فردا" منتخبی از فتاوای حضرت آیت الله خامنه ای را در این مورد، به خوانندگان خود تقدیم می کند:
سئوال : آيا اعتقاد به اصل ولايت فقيه از جهت مفهوم و مصداق يك امر عقلى است يا شرعى؟ - ولايت فقيه كه عبارت است از حكومت فقيه عادل و دينشناس حكم شرعى تعبدى است كه مورد تأييد عقل نيز مىباشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلائى وجود دارد كه در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است. سئوال : آيا رسانههاى گروهى در نظام حكومت اسلامى بايد تحت نظارت ولى فقيه يا حوزههاى علميه و يا نهاد ديگرى باشند؟ - اداره رسانههاى گروهى بايد تحت امر و اشراف ولى امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر معارف ارزشمند الهى به كار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فكرى جامعه اسلامى و حل مشكلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادرى در ميان مسلمين و امثال اينگونه امور از آن استفاده شود. سئوال : آيا كسى كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، مسلمان حقيقى محسوب مىشود؟ - عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين كه بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت «ارواحنا فداه» موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمىشود. سئوال : آيا ولى فقيه ولايت تكوينى دارد كه بر اساس آن بتواند احكام دينى را به هر دليلى مانند مصلحت عمومى، نسخ نمايد؟ - بعد از وفات پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» امكان نسخ احكام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتى براى اجراى حكم، نسخ محسوب نمىشود، و ولايت تكوينى، اختصاص به معصومين «عليهم السلام» دارد. سئوال : وظيفه ما در برابر كسانى كه اعتقادى به ولايت فقيه جز در امور حسبيه ندارند، با توجه به اينكه بعضى از نمايندگان آنان اين ديدگاه را ترويج مىكنند، چيست؟ - ولايت فقيه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره امور اجتماعى ملت اسلامى در هر عصر و زمان از اركان مذهب حقّه اثنىعشرى است كه ريشه در اصل امامت دارد، اگر كسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست. سئوال : آيا اوامر ولى فقيه براى همه مسلمانان الزام آور است يا فقط مقلدين او ملزم به اطاعت هستند؟ آيا بر كسى كه مقلد مرجعى است كه اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از ولى فقيه واجب است يا خير؟ - بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولائى ولى فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهى او باشند، و اين حكم شامل فقهاى عظام هم مىشود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفكيك از التزام به اسلام و ولايت ائمّه معصومين(ع) نيست. سئوال : كلمه ولايت مطلقه در عصر پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» به اين معنى استعمال شده است كه اگر رسول اكرم «صلى الله عليه و آله» شخصى را به انجام كارى امر كنند، انجام آن حتى اگر از سختترين كارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به طور مثال اگر پيامبر «صلى الله عليه و آله» به كسى دستور خودكشى بدهند. آن فرد بايد خود را به قتل برساند. سؤال اين است كه آيا ولايت فقيه در عصر ما با توجه به اين كه پيامبر اكرم «صلى الله عليه و آله» معصوم بودند و در اين زمان ولى معصوم وجود ندارد، به همان معناى عصر پيامبر «صلى الله عليه و آله» است؟ - مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع الشرايط اين است كه دين حنيف اسلام كه آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حكومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاكم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شكوفائى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را تأمين كند. اين كار در مرحله اجرا ممكن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد، حاكم مسلمانان پس از اين كه وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد كه لازم بداند تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ كند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در مواردى كه مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاكم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقهاست. سئوال : آيا همانگونه كه بقاء بر تقليد از ميّت بنا بر فتواى فقها بايد با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احكام شرعى حكومتى هم كه از رهبر متوفّى صادر شده است، براى استمرار و نافذ بودن احتياج به اذن رهبر زنده دارد يا اين كه بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابليت اجرائى برخوردار است؟ - احكام ولائى و انتصابات صادره از طرف ولى امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر اين كه ولى امر جديد مصلحتى در نقض آنها ببيند و آنها را نقض كند. سئوال : آيا بر فقهيى كه در كشور جمهورى اسلامى ايران زندگى مىكند و اعتقادى به ولايت مطلقه فقيه ندارد، اطاعت از دستورات ولى فقيه واجب است؟ و اگر با ولى فقيه مخالفت نمايد فاسق محسوب مىشود؟ و در صورتى كه فقيهى اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه دارد ولى خود را از او شايستهتر به مقام ولايت مىداند، اگر با اوامر فقيهى كه متصدى مقام ولايت امر است مخالفت نمايد، فاسق است؟ - اطاعت از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين بر هر مكلفى ولو اين كه فقيه باشد، واجب است. و براى هيچ كسى جايز نيست كه با متصدى امور ولايت به اين بهانه كه خودش شايستهتر است، مخالفت نمايد. اين در صورتى است كه متصدى منصب ولايت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولى در غير اين صورت، مسأله به طور كلى تفاوت خواهد كرد. سئوال : آيا مجتهد جامع الشرائط در عصر غيبت ولايت بر اجراى حدود دارد؟ - اجراى حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولى امر مسلمين دارد. سئوال : آيا ولايت فقيه يك مسأله تقليدى است يا اعتقادى؟ و كسى كه به آن اعتقاد ندارد چه حكمى دارد؟ - ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است كه از اصول مذهب مىباشد. با اين تفاوت كه احكام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احكام فقهى از ادّله شرعى استنباط مىشوند و كسى كه به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است. سئوال : آيا اطاعت از دستورات نماينده ولى فقيه در مواردى كه داخل در قلمرو نمايندگى اوست، واجب است؟ - اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتى كه از طرف ولى فقيه به او واگذار شده است، صادر كرده باشد، مخالفت با آنها جايز نيست. |
یادداشت یعنی یادداشت، یعنی موقت، ناقص، نا رسا، در معرض تغییر و تکمیل و اصلاح و تنظیم مجدد.
۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه
رونوشت به آیة الله مصباح و آقازاده و پیروان و همراهانشان
۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سهشنبه
آیت الله مصباح یزدی: سیاست کنترل جمعیت، سیاستی صهیونیستی است
| کد: 190240 | تاریخ: 1389/03/10 | منبع: مرکز خبر حوزه | print |
آیت الله مصباح یزدی: سیاست کنترل جمعیت، سیاستی صهیونیستی است
|
به گزارش خبرگزاری اهلبیت (ع) ـ ابنا ـ آیت الله مصباح یزدی، امروز در دیدار جمعی از دبیران الهیات مدارس شهرستان تربت جام ،با اشاره به مطلب فوق اظهار داشتند: مخالفان در کشور های شیعه نشین همان سیاست صهیونیست ها را در مساله زاد و ولد دنبال می کنند به این معنا ضمن آن که خودشان به شدت به فکر ازدیاد جمعیت هستند، اما شیعیان را به کنترل و کاهش جمعیت ترغیب می کنند.
ایشان همچنین با بیان این که در شرایط کنونی همه ما باید خطر نفوذ وهابیت را در کشور جدی بگیریم،گفتند:این که الان می بینیم در برخی از نقاط کشور جریان وهابیت فعالیت های خود را گسترده کرده و جمعیت سنی ها در این مناطق رو به فزونی گذاشته است این ها از جمله واقعیاتی است که ما باید به درستی عمق آن ها را درک کنیم و متاسفانه برخی از این ها هم به دلیل غفلت و تدابیر غلط مسئولان کشور در امر کنترل جمعیت صورت گرفته است.
معظم له همچنین با اشاره به این که از دولت نمی توان انتظار داشت که همه مشکلات را حل کند، خاطر نشان کردند: با توجه به این که ما بزرگ شده مکتب امام حسین (ع) هستیم لذا بر طبق شعار «هیهات مناالذله» هیچ گاه نباید در مقابل فعالیت های وهابیت و برخی سواستفاده های آن ها از شرایطی که انقلاب در این کشور فراهم آورده است سکوت کنیم.
ایشان با تاکید بر لزوم کنار گذاشتن روحیه تنبلی و بی تفاوتی در مقابل تلاش های دشمن در جهت تضعیف تشیع و انقلاب گفتند:عاملی که باعث شد ما بتوانیم نظام طاغوت را شکست دهیم این بود که همه مردم خودشان احساس تکلیف کرده و هر کس در حد توان خود انجام وظیفه می کرد و امروز هم ما برای مقابله با توطئه های دشمن نیاز به روحیه کار مردمی داریم و این که برای پاسداشت خون شهیدان احساس مسئولیت دینی داشته باشیم.
آیت الله مصباح یزدی، ادامه دادند: برای مقابله با وهابیت و سایر جریان های انحرافی ما نیاز به همت مردم داریم و در این خصوص نباید به کمک دولت چندان چشم امید داشت چرا که توان دولت در این حد نیست.
ایشان یاری و مدد الهی و عنایات امام زمان (عج) را در این قضیه بسیار مهم دانسته و گفتند: ما باید با اتکا بر پروردگار اولا در مقابل افکار انحرافی و شبهات آن ها به لحاظ ایمانی خود را قوی نگاه داریم و در وهله بعد با زبانی که در کشور تنش ایجاد نکند به شبهات پاسخ داده و سخن و عقیده حق خود را به خوبی تببین کنیم.
رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در بخش دیگری از سخنان خود با تاکید بر لزوم سرمایه گذاری در امر تربیت مبلغ در کشور بیان داشتند: واقعا چرا ما باید بعد از گذشت سی سال از انقلاب هنوز برای برخی از شهرهایمان امام جمعه نداشته باشیم و حال آن که سنی ها در روستاهای دارای 20 خانوار خود دارای روحانی می باشند.
.........................
۱۳۸۸ اسفند ۹, یکشنبه
همیشه آیة الله مصباح را دوست داشته و دارم
اما این مطلب را که خواندم از این جهت جوش آوردم که از لبان مبارک خودشان به یاد دارم این خاطره یا نقل خاطره را، که یک روز آیة الله بروجردی قدس الله سره در مسیر درس یا مسجدشان بودند و پیرمردی عوام آمد و افتاد به زور که پایشان را ببوسد و آیة الله بروجردی حرام می دانستند مطلقا-مگر برای فقط پیامبر- و شرک می یافتند که کسی پای انسانی را ببوسد-مگر مرد پای زنش را که گویا در روایاتی آمده باشد- و هی آقای بروجردی مطلب را گفتند و پیرمرد که گوشسش سنگین بود نمی شنید و همینطور افتاده بود به پای ایشان و آیة الله خواست با عصا او را متوجه کند و از دستش در رفت و ضربه ای شدید به سر پیرمرد بیچاره اصابت نمود و خونین و مالین شد. آیة الله آنقدر شرمنده شدند که کلی از او دلجویی نمودند و حلالیت طلب کردند و کفاره ای هم دادند و چند روزی هم روزه گرفتند.
خاطرم هست که همین زمان گفتم که آیة الله منتظری هم این را برایم نقل کرده بودند و اشاره کرده بودند که آقای بروجردی بوسیدن دست رو هم مشروط می دانستند به اینکه طرف از سادات جلیل و متقی باشد و نیت انسان این باشد که دست او را به عنوان سمبل دست نبی اکرم و احترام به او می بوسد و الا شرک است، یک استثناء هم دست پدر و مادر را بوسیدن است. ایشان فرمود: اینا رو تو جریان نیستم ولی همه دست علما و مراجع را می بوسند، یعنی همه مشرکند، بله بوسیدن پا یقینا حرام است. ضمنا ایشان در مورد علامه ی طباطبایی حرف می زدند که به مناسبتی این خاطره نقل شد
ضمنا حرمت بوسیدن پا منحصر به آقای بروجردی نیست و عند اللزوم فتاوای مراجع را جمع کرده و تقدیم می کنم.
من همیشه آقای مصباح را دوست داشته و دارم و پاس ایشان را داشته و دارم، اما حق بدهند که روز به روز این احساس صادقانه را دشوارتر می کنند، و شرمنده و بی جواب و بی دفاع رهامان می کنند در برابر کسانی که طعنه هاشان بر دلمان سنگینی می کند
