‏نمایش پست‌ها با برچسب از قیل و قال های عالم مجاز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب از قیل و قال های عالم مجاز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۰, دوشنبه

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز....- بخش دوم



هنرور)هفتم.

آیا جدیدا در جواب استفتاء می نویسند "از رهبر اطاعت کن!
دستخط ایشان
جواب آیت الله محفوظی در رابطه با قمه زنی:

« اقامه عزاداری حسین بن علی علیه السلام از افضل طاعات است ، از آنچه که موجب وهن است باید پرهیز شود و اطاعت ولی امر مسلمین لازم است »









هنرور)هشتم.


از خاطرات آقای سید محمد ناظم زاده
23 / 1/ 89 : شب مهمان آقا مجتبی فیض (داماد آیت الله منتظری) بودم. به اتفاق حاج سعیدآقا منتظری، و آقایان حجتی، علی گلسرخی و همچنین یک شیخ عزیز و محترم.
به یاد آن قدیمها که بیشتر با هم بودیم، با این دوستان و دیگر دوستان، فارغ از دنیا و مافیها و آزاد از هفت دولت، آزاد از هر بند و محدودیت، در شهر خودم که هیچ کجا غیر از مشاهد مشرفه به پایش نمی رسد، و آن حرم با صفایش و آن بهترین دوستم فاطمه معصومه، که من آزاد شده آن دوشیزه‏ام.
تقریبا ساعت 9 شب تا 2 بامداد نشستیم و گفتیم و خوردیم و شنیدیم، از هر دری حرفی، از گذشته و حال، از دین و سیاست، از مزاح و درد.
(....)
موضوع دیگه این بود که آیت الله محفوظی بعد از فوت آیت الله علی صافی، تقریبا جانشین ایشون شده، و در دفتر مرحوم آیت الله بهجت جلوس کرده، تا اینجاشو می دونستم. ولی شنیدم که در حال چاپ رساله عملیه بوده که دادگاه ویژه روحانیت ورود کرده که این کار(یعنی چاپ رساله و ترویج ایشون برای مرجعیت) دیرتر صورت بگیره و عجله ای در کار نباشه.
خب آن چیزی که بنده عرض کردم که بگویم یا نگویم، گفته شد و آقای سید محمد ناظم زاده ی عزیز خودشان نقل نمودند و درد سری برای شیخ عزیز و محترم ایجاد نکردند.
 
هنرور)نهم.
از کامنت های ذیل خبر اعلام مرجعیت
ارسال: شنبه11 اردیبهشت 1389/ 3:3ق.ض
پیوند مطلب: http://www.shia-online.ir/article.asp?id=11101


ليلا[13 اردیبهشت 1389]
ميخواهم حظوري شما را ملاقات کنم . واقعا به کمکتان احتياج دارم.


[12 اردیبهشت 1389]
مرحوم آيت الله بهجت مرحوم آيت الله العظمي آقاي حاج آقا علي صافي را اعلم ميدانستند اما پس از فوت ايشان با زرنگي خاص علي بهجت فرزند وسط آيت الله بهجت دفتر را باز نگه داشتند و آنرا زير نظر آقاي محفوظي کردند تا وجوهات کماکان به آنجا ارسال شود اما اين سوال مطرح ميشود که اگر آقاي محفوظي مرجع بود چرا آقاي بهجت همان وقت اورا معرفي نکرد و يا ايشان يکباره در اين چند ماهه اعلم شدند!!!!؟؟؟؟؟


معمم[12 اردیبهشت 1389]
از حوزه هاي علميه و بخصوص علما بابت روند افزايشي توليد مرجع تقليد ممنونم .
همچنين از مردم که دارند هي گيج مي شوند مي خواهم براي فرج دعا کنند !


علي[12 اردیبهشت 1389]
آقاي بهجت شيخ علي آقاي صافي رو معرفي کردند که چند وقت پيش فوت کردند


نعمت[12 اردیبهشت 1389]
انتخاب مرجع تقلید اختیاری هست و هر انسانی بر اساس تحقیقی که میکند مختار است تا کسی را به عنوان مرجع تقلید خود انتخاب کند،دوستانی که سخنان حضرت آیت الله مکارم را خوب متوجه نشدند حرف ایشان برای دفاتر مراجع بوده نه برای مقلدان،
درضمن مرجعیت وصیتی! و موروثی نیست من خواهش میکنم در مسائل دینی دقت بیشتری کنیم و با احساسات افراطی عمل نکنیم.


بهزاد حيدري[11 اردیبهشت 1389]
بنا به نظر مراجع بقا بر تقليد مجتهد اعلم جايز است و بنا به فرمايش آيت الله بهجت آيت الله صافي اعلم بودند حالا ايا ميشود از اقاي صافي عدول کردثانيا ايا جناب اقاي محفوظي به علميت حضرات بهجت و صافي ميرسد


[11 اردیبهشت 1389]
سلام


اين اشتباه است که فعاليت مراجع پس از فوت شان



چند وقت پيش خودتون خبرش را از ايت الله مکارم نوشتين


[11 اردیبهشت 1389]
مگه مرحوم آیت الله بهجت به تقلید آقای محفوظی وصیت کرده است که از خود این چنین فتوا می دهید؟


هنرور.
دهم.
در همین ارتباط بخوانید:

احمد منتظری: يك نهاد دولتي چه حقي دارد كه‏ ‏در مورد مسائل حوزه دخالت و تذكراتي بدهد؟

تعطیلی دفاتر مراجع فقید موجب تقویت مرجعیت شیعی می شود

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز....- بخش اول


تشويش وقت پير مغان ميدهند باز
اين سالکان نگر که چه با پير ميکنند





" پسر آقای بهجت مدتی بود که پیگیر مرجعیت آقای محفوظی بود و همه جا همراهش حضور داشت. آقای محفوظی چند ماه پیش با کروبی دیدار کرد توی قم و مذاکراتی با هم داشتن

ضمنا اعلام مرجعیت رییس دفتر یک مرجع ربطی به تعیین تکلیف مقلدینش نداره "


بر اساس اطلاعیه نصب شده بر روی در منزل مرحوم آیت الله العظمی بهجت، آیت الله شیخ عباس محفوظی رییس دفتر ایشان اعلام مرجعیت کرده است.
این روزها اگر از مقابل بیت مرجع عالیقدر جهان تشیع، مرحوم حضرت آیت الله شیخ محمدتقی بهجت (ره) بگذریم، متوجه خواهیم شد که حضرت آیت الله محفوظی، رئیس دفتر سابق حضرت آیت الله بهجت در دفتر آن مرحوم مستقر شده است. بدین ترتیب به نظر می‌رسد مقلدان سابق حضرت آیت الله بهجت که پس از فوت آن مرحوم به وصیت آن بزرگوار به حضرت آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی رجوع کرده بودند، اکنون می‌توانند از حضرت آیت الله محفوظی تقلید کنند.


هنرور) خیلی دارم خودم را کنترل می کنم و تقریبا در حال دیوانه شدنم که از پشت پرده ی اعلام مرجعیت آیة الله محفوظی
آنچه را بگویم که نباید بگویم
یا آنچه را نگویم که باید بگویم.
نظر دهید که چیزی نمانده خل شوم از تردید و دودلی
Ø 16 comments on this item shared by you
دوست یکم) برای من جذاب است بدانم پشت این ماجرا چیست؟
دوست دوم) من هم
دوست سوم) برای من هم حتما بگو
هنرور) یه ساعت نوشتم، همش پاک شد.اه!
دوست دوم) . زحمت بکشین دوباره بنویسین . ارزشش را داره . من واقعا از مطالبتون تا حالا استفاده کردم . برخی مطالبتون برای من واقعا بکر وجدید بوده . واقعا متشکرم
دوست چهارم) ....محمد، محمد، محمد، محمد
هنرور)
یک. آیا چرا باید رساله داد؟ کمبودی احساس کرده اند که بخواهند بر آورند؟ مراجع بزرگی همچون آقای وحید، آقای سیستانی، آقای روحانی، آقای سید محمد شاهرودی، آقای شیرازی، آقای زنجانی و... را کمتر از خویش یافته اند؟ آیا از حیث علمی کارنامه ای در فقه و اصول دارند که با بزرگان پهلو بزند؟ آیا از حیث فقاهت و علم در ترازهای بالای حوزه قرار دارند؟ آیا شاگردانی در فقه و اصول دارند که به اجتهاد رسانده باشند؟ آیا حوزه ی درسی شلوغی دارند؟ آیا مقلدینی داشتند که می خواستند رویشان را زمین نزنند؟ یا مردم صف کشیده بودند و فشار بر ایشان آوردند؟ آیا مقدمات استاندارد این امر را از قبیل انتشار یک جلد اقلا خارج فقه و بعد چاپ تعلیقه ی عروه و اینها را به طور استاندارد طی کرده اند؟ آیا علمایی از ایشان درخواست داشته اند و یا مبلغینی به مردم توصیه شان را کرده اند؟
جواب: همه ی موارد منفی می باشد
دوم. آیا دفتر آیة الله بهجت به خواست آیة الله بهجت تکثیر مراجع را در دستور کار قرار داده است؟ آیا در دفتر آیة الله بهجت و یا در میان حلقه ی اصحاب ایشان آقای محفوظی بیشترین اهمیت را داشته است؟ آیا عنوانی به نام "رئیس دفتر" در زمان حیات آقای بهجت وجود داشته است؟ آیا درسالگرد آیة الله بهجت با چنین حرکتی بساط ریاست را بر اعتقادات مردمی که در فضای سالگرد قرار می گیرند و حس معنوی ویژه ای به آن مرحوم دارند، استوار نمودن و خود را جانشین جا زدن، روا و سزاست؟ یا اینکه یک گرداننده ی دفتر پس از درگذشت صاحب آن دفتر خود را جانشینش بپندارد و دفتر و امور ایشان را به جای اینکه حسب وظفه به منظم ترین و امانت دارانه ترین وجهی تا انحلال اداره نماید، تصاحب کند و از نام و مقام ایشان مصرف تبلیغی بکشد، رواست؟
تورجان: با درگذشت آیت الله العظمی محمد تقی بهجت، علاوه بر آنکه خلأ بسیار جدی در مکتب اخلاقی قم ایجاد شده است، عملاً دو تن از مراجع تقلید این شهر به عنوان دو قطب فقهی و اصولی در صدرقرار گرفته اند. در همین حال برخی اخبار تأیید نشده حاکی از آن است که مرحوم آیت الله العظمی بهجت، به دلیل عنایت ویژه اش به آیت الله شیخ علی صافی گلپایگانی (عضو هیأت استفتای آیت الله العظمی بروجردی و برادر آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی) وصایای خاصی درباره نقش ایشان داشته و حتی احتمالاً و طبق خبری که دو روز پیش ایرنا منتشر کرد، از این پس نماز مسجد آیت الله بهجت (مسجد فاطمیه) به امامت آیت الله علی صافی برگزار خواهد شد. بیشتر












سوم.
تا بیستم داره حالا. قسطی می نویسم این رو
دوست پنجم) یک برای یک. معیارهایتان برای مرجع شدن خیلی سخت نیست؟
دو برای دو. آقای بهجت که اگر دور و بر قابلی می دید کار را به اخوند هشتاد ساله ای توی گلپایگان نمی سپرد (هنرور: منظورشان: حضرت آیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی)

دوست چهارم) 1 دمت گرم
2 سرت خوش
هنرور)
حضرت آیة الله العظمی شیخ جواد کربلایی دامت برکاته
سوم. تصور می کنم هیچ کس از حضرت آیة الله العظمی شیخ جواد کربلایی دامت برکاته به آیة الله بهجت نزدیک تر نشناسم، سپس آیة الله جوادی آملی و آیة الله شیخ محمود قوچانی. و گمان نمی کنم با وجود شیخ جواد کزبلایی که 70 سال رفاقت و صداقت میان ایشان و آقای بهجت حاکم بوده، که هم حجره گی و همسایه گی را تجربه نموده بودند، که هم درس و هم سلوک بودند، که تنها محرم اسرار آن مرحوم در امور معنوی و باطنی محسوب می شد، که از مثل نایینی مجاز در اجتهاد و علم است....نوبت له آقای محفوظی نمی رسد. تازه اگر اساسا این سنت مرجع پروری دفتر ایشان قابل تایید باشد که نیست




چهارم. دفتر ایشان اجازه ندارد بگوید که مقلدین آیة الله بهجت من بعد ال کنند و بل کنند. و این واضح تر از آن است که ادله بطلبد
هنرور)
پنجم. دفتر آقای بهجت بسیار ساده بوده و سلسله مراتبی نداشت که رئیس و دبیر و منشی اش معلوم باشه، بله مهری که "شورای استفتائات آیة الله بهجت" با آن نامه های رسمب را ممهور می ساخت در بیشتر موارد دست آیة الله محفوظی بود. اما این اظهر من الشمس است که این دخلی به تایید اجتهاد، آن هم در مراتب عالیه و مرجعیت ندارد. اینکه نقل می کنند برخی دوستان که آقای بهجت گفته روی حکم آقای محفوظی حکم نمی دهم، اولا شأن آیة الله بهجت و احتیاط ایشان اجل از آن است که اجزاء اعمال معاشی و جزا و احوال معادی مسلمانان را در تعارفات و تاییداتی به این سخیفی که اساسا بین علما مرسوم هم نیست، بنماید. اندک تعقل در کشف کذب بودن این مدعا کافی است، ثانیا به این قسمتی که از اینجا نقل می کنم دقت کنید:
آيت ا... محفوظي رييس هيات علمي و استفتائات دفتر آيت ا... بهجت، حجت الاسلام "علي بهجت"، حجت الاسلام "محمد روحي"، اسدي گرمارودي رييس گروه معارف دانشگاه صنعتي شريف و حجت الاسلام فاطمي نيا سخنرانان اين همايش بودند که هريک در باره ويژگي ها و مقام علمي آن عالم و عارف فرهيخته يه ايراد سخن پرداختند
از کی تا حالا دفاتر مراجع "هیأت علمی" دارد؟ آن هم دفتر بی تکلف آیة الله بهجت؟ این اداهای مبتذل چه تناسبی با این مرد بزرگ دارد؟ به جملات ذیل از قول همین سخنرانان فوق الذکر در همینجا دقت کنید:
وي افزود: آيت الله بهجت هرگز نگفت من درس مي دهم و درس دارم، بلکه مي گفت مباحثه دارم ، هيچ وقت هم نگفت شاگرد دارم و مي گفت هم مباحثه دارم
آن وقت "هیات علمی" و "دبیر" و "رئیس" و "مدیر کل" و "قائم مقام" داشت؟

.هنرور)
ششم. شهادت شرعی می دهم که نوه ی ایشان در دفتر چرکنویس مدرسه اش داشت برای خودش نقاشی می کشید و چیزهایی کج و معوج می نوشت که مرحوم آقا نوازشی کرد و بچه را که بوسید چشمم خورد به اینکه نوشته "من نوه ی مرجع عالیقدر حضرت آیة الله العظمی بهجت هستم" و تنها مورد از عصبانیت شدید که از ایشان دیده و یا شنیده و خوانده ام، همین مورد بود. چونان پسرش را صدا زد و توبیخش کرد و گفت که "این بازی ها چیه؟ ها؟ این خیال ها و هواها چیه؟ ها؟ بچه رو فرعون می خای بشه. می خای ایمانشو به این اعتباری ها بفروشه، ها؟" و چیزی که شوکه ام کرد، این بود که دفتر را از بچه- با مهربانی- گرفت و بعد آن صفحه را کند و پاره کرد.
ضمنا با احترام و ارادت و بی قصد جسارت به فرزندانشان، ولی در عرف روحانیت "آقازادگی" بیشتر موجب ناباوری و تردید و احتیاط است تا اعتماد (آقای بیات که که هم یک آقازاده هستند، مرا ببخشند، منظوری ندارم، کلی می گویم)، و فرزند آقای بهجت به ایشان آنقدر نزدیک نبود بلکه قبل از مرجعیت هم بلا عمامه بود، و به دیده ی تردید نگریسته شد که با انتشار رساله عمامه سر کرد و چسبید به پدر. البته من شخصا این دیدگاه های دایی جون ناپلئونی آقایان را ندارم، اما در این حد را نمی توانم انکار کنم که از زبان خودشان می شنیدم و شاهدانی هم هستند که ایشان گلایه مند این بودند که "حضرت والد" شان "فرزند صالح" خود را بازی نمی دهند ، کما اینکه از شدت زهد آقای بهجت مکدر بودند و شوخی می فرمودند که "من روضه ها می آیم آنجا پیش شما (دفتر یکی از مراجع که در قید حیات هم هست) که باز یه سد جوعی بشه و چیزی زیر دندونم بیاد که مردم از ضعف و گرسنگی" و البته اینها را فقط از آن جهت عرض می کنم که رفع توهماتی بشود که ممکن است آقای محفوظی و فرزند ایشان را ادامه دهنده ی سیره و سنت ایشان بپندارند و قداست آن بزرگوار خرج شخصی شود که عن قریب همه آشنایی با وی می یابند، اما علت اینکه برای خودم دشمن می تراشم و به تعبیر بهتر دوستانم را آزرده می سازم و خودم را در مظان اتهام و افترا قرار می دهم فقط این است که :
من با درد سرخوردگی های قدسی و قلبی و آسیب و زخم خوردن از کسانی که تمام تعالی طلبی و معنویت انسان با آنها گره دارد، آشنایم و آن را برای دوستان نمی پسندم
ثانیا چون شأن استادم را بالاتر از آن می دانم که تنخواه خرج و مخارج سیاسی و جناحی و دنیا پرستی ها از سرمایه ی پاک قداست و فقاهت و سلامت و عدالت ایشان بخواهد تامین گردد. بگذریم از تحکمات دفتر مذکور و توقع استرداد وجوهی که در دست وکلای آیة الله بهجت مانده است، تا خرج اموری بیگانه از سابقه و طریقه ی ایشان گردد.
عرض کردم که حالا حالا ها ادامه دارد، فعلا به عنوان سرنخ جست و جویی در 4 مورد خود دوستان بفرمایند:
الف. عوامل عزل آیة الله العظمی منتظری
ب. مبلغان مرجعیت آیة الله خامنه ای نه در کنار مراجع دیگر که در برابر مراجع دیگر
ج. توجیه کنندگان و مدافعان حصر آیة الله منتظری
د. عوامل معدودی که حذف آقای صانعی را تحقق بخشیدند و نویسنده ی آن اطلاعیه و اولین مصاحبه در این مورد
تا ادامه ی صحبتمان.
از آقای "دوست پنجم" عزیز و فاضل و سایر دوستان تشکر می کنم از توجه و ابلاغ کریمانه ی نظراتشون
دوست پنجم) خب؟
دوست یکم) استفاده کردیم
در ضمن خونه از دست میره ها!!؟
دوست پنجم) ساعت شش که گودر را باز کردم فقط بند سه و چهار را دیدم که نوشتم خب، حالا که باز کردم باقی را هم دیدم و می‌نویسم
ممنون.
دوست ششم) - MerC az ettela resani
Amma tu in mamlekat osoolan dige jaei baraye ghose khordan az didane in entesabate shegeft angiz vojood nadare
rooz be rooz ham dar yek harkate roo be jelo dare bishtar ham mishe
(P.N. be ellate barkhi mahdoodiat ha emkan type farsi nadaram)

ادامه دارد...

ختم دفاع و ختم نزاع

danesh talab -
برای اینکه موضوع بیش از این کش پیدا نکند خیلی خلاصه عرض می کنم؛
بنده به اعتبار عمومی بودن متن جناب محمدپور این نقد را نوشته ام و الا اگر خصوصی بود اصلا به من ربطی هم پیدا نمی کرد که بخواهم از آن ناراحت یا خوشحال بشوم!
منظورم از اشاره به مطلب شما هم فقط «غفلت» بود و جبران غفلت هم نه به «عذرخواهی» که فقط به پذیرش و «دقت» است. بنابراین توضیحات و تواضع شما را اصلا به خودم نمی گیرم و همین که شما می پذیرید که ممکن است چنین متنی باعث تکدر و ناراحتی کسانی بشود که از آنها اسم بره شده ارزش خودش را دارد و قابل تقدیر است.
باقی مطالب را وا می گذارم و به همان سوال آخر جواب می دهم؛
بنده حقیقتا سعی کردم آرام بنویسم شاید بهانه نشود که بگویند زبانش تند است پس بویی از حقیقت نبرده، سعی کردم که زبانم حجاب منظورم نشود. منتها صراحت را نمی توانم ترک کنم، راحت حرف می زنم و اهل تعارف و ملاحظه هم نیستم. نمی دانم این آفت زبان می شود یا نه؟ اما عقل ناقصم هنوز می گوید که صراحت، دیوارهای بلندی از سوء تفاهم را فرو می ریزد و حتی بین آدمهای مخالف رفاقت هایی ایجاد می کند که بین آدمهای موافقی که با هم تعارف و ملاحظه دارند هیچ وقت ایجاد نمی شود. از این برکت صراحت نمی توانم دست بردارم.


M.S.A. HONARVAR - باز هم ممنون. لطف کردین و تا حدی هم موافقم در مورد صراحت ولو سلیقه یا عادت نگارشم تا حدی متفاوت باشد، اما توجهم هم با این اشاره به برکات صراحت من بعد به این بعد قضیه بیشتر خواهد بود

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

در ذیل "دفرمه کردن بدن زن در طول تاریخ"


  • هنرور:

این را در گودریات خانم توحیدلو دیدم، هر جند ظاهرا خود بلاگ را فالو می کردم، ولی در ترتیب مطالعه هنوز به آن نرسیده بودم:



خیلی وقت است که می‌خواهم مختصری بنویسم در باب 'دفرمه کردن بدن زن در طول تاریخ' که از آن‌دسته موضوعاتی‌ست که بهش علاقه‌مند شده‌ام اما اطلاعاتم در موردش به‌قدر کافی نیست. این پست صرفن نظرات خام خودم است در این‌مورد، به همراه درخواست رفرنس از آن‌ها که بیشتر می‌دانند و احیانن نظرات مرتبط در این مورد.
دفرمه کردن بدن زن، اساسن علیرغم هولناک بودن مفهومش به زبان امروز؛ چیز بسیار رایج و جاری‌ای در طول تاریخ بوده‌است. می‌دانیم که در چین، قرن‌ها پای دختران را از کودکی می‌بستند تا کوچک و ظریف بماند، ولو به قیمت استخوان‌های شکسته و خمیده و دردناک برای کودک و بعدها زن بیچاره. در نقاط پراکنده‌ای در تمام دنیا، اندام جنسی زن را مثله کرده‌اند و می‌کنند (آمار فعلی می‌گوید روزی شش هزار و سالی دو میلیون دختر در جهان مثله می‌شوند) خیلی ساده و علنی، بخش مهمی از بدنش را شکنجه‌وار می‌برند تا به چشم مردان زشت و کثیف نیاید و مردان مطمئن باشند که دختر باکره می‌گیرند. در بعضی کشورهای افریقایی سینه‌ی دختران نوجوان را با سنگ و اتوی داغ اتو می‌کنند تا رشد نکند و به‌چشم نیاید؛ و دختر از توجه و تجاوز احتمالی مصون بماند.
من فکر می‌کنم پشت این هجوم تاریخی مردسالاری به بدن زن، غیر از تمایل خودخواهانه‌ش به تغییر آن به شکل مطلوب، تلاشی جدی برای ناتوان‌سازی جسمی زن، به ویژه و عمدتن از نظر جنسی نهفته‌است. پاهای زن را می‌بندند و اندام جنسی او را مثله می‌کنند و بدنش را داغ و اتو؛ تا -از ضعف و وابستگی توانایی حرکت بیش از حد لزوم نداشته‌باشد، -میل جنسی‌اش در نتیجه‌ی محرومیت از لذت، سرکوب و فروخورده شود و نجیب بماند، - یکی از مشخصه های بارز ظاهری زنانگی را از دست بدهد: اولن ابژه‌ی جنسی شود و بماند، دومن نامرئی شود و از نظر 'غریبه'‌ مصون.
پشت این برخورد سرکوب‌گرانه به عقیده‌ی من دو عامل می‌تواند وجود داشته‌باشد: ناچاری، و ترس. اولن، مالکیت‌طلبی برآمده از خودخواهی مردسالارانه، هر اقدامی را به منظور اختصاصی‌کردن زن توجیه می‌کند. مرد نوعی در این مالکیت‌طلبی با هم‌جنسانش شریک و رقیب است، و سعی می‌کند در حدود میزان توانایی‌ش یکی از این دو طرف (زن -ملک شخصی- و مرد رقیب) را، ناتوان کند تا خیال‌ش از بابت تجاوز به قلمروش راحت باشد:‌ اگر پادشاه باشد و زورش برسد، مردانی را که در خدمت حرمسرایش هستند خواجه می‌کند، و اگر نه، به همان طرف که زورش می‌رسد زور می‌رساند و زن را به شیوه‌های مختلف سرکوب می‌کند. می‌خواهم بگویم هر یک از مردان‌ جامعه‌ای که به مثله‌کردن زن باور دارد، شاید اگر می‌توانست، آلت جنسی بقیه‌ی مردان را می‌برید. اما چون نمی‌تواند، اندام جنسی زن را می‌برد تا یکی از شرکای جرم احتمالی را از بین برده‌باشد.
عامل دوم، شاید ترس مرد از میل جنسی آزاد و محدود نشده‌ی زن باشد. به روش‌هایی غیر از این‌ها هم در طول تاریخ میل جنسی زنانه به طور سیستماتیک تقبیح و سرکوب و تحدید می‌شده‌است. مثلن استفاده از کمربند‌های عفت در قرون وسطا، حدود همان زمانی که اعتقاد بر این بود که در درون زن هیولایی نهفته‌است که اگر - با لذت بردن از رابطه‌ی جنسی- بیدار شود، همه چیز را نابود خواهد کرد. میل جنسی زن همواره زشت و قبیح قلمداد می‌شد و عفت‌سوز و خانمان‌برانداز، همه برای این‌که نهفته و لگام‌خورده نگه‌ش دارند. دلیل چنین ترس عظیمی شاید این باشد که مردان ناخودآگاه هراس دارند که اگر میل جنسی زن به همان میزان که هست بروز یابد، از ارضای آن ناتوان باشند. قبلن در پست وقتی از سکس می‌شنویم.. هم گفته‌بودم که معتقدم مردان می‌ترسند از زبان زنان از سکس بشنوند، مبادا آن چه می‌خواهند و فکر می‌کنند نباشد.
با فریانه که در این‌مورد حرف می‌زدم منتج شدیم که احتمالن در دوره‌ی فعلی، این پدیده‌ی دفرمه کردن بدن زن به شکل کم-محسوس‌تری، در قالب فشار اجتماعی و بیشتر به هدف منطبق کردن زن با الگوی ایده‌آل رویایی مرد و 'جذاب' تر شدنش ظهور پیدا می‌کند. انگار بشود گفت که مرد نوعی امروز وسواس مالکیت‌ش کاهش یافته و در عوض ایده‌آلیست‌تر شده‌است، ترجیح می‌دهد به مرزهای قلمرو‌ی تسخیری‌ش فکر نکند و در عوض در زمان موجود، بهترین حالت ممکن را تجربه کند. شاید بتوان این عمل‌های فله‌ای زیبایی را با ارفاق، شکلی از این تغییر فرم در نظر گرفت. این گروه‌گروهی که صورت و بدن‌شان را به دست جراح می‌سپارند بدون این‌که حقیقتن از آن ناراضی باشند بلکه فشار ناخودآگاه جمعی به این 'اصلاح' مجبورشان می‌کند تا زیبا و خواستنی ارزیابی‌شان کند.
با وسواس من در مورد نوشتن موضوعات این چنینی -حساس و نیمه علمی- بعضی‌ها آشنایند، و خودم هم حاضرم برایتان قسم بخورم که مثال‌ها و فکت‌هایی که در این خطوط آورده‌ام همه منبع‌ دارند، ولی در این نیمه‌شب نیمه‌مستی؛ دیگر ذکر منبع را بر من ببخشایید. از هر گونه نظر و معرفی رفرنس در این مورد عمیقن استقبال می‌کنم.
* این‌همه فیلم و کتاب دری‌وری خمیازه‌برانگیز معرفی می‌کنید، یکی‌تان نمی‌گوید برو Crash را ببین. به‌خدا همه آدم‌هایی هستید پسیو ریسیست (اصطلاح اختراع کرده‌ و از کرده‌ی خود شادانیم) و من از همه‌تان شرمسارم. لابد یادتان هم اصلن نیست که فردوسی خودمان در داستان سیاوش‌ش چه کرده و به چه عمقی باید که هی رفت و خواند و خوشحال بود. هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش الخ. بلی. به امید آن روز.


هنرور: پس شاید بتوان همکاری کرد:
  • کلاوس دیتر کنوپ، سفیر آلمان در اتیوپی در حال سخنرانی
  • دوست بزرگوار متدین و انسان دوستم، موسس این انجمن و پیش کسوت مبارزه با این امر Rüdiger Nehberg
  • عبد الله ابوحاشا از دانشگاه الازهر
  • Sheikh Mohamed Darasa Musa (Vize-Präsident der „Islamic Affairs Supreme Council“ der Afar-Region, Äthiopien)
  • Haij Achmedin Sheikh Abdulahi (Präsident des Ethiopian Islamic Affairs Suprems Council, Äthiopien)
  • Tarafa Baghajatiامام جماعت در اتریش)

همه ی کسان دیگری نیز که می خواهند و می توانند با این اعمال مبارزه کنند، می توانند در اینجا بدون سمت و سوی سیاسی خاصی در انجمن تخصصی مبارزه با این پدیده ثبت نام کنند. چند سالی ست که مشغولیم به طور جدی به همین امر. یعنی فی الواقع از سال 2000 که به طور جدی رودیگر و آنته با کمک روحانیون شیعه و سنی این امر را در سطح بین المللی آغاز کردند. در عکس های فوق که در حبشه ایم، جلسه ای بسیار موفق انجام گرفت و پوستر های "الحمد لله" به قربانیان حاضر در جلسه داده شد و فتاوای علما علیه این جنایت که خوانده شد آنته سخنرانی کرد و با هیجان شعار می داد که : ما تابع علما و فقهاییم و شما هم از علما و فقها پیروی کنید نه از جنایات جاهلی و خرافی (عکس 2)


آنته شخص دوم موثر در این نهضت انسانی و اسلامی همواره شکر خدا و متابعت از علما را گوشزد می کند و آن را کافی برای رهایی و رستگاری می داند و می خواند. به پارچه ی نصب شده لطفا دقت کنید

۱۳۸۸ اسفند ۲۳, یکشنبه

عبرت بگیریم از مردی که بیش از حد -به اقتضای تغییرات سیاسی و اجتماعی پیرامونش فلسفه اش را تعویض کرد و خود را خسته و متزلزل یافت.

Comments )
you - و اما کسی اگر می خواهد ببیند فلسفه چگونه راسل را به "متعه" که او ازدواج قراردادی/ ازدواج آزمایشی (بسته به کارکرد و هدف) می نامد، رسانده "اخلاق و زناشویی" را دانلود نموده و بخواند که راسل چگونه متعه را از نو اختراع می کند و ذوق زده بر خویش آفرین می زند.

اما دوستانی که اهل "فلسفه ی تحلیلی" هستند مقاله های مربوط به "اتمیزم منطقی" را در "عرفان و منطق" را بخوانند که البته نطفه ای گذرا هستند که وقتی به ویتگنشتاین می رسند و با نبوغ وی می آمیزند، "رساله ی منطقی- فلسفی" را می زایند که "پوزیتیویزم منطقی"،"حلقه ی وین"، "فلسفه ی تحلیلی"، "فلسفه ی زبان" همه از فرزندان مشروع و نامشروع همین پیوندند، هر چند که راسل جا می ماند و با کتاب بعدی آدم به شک می افتد که آیا خودش "اتمیزم منطقی" خود را نفهمیده بوده؟ عبرت بگیریم از مردی که بیش از حد -به اقتضای تغییرات سیاسی و اجتماعی پیرامونش فلسفه اش را تعویض کرد و خود را خسته و متزلزل یافت. دوستانی که می خواهند یک دوره ی جدی و دلچسب فلسفه ی غرب بخوانند کتاب راسل را دانلود کنند منتهی در نظرشان باشد که مباحث مربوط به افلاطون، به اقتضای نتایجی که راسل لازم دارد، تحریف معنوی دارند و تفسیر به رأی شده اند-این را من نمی گویم، اهل فن اظهار می کنند-، فصوب مربوط به کانت و هگل هکذا، و اساسا ایدئالیزم آلمانی وارونه بازنموده شده، کما اینکه فلسفه های به اصطلاح بنده "واکنش به هگل"، یعنی نیچه و شوپنهاور و کیرکگارد، از استبداد راسل در تفسیر بی نصیب نیستند، در عوض در باب لایبنیتز و بلکه کلا دکارت و کارتیزان ها (اسپینوزا، لایبنیتز) و... بدیع و اصیل و در مورد سنت فلسفی آکادمیک در بریتانیا بسیار ارزشمند است. کلا کتاب عالی و مهمی است، اما نه به مثابه ی محور و مبنای فلسفه دانی و فلسفه خوانی-البته تاریخ فلسفه به معنای مورد نظر شاید فقط کاپلستون باشد به فارسی)
Mahmood Seifi Pargoo - من معنای این جملتون رو نمیفهمم
عبرت بگیریم از مردی که بیش از حد -به اقتضای تغییرات سیاسی و اجتماعی پیرامونش فلسفه اش را تعویض کرد و خود را خسته و متزلزل یافت.


این شد دو عامل. بیفزاییم که پس از سقوط هیتلر دولت استالینیستی که اصرار داشت نخبگان رو به شوروی برده و هم آنها را جزو پروپاگانداچی های خود در عرب بگرداند و هم از حضورشان در شوروی شرف بخرد، از جمله راسل رو کشوند به شوروی و راسل که بی روحی و بی هیجانی و میان مایگی و روزمرگی و بی حقوقی و بی حقیقت بودن انسان ها تحت یوغ استالین و کمونیزم را دید به شذت سرخورده شد و این زدگی به ناچار هم از دوستان فکریش دورش کرد و هم به عنوان یک مخالف و خائن، از سوی رفیق ها ضد او تبلیغ ها شروع شد و طعنه های مکرر و مستمر که اغلب به "لرد" بودن و اشرافیتش هم حمله می برد آنقدر کلافه اش کرد که جمیع اموالش را وقف عمومی نمود و کتابخانه اش را به دانشگاه داد و لقب و اشرافیتش روئ هم یه بلایی سرش اورد که یادم نمونده. بدتر از همه که اون چیزایی رو باید می ذاشت کنار که محبوب و مشهورش کرده بودن، در عین حال حالا محافظه کارتر فکر می کرد، نمی خواست فکری رو تولید کنه که علیه انسان ها باشه، یعنی خب غیر مستقیم،نمی خواست در عین حال فلسفه رو با هدف گذاری بهع ایدئولوژی تقلیل بده. از سوی دیگر عامل چهارم این بود که شاگردش در دانشگاه، ویتگنشتاین نظر ائ را پرورده بود و شهرت و مقبولیت جهانی یافته بود و خود راسل هم مقدمه برایش نوشته بود، اما راهشان جدا شده بود و راسل جا مانده بود، چند کار بعدی راسل که در آمد ، نقد تند خود ویتگنشتاین بود که او را از صحنه ی فلسفه ای که خود بنیانگذارش بود، بیرون انداخت و...
حافظه ام ته کشید
ضمنا من هیچ اطلاع درست و حسابی در مورد راسل متاسفانه ندارم، و الا در خدمت گذتری کوتاهی نمی کردم. خلاصه ی مطلب "عوارض تعویض فلسفه و فکر با امواج روزمره ی جریانات عالم بیرون" بود کخه با اون جمله مد نظرم بود.
راستی الان یادم افتاد که توی انگلیسی ش که من دارم "اتمیزم منطقی" در عرفان و منطق چاپ شده ولی انگار توی فارسی رفته یه جا دیگه و به ضمیمه ی یه کتاب دیگری انگار چاپ شده. نگاه می کنم تو کتابخانه و میگم. فعلا که کمردرد نمیذاره تکون بخورم.

و می افزایم:
یک. یاد و تشکر از دوست به خارج رفته و مانده ام آتبین امین زاده ی دزفولی که متن انگلیسی تاریخ فلسفه ی غرب راسل را با یاری و توضیحات او خواندم
2. ترتیب مطالعه ی خودم را در سررسید سال 79 نگاه کردم این بود:
فصل مربوط به راسل در کتاب تاریخ فلسفه ی دورانت، در کاپلستون، در مردان اندیشه ی برایان مگی، مسائل فلسفه، علم ما به عالم خارج، تحلیل ذهن، عرفان و منطق، سیر فلسفی من، زندگانی من (تاریخ فلسفه ی غرب را قبل اینها خوانده بودم). البته لزوما بهتر ترتیب نیست
3. پرینکیپیا ماتماتیکا و سیر فلسفی من ظاهرا سخت قابل دسترسی است، اگر کسی خواست من فتوکپی متن انگلیسی را دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین