ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه

آشنایی با دروغ و انواع آن برای رشته ی تاریخ

هنرور: نمونه هایی از انواع دروغ  که آیت الله سید رضا صدر در کتاب "دروغ" ش مورد اشاره قرار داده و در ارتباط با کار تاریخ خوانی و - دانی وفور دارند، برای یادآوری و هشدار به تاریخ خوانان نقل می گردد، تا هیچ زمان از احتمال مواجهه با دروغ غافل و آسوده نباشند و همواره به منابع و مدارک مورد استناد و ادله دقت کنند و جویای دلیل باشند، بلکه سعی کنند در میان ادله سبک و سنگین کنند:

از سخنان علی علیه السلام دانسته می شود که دروغ بستن بر رسول خدا صلی الله علیه وآله از همان زمان پیغمبرصلی الله علیه وآله شروع شد و کار به جایی رسید که حضرتش برای خطبه به پا ایستاد و فرمود :
« من کذب علی متعمدا فلیتبوا مقعده من النار ؛ (1).
کسی که به طور عمد بر من دروغ ببندد ، پس نشیمن خود را برای آتش دوزخ آماده سازد . »
علی علیه السلام سپس دروغ گوی بر رسول خدا صلی الله علیه وآله را معرفی می کند :
مردی است منافق ، به زبان ، اظهار ایمان می کند و اسلام را بازیچه خود قرارمی دهد و از گناه خود داری ندارد و بر رسول خدا عمدا دروغ می بندد . اگر مردم بدانندکه او منافق دروغ گویی است ، سخنش را باور نمی کنند ، ولی کور کورانه می گویند : او صحابه رسول خداست و از آن حضرت شنیده و آموخته ، لذا به گفته او عمل می کنند . (2).

1 ) سفینة البحار ، ج 7 ، ص 456 .
2 ) نهج البلاغه ، خطبه 210 .
صص152-153

کوته نظران چنین می پندارند که سیاست با دروغ ، همراه است و دروغ گویی با مردم ، نشانه سیاستمداری است . به خاطر دارم که فرمانداری در قم بود که بسیار دروغ می گفت و اگر کسی از او چیزی می خواست فوری وعده ای دروغین می داد و اگرمنظور ، اقدامی برای اصلاحات شهری بود ، به زودی می گفت : اقدام کرده ام واعتبارش را گرفته ام و اکنون در جیب من است و به جیبش نیز اشاره می کرد !

وقتی به من می گفت : من از شانزده سالگی تاکنون ، وارد شغل های سیاسی بوده ام . گویا او دروغ گویی را به شغل های سیاسی تفسیر می کرد !

دروغ در سیاست ، کارش به جایی رسیده که در باره سیاستمداران ، چنین می گویند :

دو نفر سیاستمدار که با یکدیگر سخن می گویند ، هر دو به هم دروغ می گویند وهر دو می دانند که دروغ می شنوند و هر کدام می دانند که دیگری می داند که دروغ می شنود و هر دو از این دانستن یکدگر هم اطلاع دارند .

آیا این هم زندگی شد ؟ مرده باد این گونه زندگی که پایه اش بر دروغ نهاده شده است . از هیتلر ، نقل شده که مردم ، دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک می پذیرند !

بنابر این منطق ، مرد سیاسی بایستی به ملت دروغ بگوید ، به هم پیمان دروغ بگوید ، به دوست دروغ بگوید ، به بیگانه دروغ بگوید ، به زن و فرزند دروغ بگوید . آیا به خودش هم دروغ می گوید ؟

آیا چنین کسی می تواند اعتماد ملت را به خود جلب کند ؟ اینان اشتباه می کنند ، زیرا بهترین سیاستمدار کسی است که بهتر بتواند جلب اعتماد کند و جلب اعتماد جز با راستی و درستی محقق نخواهد شد . اعتماد که پیدا شد ، هر مشکلی حل می شود ، بلکه مشکلی پیدا نخواهد شد .

( آیت الله سید رضا صدر: دروغ، صص119-120)





تعصب گاه بسیار بسیار مخفی است ، به طوری که خود تعصب ورزنده هم می پندارد که روی حق و حقیقت قدم بر می دارد ، نه از روی تعصب . فداکاری در راه حق ، وقتی زیباست که برای حق باشد ، نه برای خلق . تعصب های دینی قیمتی ندارد ، بلکه گاه زیان خواهد داشت .

آخرین هدف در همه تعصب ها ، من است . این عقیده من است . این روش من است . این برادر من است . این هم شهری من است . این هم کیش من است . از همه این ها پشتیبانی می کند ، چون از آن اوست . آخرین هدف در حقیقت خواهی ، حق است . این عقیده ، حق است . این روش ، حق است . این برادر ، حق می گوید . این دشمن ، حق می گوید . این خویش ، حق می گوید . آن بیگانه هم حق می گوید . از همه این ها پشتیبانی می کند ، چون حق است .

متعصب و خود پسند می گوید : چون من گفته ام ، پس صحیح است . حقجوی می گوید : چون صحیح است ، پس من می گویم .




گویند : یکی از دانشمندان فرنگ ، سالیان درازی رنج برد تا تاریخی برای ما قبل تاریخ بنویسد ، حتی برای آن که فکرش آسوده و از شلوغی بر کنار باشد ، از شهرخارج شده و در کناری منزل گزید و به نوشتن ادامه داد . روزی در همان جا در برابر چشمش واقعه ای رخ داد ، وقتی که به شهر آمد ، همان واقعه را چندین گونه از مردم شنید . او با خود اندیشید که این واقعه ای است که در این زمان در برابر چشم من رخ داده ، هر کسی آن را جوری نقل می کند ، پس نوشتن تاریخ ما قبل تاریخ چگونه خواهد بود ؟ ! سپس نوشته های خود را نابود کرد .

داستان یک کلاغ و چهل کلاغ از امثال یا افسانه های معروف زبان فارسی است .

به طور کلی وقایعی که در سر گذشت ها نقل شده ، اگر کسی در تاریخ به دقت مطالعه کند ، بسیار در میان آن ها دروغ خواهد یافت .

صص 123-124




شاید برخی از ارباب جراید ، نخواسته باشند دروغ بگویند ، ولی حقایق را با افکارخود تطبیق می کنند و اوضاع و احوال را به ضمیمه حدس خود ، در نظر می گیرند یا برنامه های خصوصی زندگی کسی را که مورد نظر است ، پیش خود با وضع او تطبیق می کنند ، آن وقت به طور قطعی و صریح خبر می دهند . اگر بگویم که خبرهایی که نگارنده از حقیقت آن ها اطلاع داشته ام ، هشتاد درصد آن ها را در مطبوعات ، خلاف حقیقت یافته ام شاید چندان مبالغه نباشد .



کتاب ، خزانه تحقیق است . روزنامه ، خزانه خبر است . پس دروغ در کتاب بیش تر گول می زند ، پس ناپسندتر خواهد بود ، به ویژه کتابی که برای شناساندن مردان تاریخ نوشته شده که اکنون به نام تراجم احوال نامیده می شود .
دروغ گویی جدش را که اصلا اهل دانش نبوده است ، یکی از دانشمندان به نام معرفی کرده و برای او تالیفاتی جعل کرده است و برای یکی از محققان بزرگ معاصر فرستاده تا در کتاب پر ارزش خود آن را درج کند . خوشبختانه این دانشمند عالی قدرهر چه در کتابش آورده ، مدارک آن را بیان کرده است .
دروغ گوی دیگری بر طبق مرور زمان ، لقب های پدر خویش را بالا برده تا اخیرا به عالی ترین لقبش رسانیده است .
بی لیاقتی فرزند و دست خالی بودنش ، موجب می شود که در عظیم قرار دادن پدر پس از مرگش بکوشد .
احمقی که به گمانم چنین پنداشته که دروغ کتبی زودتر باور می شود ، در حاشیه بعضی از کتاب ها نوشته است که تاکنون چند بار امیر المؤمنین علیه السلام را با فرق شکافته دیده ام و خدمت امام زمان رسیده ام . دروغ گوی دیگری در پشت کتاب ها به خط خودش تقدیم مؤلف کتاب را به خود می نویسد و امضای مؤلف را مجعولا پای آن می گذارد . کتاب های خطی را می خرد و در پشت آن ها می نویسد که از کتب خانوادگی است که به طور ارث از نیاکانش به وی رسیده است . در پشت کتاب های چاپی می نویسد که از اول تا به آخر این کتاب را خوانده ام و مطالعه کرده ام ، سپس به کتابفروش می فروشد .
به طور کلی دروغ های نوشتنی انواع بسیار دارد که بر طبق اوضاع و احوال دروغ گو تفاوت می کند .

صص 130 - 131


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت