ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

عاشقم بر مهر و بر قهرش به جد....- بخش یکم

سیاست پیشه مَردُم، حیله‌سازند
نه مانندِ من و تو، پاک‌بازند
به هر تغییر شکلی مستعدٌند
گهی مشروطه، گاهی مستبدٌند
سیاست‌پیشگان در هر لباسند
به‌خوبی همدگر را می‌شناسند
همه دانند زین فَن، سودشان چیست
به باطن مقصد و مقصودشان چیست
(مرحوم ایرج میرزا)

اشاره: بر پست های اخیر تورجان حاشیه هایی از آنچه به ذهنم تداعی شد، برای خودم نوشته ام، گفتم شاید انتشارش هم خالی از فایده نباشد، البته دو دل بودم که جسارتی به حضرت آقای فتحی - دامت توفیقاته- تلقی نشود، که ابدا راضی به خدشه ای در ارزش کار ایشان نیستم که وبسایت مذکور کاری ست کارستان و الفضل للمتقدم - که ورود این حقیر به این فضای مجاز هم به نوعی ناشی از پیش گامی ایشان است و دقیقا در خاطر دارم که اولین پستی که از ایشان به چشمم خورد، راجع به مرحوم آیت الله بروجردی و در سالگرد پنجاهمین ایشان بود و بنابرین چون دیدم تولد یکسالگی تورجان مقارن با 51 مین یال درگذشت آیت الله بروجردی شد، گمان می کنم تقریبا باید همه ی تورجان فعلی را خوانده باشم و بد نیست اعتراف کنم که در اوایل ضمن لذت از وبسایت مذکور چون احساس می کردم ایشان به امور طیف نجفی التفات ندارند، تنها در آن موارد که مورد لطفشان نبود، چیزی می نوشتم و اینجا می گذاشتم، و البته زمانی هم که مصداق البلاء للولاء قرار گرفتند، در وبلاگ آلمانی زبانم طی چند مقاله به معرفی وبسایت تورجان و ارزش زحمات ایشان و ارائه ی یک چکیده ی نوشته های تورجان پرداختم که البته چون مقارن با فرج الهی شد و ایشان مستخلص شدند، ادامه نیافت و بعد که دوباره ایشان شروع به نوشتن کردند، حال یا سلیقه ی من رو به افول نهاده بود یا طریقه ی من متحول شده بود یا ایشان برخی دیدگاه هایشان را که کمتر می پسندیدم، در این دوره انتشار دادند، نمی دانم، ولی اگر قبلا خلاصه ای برای استفاده ی شخصیم یادداشت می کردم، اینجا ها ملاحظاتی هم در ذیلش برای به یادماندن خودم می افزودم و چند باری هم به شکل کامنت برای حضرت ایشان ارسال کردم که فی المجموع چون احساس کردم که نه وقتشان مقتضی توجه و التفات به عرائض حقیر است و نه علاقه ای به مطالب حقیر دارند، صرف نظر کردم دیگر و برای خودم کماکان یادداشت می کردم، و نمی خواستم هم خدای ناخواسته در ارزش کارشان تردیدی از ناحیه ی من توهم شود، اما چون به سلامتی یکساله شدند و جا افتادند و عام و خاص به فضلشان معترفند و اخیرا هم به همین مناسبت نظرخواهی کرده اند و التفات به بازخورد مطالب دارند، و احتمالا دیگر رویه ی من هم برای خوانندگان تقریبا مشخص است و احتمال سوء تفاهم نمی دهم، این یادداشت ها را با تاریخ معکوس یعنی از آخرین به اولین، منتشر می کنم، و صرفا به عنوان یک دیدگاه دیگر که خارج از احتمالات عقلی و یا فاقد مستندات نیست، و به منظور کمک به وسعت دید بیشتر خواننده، این تداعیات را با وی مطرح می کنم. و الله هو الموفق و المعین.


  • عاشقم بر مهر و بر قهرش به جد....... ای عجب، من عاشق این هر دو ضد بخش یکم

 قال في: حکایت مهر و قهر دولت و روحانیت « تورجان (برخی عبارات را با رنگ قرمز مشخص کرده ام که مرتبطند با عرایض بعدی من):


از همان روز که انقلاب برآمده از همگرایی روحانیون انقلابی  و روشنفکران مذهبی به پیروزی رسید، نخستین نشانه های چالش میان این دو گروه در قالب چالش میان حکومت و روحانیت آغاز شد. تا پیش از آن، روحانیت و روشنفکران در قامت منتقدین حکومت پهلوی در یک سو قرار داشتند و همگرایی میان این دو بود که روند سرنگونی شاه را تسریع بخشید. اما رهبری روحانیت و آوانگارد بودن این گروه، عملا راه را بر تفوق جبهه روشنفکران بست و حتی دیندارترین بخش طبقه روشنفکر را نیز به چالش با بخشی از روحانیت کشاند.
دولت بازرگان؛ انقلابی بودن یا نبودن؟
دولت مهدی بازرگان نخستین آوردگاه این چالش بود. مهندس بازرگان به عنوان یکی از بارزترین مظاهر دینداری و دین گرایی در عصر پهلوی، نخستین روشنفکری شد که در قامت یک دولتمرد به چالش با مرجعیت شیعه سوق داده شد. وی اگر چه از سوی امام خمینی به عنوان رییس دولت منصوب و مقبول از جانب شارع مقدس معرفی شده بود، اما دیری نپایید که با همان جسارت و زبان گزنده مخصوص به خودش به مصاف تقابل با امام خمینی رفت و آشکارا از برخی سخنان انتقادآمیز  امام گلایه کرد.
در واقع نخستین چالش میان مرجعیت شیعه و مقامات عالی روحانی با دولت جمهوری اسلامی زمانی رخ داد که امام خمینی ترجیح داده بود در قم اقامت کند و در قامت یک مرجع تقلید و نه رهبر رسمی کشور به انتقاد از دولت منصوب خود بپردازد. هنوز قانون اساسی به تصویب خبرگان و مردم نرسیده بود و امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی و نه رهبر جمهوری اسلامی، از تداوم وجود نشانه های طاغوتی در ادارات دولتی گلایه کرده بود. این انتقاد امام با واکنش تند مهدی بازرگان رو به رو شد و رییس دولت موقت با صراحت لهجه ای که زبانزد بود از امام خواست به جای گلایه از دولت، به تهران برگردد تا جلوی چالش های بیشتر میان دولت و ایشان گرفته شود.
دومین چالش جدی دولت بازرگان با روحانیت بر سر قضیه اعدام های انقلابی و نیز فعالیت کمیته های انقلاب اسلامی بروز یافت که عمدتا تحت نظر روحانیون انقلابی فعالیت می کردند. آیت الله صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع منصوب امام و چهره جنجالی اعدام های آن روزها، در جای جای خاطرات دو جلدی خود از آنچه که کارشکنی های پیاپی دولت بازرگان در مسیر محاکمات سران رژیم شاه نامیده انتقاد کرده است. خلخالی همچنین دولت بازرگان را به فراری دادن شاپور بختیار و تلاش برای زنده ماندن هویدا متهم کرده است. بدین ترتیب در روزهایی که در غیاب قانون اساسی جدید، خلخالی به مثابه رییس دستگاه قضایی حکومت جدید عمل می کرد، میان وی و دولت بازرگان چالش های پیاپی و جدی بروز می یافت و گلایه های متقابل و آشکاری را در پی داشت. بازرگان که به دلیل همین مسایل چندین بار تا آستانه کناره گیری رفته بود، فعالیت های روحانیون انقلابی را به زیان دولت می دید و آشکارا از آنها می خواست که به جای دخالت در کار دولت، به حوزه علمیه برگردند و کار را به متخصصین بسپارند.
تداوم این تقابل به سقوط دولت ۹ ماهه مهندس بازرگان منجر شد و با کناره گیری این چهره شاخص روشنفکری دینی، روحانیت عرصه های دیگری را نیز در اختیار گرفت. بازرگان اگرچه روابط حسنه ای با برخی مراجع تقلید نامدار آن عصر (حضرات آیات شریعتمداری و مرعشی نجفی) داشت، اما همانگونه که مرحوم آیت الله طالقانی پیش بینی کرده بود نتوانست با روحانیون انقلابی سازگاری پیدا کند و عرصه را به سود آنان خالی کرد.
هنرور:
 مقدمه: چند اصطلاح:
روحانیون: یعنی اشخاصی که ملبس به لباسی خاصند و تحصیلاتی در علوم دینی دارند و علی القاعده باید در راستای تقویت دین و دینداران و شناساندن دین و اداره ی امور دینی دینداران بکوشند و بسته به سن و سال و موقعیت اجتماعی و علمی و وجهه ی دینی و... به کارهایی چون اقامه ی جماعت، وعظ و خطابه، پاسخ پرسش ها و دفع شبهات، اداره ی مساجد و حسینیه ها، تصدی ازدواج و طلاق و... مشغول باشند
واعظان و خطیبان و مبلغان: نیاز به توضیح ظاهرا ندارد
فضلا: طلابی را گویند که درس خارج می خوانند و از آن هم بهره می توانند ببرند و احیانا خود تدریس مقدمات، سطوح متوسطه و دروس حکمت می کنند و احیانا مقالاتی می نویسند
مدرسین: به هر شخصی از فضلا مدرس نمی گویند به عنوان وصف غالب، بلکه مدرسین نوعا مدرسین سطوح عالیه و خارج فقه و اصول یا مدارج عالیه ی حکمت و تفسیر را مورد نظر دارند و یا مدرسینی از مقدمات و سطح که حوزه های معتنابه و شاگردان بسیار دارند و کار اصلی آنها همین تدریس است
علما و فقها: یعنی آن عده از روحانیون که از تحصیلات متعارف سطح و خارج فارغ شده و خود نیز نشاط و جولان علمی دارند و صاحب حوزه ی درس، تالیفات یا مجالس علمی دارند یا در حوزه های استفتائی و لجنه های تحقیقی مشغولند. اما علمایی که با وجود این مراتب و سوابق، به کاری دیگر مشغول می شوند یا دولتی می شوند یا حتی به اداره ی مساجد و مراکز بسنده می کنند، علمای "تارک" نامیده می شوند.
مراجع تقلید: مراجع کسانی از شایسته ترین افراد روحانی هر زمان اند که با اشتهار به علم و فضل و عدالت و سلامت و رویه ی مقبولی در مناسبات با مردم و روحانیون، غالبا با معرفی و ترویج روحانیون، هیات های دینی و مطبوعات و رسانه ها از سایرین پیش افتاده و از سوی مردم به عنوان مرجع تقلید انتخاب می شوند
زعمای روحانیت: یعنی مراجعی که عمده ی شهریه طلاب و امور اعزام مبلغین و نصب امامان جماعات و تمشیت امور و مشکلات طلاب و تایید مدرسین و اداره ی حوزه های علمیه و مدیریت مجموعه ی روحانیت بر عهده ی آنهاست  و بنابرین یک درجه از مراجع در خود حوزه های علمیه جلوترند و غالبا هم چون در صف مقدم روحانیت قرار می گیرند بیشتر در منازعات میان حوزه و قدرت ها در معرض قرار می گیرند، اما ملازمه ای ندارد که بیشتر هم در امور سیاسی روز حضور داشته باشند و در بسیاری از زمان ها زعمای حوزه در سیاست کمتر حضور داشتند در حالی که روحانیون به معنای اخص که در فوق آمد، کاملا حضور سیاسی داشته اند

این تفکیک ها ضروری بود تا یادآور شوم که محتمل و ممکن و بلکه عادتا محقق یا اقلا مرجح است که در امور غیر حوزوی نظر طبقه ای از اهل حوزه که در سطوح مرجعیت و زعامت قرار دارند با طبقه ای که بیشتر بیرون از حوزه است و اتصال روزانه با حوزه ندارد، مانند روحانیون به مفهوم توضیح داده شده و واعظان و مبلغان تفاوت داشته باشد یا حتی مغایر باشد. و ممکن است طبقه ی فضلا و مدرسین بسته به اینکه بیشتر ناظر به کدام یک است، مواضع گوناگونی اتخاذ کند، کما اینکه در دوران پیش از انقلاب دسته ای از اینها بیشتر به زعما و مراجع اقتدا می کردند و دسته ای دیگر بیشتر به مردم و جامعه و امور خارج از حوزه به عنوان عوامل دخیل در تصمیمات می نگریستند.


دولت، رئیس دولت، دولت موقت: یعنی رئیس جمهور و هیأت دولت منتخب بر حسب رای مردم و از طریق مجاری دموکراتیک معین شده در قانون اساسی و در دوره ی انقلاب که رژیم قبلی ساقط شده بود، یعنی مهندس بازرگان که به پیشنهاد شورای انقلاب، مراجع تقلید و آیت الله خمینی انتخاب شده و توسط آیت الله خمینی به مردم معرفی شده بود، و با پشتیبانی مردم، تنفیذ مراجع تقلید و آیت الله خمینی، و حمایت افراد و تشکل های موثر سیاسی آن زمان مشغول به وظایف دولت شده بود و حسب حکم و برنامه باید مساله ی انتقال قدرت، مشروعیت و رسمیت دولت و روابط دیپلماتیک، همه پرسی قانون اساسی و مدیریت بحران ها و مقابله با ضد انقلاب و مقدنات برگزاری انتخابات رئیس جمهوری و مجلس را فراهم نموده و بعد قدرت را به منتخب مردم بسپرد و کنار برود.
نظام: یعنی قوای سه گانه و نیروهای مسلح که البته در همه ی جهان خارج از ید این قوا نیستند، که در ایران چون پس از مدتی رهبری هم که یک شخص است، نهاد شد و نیز نهادی خارج از قالب استاندارد به عنوان مجمع تشخیص افزوده شد، و کنترل پاره ای از نهادهای تقنینی و اجرایی از ید دولت خارج شد و نیز نیروهای مسلح زیرمجموعه ی نهاد رهبری قرار گرفتند، نظام به تدریج به مفهوم مقابل دولت تبدیل شد و متبادر از آن یعنی رهبری و نهادهای در خدمت و اطاعت رهبری از قبیل شورای نگهیان، سپاه و ارتش، سازمان صدا و سیما، مجلس خبرگان، ائمه ی جمعه، قوه ی قضائیه، و....و کسی که با اینها درافتد ضد نظام نامیده می شود، ولو که رئیس جمهور باشد تا آن لحظه، ولی اگر کسی مقابل دولت بایستد و چالشی با "نظام" نداشته باشد، او دلسوز و از ارکان انقلاب ممکن است باشد. البته یک امکان است
حزب جمهوری اسلامی: یک حزب بود و ذاتا چالش با آن نه چالش با دولت و نه نه چالش با نظام و نه چالش با مرجعیت و نه چالش با روحانیت است، مگر که در عمل با یکی از این گروه ها منطبق باشد
و البته مفهوم حزب ظاهرا خود به خود با مجموعه ی دولت و متصدیان و زمامداران مترادف نمی شود، مگر اینکه حزب های دیگری وجود داشته باشد، و الا زائد و لغو می شود، چون در جایی که همه مثلا یک نوع اند، قید بی معنی است، مثلا نمی گویند این ماشین چهارچرخ، چون همه ی ماشین ها چهارچرخند،اما می گویند این ماشین ایرانی، که یعنی ماشین غیر ایرانی هم داریم. توجه به این نکته هم لازم خواهد شد.

مرجع و مراجع: آیت الله خمینی یکی از مراجع تقلید مورد تقلید شیعیان بود که انقلاب اسلامی را با کمک سایرین اما در مرحله ی پیروزی عمدتا و مقدم بر همه ایشان رهبری کرد، به عنوان رهبری لذا بدون شک در مورد انقلاب و جمهوری اسلامی ایشان معین و منحصر است و هر کس از رهبری می فهمد که ایشان مورد نظر است، اما مرجعیت ابدا این شکل را نداشته و به قطع و یقین زعامت نیز، مرجعیت میان ایشان و برخی افراد تقسیم شده بوده و البته شاید ایشان یکی از پر مقلدترین مراجع بوده، اما مقلدین برخی مراجع تقلید از قبیل آیات عظام خویی، شریعتمداری، گلپایگانی، روحانی و خوانساری در کشور ایران چندان کمتر نباید بوده باشند و مرجعیت محلی و منطقه ای آیات عظام قمی، محلاتی، وحیدی، شیرازی، آل شبیر خاقان و ...نیز در حیطه های نفوذ خود، ظاهرا غالب بر مرجعیت ایشان نبوده باشد، همآورد آن است. لذا چالش با آیت الله خمینی نیز لزوما و ذاتا چالش با مرجعیت نیست، بلکه چالش با یک مرجع تقلید است که البته رهبر نظام و به تعریفی که فوقا آوردیم خود نظام است، اما ملازمه ای میان چالش با ایشان و چالش با مرجعیت نیست، چون ممکن است چالش با بقیه ی مراجع در میان نباشد.

مراجع و مرجعیت: منطقا باید بین این دو مفهوم فرق بگذاریم، چون مستعد مغلطه و اشتباه است، مرجعیت یک نهاد و یک موجود اعتباری شبه حقوقی است و یک مسند است، مرجع یک انسانی است که در آن قرار گرفته، و این فرق خیلی مهم است، چون آقایان جامعه ی مدرسین دو بار یک مرجع را از مرجعیت خلع کردند و به نظرشان هم خیلی منطقی بوده، پس لابد مرجعیت و مرجع فرق داشت، چون ایشان را که سلب وجود نکردند، بلکه خود ایشان باقی بود تا چندی، یا این آقا را که غیب نکردند، بلکه خودش هست. چالش با یک مرجع یا چند مرجع ممکن است، چالش با مرجعیت باشد، در صورتی که مورد حمله و هجمه، نه شخص بلکه موقعیت و امکانی باشد که مرجعیت در خود دارد، فی المثل فشار "نظام" بر جامعه ی مدرسین برای لیست هفت نفری، چالش با مرجعیت بود، یا اظهارات آقای مقتدایی که "ما مصلحت مراجع را تشخیص می دهیم" تهدید مرجعیت است، اما مخالفت با یک مرجع، تنها در صورتی مخالفت با مرجعیت است که آن مرجع نماینده ی جمیع مراجع و زبان آنها باشد و نیز که مقابله با او به منظور تضعیف مرجعیت انجام گرفته باشد. این تفاوت نیز مهم است، چون کسانی مخالفت با مرجع خاصی را به عنوان "پاسداری از مرجعیت" مطرح کردند و شخصی کتابی نوشت بر ضد یکی از مراجع و دم از این زد که باید مرجعیت را از دستش نجات می دادیم. پس این تفکیک را نیز فراموش نمی کنیم.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت