ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

پشتوانه ی شکوه روحانیت شیعه - بخش یکم

مرحوم آقای بروجردی بسیار مرد با تدبیری بود.مرد متقی وپاک دامنی بود.وریاستش هم به نظر من، یعنی مرجعیت وریاست مذهبی اش هم، در ایران واقعاً یک آبرویی برای اسلام بود. برای این که رابطه اش با دولت به خصوص رابطه اش با دولت وقت نه رابطه ی خصمانه بود و نه رابطه ی ارباب و رعیتی بود.

به مناسبت پنجاه و یکمین سالروز رحلت آیة الله العظمی بروجردی افاض الله علینا من برکات تربته
1. خاطرات آیت الله دکتر حائری یزدی در باب معظم له را بشنویم و بخوانیم:





مصاحبه بادكتر مهدی حائری یزدی
ضیاء صدقی:عرض کنم، آقای دکتر حائری یزدی، تا آن جایی که من یادم هست ما درباره ی آیت الله بروجردی مطلبی نداریم که ایشان را به کسانی که درباره ی ایشان اطلاعاتی ندارند بشناساند. فکر می کنم که شما با صلاحیت ترین فردی هستید که می توانید ایشان را به ما معرفی کنید.
مهدی حائری یزدی: عرض کنم حضورتان که مرحوم آقای بروجردی بسیار مرد با تدبیری بود.مرد متقی وپاک دامنی بود.وریاستش هم به نظر من، یعنی مرجعیت وریاست مذهبی اش هم، در ایران واقعاً یک آبرویی برای اسلام بود. برای این که رابطه اش با دولت-به خصوص رابطه اش با دولت وقت- نه رابطه ی خصمانه بود و نه رابطه ی ارباب و رعیتی بود. دقت کردید؟
ضیاء صدقی:بله.
http://lh3.ggpht.com/_cgmJj12YDA0/TJUzMlbja0I/AAAAAAAABGQ/8ljyrVAXC1Y/New%20Picture.png
عکس از وبسایت شهروند امروز
مهدی حائری یزدی: همیشه سعی می کرد که از مرز خودش تجاوز نکند ودر مرز خودش آنچه را که حق خودش می دانستتحکم می کرد به دولت وقت، به شاه وقت.بله. ایشان واقعاً یک مرد بسیار بسیار متقی،با خدا وبسیار با تدبیر [بود] – آن هم با تدبیر، نه شیطنت ، بلکه با تدبیر عقلانی.رابطه اش با دولت وقت، با شاه، با وزیر ، نخست وزیر، یا اصولاً به طور کلی با هیئت حاکمه یک رابطه ی بسیار شرافتمندانه بود. در مرز خودش خیلی اصرار داشت که تحکم بکند، به اصطلاح حق خودش، را که امور مذهبی بود به هر نحوی بود از دولت وقت می گرفت. و مواظب بود که حق خودش،یعنی حق مقام خودش، از بین نرود.مثلاً در مسائل مذهبی دستور می داد به حکومت و بایستی حکومت یا هیئت حاکمه هم دستور او را انجام بدهد.اما در مسائل غیر مذهبی به هیچ وجه مداخله نمی کرد، بلکه طرف داری هم می کرد از منویات و اجراییات هیئت حاکمه. این روش کلی اش بود. دقت کردید؟
 ضیاء صدقی:بله.
مهدی حائری یزدی:ولذا همیشه با دولت وقت یک نوع سازش این شکلی داشت که نه از هم گسیخته بود، به طور کلی،و نه طوری بود که تحت الشعاع هیئت حاکمه قرار بگیرد.
ضیاء صدقی: بله،این توصیف خودتان را می توانید با یکی دو تا مثال مشخص، اگر یادتان می آید، همراه بفرمایید.
مهدی حائری یزدی: مثال یا امثله وشواهد زیاد است. عرض کنم، فرض کنید که مسائل بهایی ها در مملکت.
ضیاء صدقی: فرض نمی خواهیم بکنیم. آنی که شما خاطره ی دقیق دارید، بفرمایید.
مهدی حائری یزدی: بله، مسئله ی بهایی ها.
ضیاء صدقی:بله،بله.
مهدی حائری یزدی: در مسئله ی بهایی ها، خوب، تا آن جایی که ایشان تشخیص می داد که بهایی ها یک گروه ناراحت کننده و اخلالگر در ایران هستند. مسئله ی صرف اختلاف مذهبی نبود. این طوری که معروف بود تا یک اندازه ای هم درست بود که این گروه یک نوع سَروسرّیّ با منابع خارجی دارند وبیش تر مجری منافع خارجی هستند تا منافع ملی.
در این طریق مرحوم آقای بروجردی به هیچ وجه تردیدی از خودش نشان نمی داد که [از] آنچه گروه بهایی از دستش می آید[جلو گیری كند]-از انواع اذیت ها وکارهای موذیانه ای که بهایی ها دارند[و] درباره ی مسلمانان دریغ نمی کنند. یعنی به طور مخفیانه افراد خودشان را وارد مقامات اداری می کنند ومقامات را اشغال می کنند. بعد هم مسلمان ها را ناراحت می کنند. می زنند. از بین می برند. از این کارها خیلی زیاد می کردند.
حالا بگذرید از این که الان صورت حق به جانبی به خودشان  می گیرند. کاری ندارم به وضع فعلی. ولی آن زمان این شکل بود، واقعاً. هر جا که دستشان  می رسید، به هر وسیله بود، هر مقامی بود، اشغال می کردند وسعی می کردند دیگران را از بین ببرند، یا وارد مجمع خودشان بکنند و کارهایی که آن ها می خواهند انجام بدهند. دقت کردید؟ این بود. ولی ایشان [آیت الله بروجردی]، خوب، از این جریان واز این ماجرا آگاه بود و به هر وسیله ای بود، جلوگیری می کرد.وهمین طور در مسائل دیگر مذهبی از قبیل فرض کنید اوقات، از قبیل سایر مسائل دیگر که جنبه های مذهبی داشت. ایشان، خوب ، بالاخره معتقد بود که حق تصمیم گرفتن در این مسائل مذهبی حداقل با اوست.
ضیاء صدقی:بله.
مهدی حائری یزدی: و نمی گذاشت، اجازه  نمی داد که دولت بدون اجازه ی او، وبدون خبر او، و بدون مشاوره ی او، کاری بکند. ولی در مسائلی که ارتباطی با مذهب به طور مستقیم نداشت، به هیچ وجه من الوجوه مداخله نمی کرد، بلکه دولت را تأیید هم می کرد. به نظر من یک خوبی دیگرش این بود که هیچ ارتباط خصوصی با کسی نداشت. شاید مثلاً ، یکی از وجوه ویکی از جهاتی که ملیّون یک قدر دلتنگی داشتند، ملی گراها، از آقای بروجردی، همین  بود که آقای بروجردی مثلاً دکتر مصدق را تأیید نکرده یا نمی کرد ولی شاه را وقتی که[از] ایتالیا آمد، تأیید کرد.
بنده فکر نمی کنم که آقای بروجردی در اثر این که یک مناسبت مخصوصی با شاه داشت این کار را در مورد شاه کرد، ولی بعد در مورد مصدق نکرد. در مورد مصدق نشسته بود ببیند که تا چه اندازه مصدق پایدار می شود. هنگامی که احساس می کرد که حکومت دکتر مصدق پایدار شده همه گونه روابط را حاضر بود- البته روابط عمومی نه روابط خصوصی-با او برقرار کند.
ضیاء صدقی: بله.
مهدی حائری یزدی: [حاضر بود] تأیید یا روابط عمومی را با دکتر مصدق برقرار کند. در مورد شاه هم همین طور. به خاطر این که آقای بروجردی تقریباً یک سیاست پراگماتیزم [مصلحت گرایی] داشت، یعنی بالاخره می گفت حالا، از هر جا، به هر وسیله ای [که] شده، هر قدر هم به اصطلاح از طریق فساد یا از طریق کودتا، از هر طریق، شاه برگشته بالاخره این شاهی است که ما باید این جا با او کار بکنیم. چاره ای نداریم.یا باید برویم وبنشینیم خانه واصلاً تمام این مسائل را چشم پوشی کنیم.یا بالاخره باید با او کار کنیم.همین.
در زمان دکتر مصدق هم خود بنده چند بار عرض کردم [که] از طرف آقای بروجردی واسطه  بودم برای رابطه ی با ایشان، و دکتر مصدق هم خیلی از ایشان احترام می کرد[تا آن جا] که از قانون اختیارات خودش استفاده کرد ویک قانون خاصی برای آقای بروجردی وضع کرد که هر روزنامه ای که اهانت به مرجع تقلید بکند بدون محاکمه روزنامه اش تعطیل خواهد شد. این قانون را ایشان فقط به خاطر [آقای بروجردی وضع کرد] که حتی آقای کاشانی از این جریان بدش آمد. یکی از جهاتی که آقای کاشانی رابطه اش با دکتر مصدق به هم خورد همین مسئله بود که دکتر مصدق جانبداری آقای بروجردی را کرد و او احساس می کرد که آقای بروجردی رقیب خودش است. دقت کردید؟
ضیاء صدقی:بله، من اتفاقاً همین الان می خواستم از شما سؤال کنم[قطع کلام].
مهدی حائری یزدی: در صورتی که این طور نبود.
ضیاء صدقی: روابط آقای بروجردی با آقای کاشانی چگونه بود؟
مهدی حائری یزدی: روابط خوبی نداشتند. خیلی روابطشان سرد بود چون که آقای کاشانی خیال می کرد که آقای بروجردی رقیبش است، ولی رقابت نبود.او مرجع تقلید بود. و آقای [کاشانی] یک رهبر سیاسی بود.یک رهبر سیاسی-مذهبی بود وبه هیچ وجه جنبه ی مرجعیت تقلید نداشت.چون آقای بروجردی با آقای کاشانی قابل مقایسه نبود.
.................................................







Dr. Mehdi Hairi-Yazdi grew up in a pious family that was at the pinnacle of the religious hierarchy in Iran, enabling him to become intimately acquainted with Iran's leading clergy. As an adult, he was a noted theologian, philosopher and teacher. Among Iran's scholars, Hairi-Yazdi was one of the few who combined a rigorous study of Islam and Western philosophy. He was also a participant in many historical events, making his memoirs an important primary source for the study of contemporary Iranian history.
Mehdi Hairi-Yazdi was born in 1923 in the city of Qom, Iran's major religious center. His father, Ayatollah Abdolkarim Hairi-Yazdi, was the leading marja' al-taqlid of the Shiites from 1922 to 1937. His father was also the founder of the Qom Seminary, where nearly all of Iran's leading clergy studied-many as his students. Given this background, Mehdi Hairi-Yazdi came to know and work closely with some of Iran's most powerful ayatollahs: Seyyed Hossein Boroujerdi, Seyyed Mohammad Behbahani, Seyyed Abolghassem Kashani, Seyyed Mohammad-Kazem Shariatmadari and Rouhollah Khomeini.
Hairi-Yazdi completed his primary and secondary education in his home town under the guidance of his father. Subsequently, he attended Qom Seminary and studied under Ayatollah Boroujerdi, attaining the title of mujtahid.
In 1951, he moved to Tehran as representative of Ayatollah Boroujerdi on the High Council of Education, Iran's highest policy making body on education. At the same time, he began teaching at the Sepahsalar Seminary, Tehran's premier school for the clergy. Four years later, he was appointed associate professor at Tehran University Faculty of Divinity. A few years later he was promoted to full professor.
In 1959, Hairi-Yazdi journeyed to Washington, D.C. as representative of Ayatollah Boroujerdi. While there, he helped establish the Association of Islamic Students in the United States and Canada, whose leaders later played important roles in the establishment of the Islamic Republic. This period coincided with his growing interest in Western philosophy. In his view, one could not become a true Islamic scholar without also having a broad knowledge of Western philosophy. A true scholar had to understand the relationship between the two world views and their influence on each other. In his words, "I said to myself, if we want to become familiar with the fundamentals of Western thought, we must temporarily put aside our own methodology and start from scratch."
To pursue his goal, he registered in the undergraduate program at Georgetown University in Washington, D.C., where he received his BA in Western philosophy. After Georgetown, Hairi-Yazdi studied at the University of Michigan and subsequently earned a masters and a doctorate in analytic philosophy from the University of Toronto.
During his stay in the West, Hairi-Yazdi taught at a number of academic institutions including Oxford, McGill, Toronto, Harvard, Yale, Michigan and Georgetown University's Kennedy Institute of Ethics.
In February 1979, the Islamic Revolution overthrew the monarchy and Ayatollah Khomeini became the supreme leader. The Hairi-Yazdi and Khomeini families had a long standing relationship. Ayatollah Khomeini had studied under Mehdi Hairi-Yazdi's father, while Hairi-Yazdi had been a student of Ayatollah Khomeini. Also, his niece was married to Ayatollah Khomeini's eldest son, Mostafa. More than these family ties, Ayatollah Khomeini and Mehdi Hairi-Yazdi had been intimate friends for nearly twenty years.
So it was not surprising that when the Iranian embassy in Washington needed an acting ambassador immediately after the revolution, Ayatollah Khomeini called on Hairi-Yazdi to take charge. Within a few weeks, however, Hairi-Yazdi found the experience frustrating and the factionalism at the embassy directed from Tehran intolerable. When he learned that government funds in New York had been withdrawn by a man of uncertain repute, he wrote Ayatollah Khomeini outlining the misdeed. As he did not receive a response to his letter, he withdrew from embassy affairs.
In the summer of 1980, during his break from teaching, he returned to Iran and met with the Ayatollah. At the end of the summer, he was prevented from leaving Iran. As Hairi-Yazdi states, "the Leader of the Revolution prevented me from leaving Iran. He had issued the order-I don't know for what reason-he was [perhaps] afraid of me or feared that when I returned to America, I might undermine his position. At any rate ... [I] was in fact [under] house arrest."
By 1983, the restriction on his movements lapsed for he was able to travel to England to teach at the University of Oxford. But his friendship with Ayatollah Khomeini had been permanently changed and the two did not meet again.
The memoirs of Mehdi Hairi-Yazdi provide a window into the world of Iran's clerical elite and their center Qom. Because of his close relationship with Ayatollah Boroujerdi, he is able to provide us with authoritative information regarding the personal characteristics of the ayatollah, as well as his administrative organization, his relationship with the central government and the differences between his political perspective and that of Ayatollah Khomeini.
Mr. Hairi-Yazdi has many recollections regarding Ayatollah Khomeini, including a meeting between the ayatollah and the Shah in mid 1950s. As a representative of Ayatollah Boroujerdi, Ayatollah Khomeini asked the Shah to restrict the Bahais as was done by his father, Reza Shah. Hairi-Yazdi quoting Ayatollah Khomeini says, "The Shah sighed and replied, 'Mr. Khomeini, do not compare [my father's era] with the present. In those days, all cabinet ministers and political figures obeyed my father. They did not dare do otherwise. Now, even the minister of court does not listen to me. How can I do what you ask?' I realized that he was telling the truth and was convinced."
In another part of his memoirs, Hairi-Yazdi contends that the 1979 Revolution was not inevitable. He blames the Imperial Court for breaking the long standing tie between the court and the clergy by slighting Ayatollah Khomeini in 1961. He also believes that "senseless acts" by the former regime such as changing the official calendar from Islamic to Imperial contributed to the fall of the monarchy.
After the Revolution, Hairi-Yazdi became a controversial figure among the proponents of rule by the clergy, primarily for his opinion that velayat-e faqih had no basis in Shiite law. He presented his judgment in a book entitled, Hekmat va Hokumat, published in London in 1995. The final chapter of this book is included in Appendix 1.
The memoirs of Hairi-Yazdi total five hours and were recorded by my late colleague, Zia Sedghi, during three sessions. The first session was held on January 28, 1989 and the last on April 29, 1992 in Bethesda, Maryland.
Given that Hairi-Yazdi had placed no restrictions on the use of his memoirs, we intended to publish them as part of the Harvard Iranian Oral History Series in 1995. While the manuscript was being edited, one of my colleagues told me that Dr. Hairi-Yazdi was under surveillance in Tehran because of his statements against velayat-e faqih. He urged me to ask Hairi-Yazdi for confirmation before publishing his memoirs. I telephone Dr. Hairi-Yazdi and explained our plans. His response was that "there is no need to rush" and that we should send him the transcript to review before its publication.
Dr. Hairi-Yazdi died in Tehran on July 8, 1999. A year later, Mr. Saeed Alaghband, his brother-in-law, contacted me and sent the manuscript that had been corrected in Hairi-Yazdi's own handwriting. The primary difference between the old and the new version is in the markedly softened tone of the latter, and it is this version that we have published as part of the Harvard Iranian Oral History Series.

TABLE OF CONTENTS
  • Preface
  • On Mehdi Hairi-Yazdi
  • Notes on the Interview
  • Family Background
  • Establishment of Qom Seminary
  • Sardar Sepah and the Republican Movement
  • Study in Qom
  • Teaching at Sepahsalar Seminary and Tehran University
  • Study in the United States
  • First Trip to Iran after the Revolution
  • Prime Minister Mossadegh and his Administration
  • Candidacy for the Parliament from Yazd
  • Representative of Ayatollah Boroujerdi in the U.S.
  • Ayatollah Boroujerdi's Relations with the Government
  • Ayatollah Behbahani and Coup of August 1953
  • Opposition of Ayatollah Boroujerdi to the Tudeh Party
  • On Ayatollah Seyyed Abolghassem Kashani
  • Meeting of Ayatollah Khomeini with the Shah
  • Opposition to Bahais
  • Role of Ayatollah Boroujerdi in the Political Arena
  • The Veil and the Goharshad Mosque Incident
  • Leader of the Shiites and Marja' al-Taqlid
  • Lack of Basis for the Concept of Velayat-e Faqih
  • Meaning of Marja' al-Taqlid of Shiites
  • Marja' al-Taqlid after the Death of Ayatollah Boroujerdi
  • On Ayatollah Khomeini
  • On Ayatollah Shariatmadari
  • Rift between the Clergy and the Monarchy
  • June 1963 Uprising
  • Ayatollah Khomeini in Exile
  • Supervision of the Washington Embassy
  • Ayatollah Khomeini and the Assembly of Experts
  • Senator Edward Kennedy and the Release of Hostages
  • Last Visit with Ayatollah Shariatmadari
  • Sardar Sepah and His Inclination toward a Republic
  • Ayatollah Boroujerdi - Ministry of Education Dispute
  • On Imam Musa Sadr
  • Meeting Prime Minister Alam after June 1963 Uprising
  • Appendixes
  • Index
EDITOR
Habib Ladjevardi has been the director of the Iranian Oral History Project at Harvard University since 1981. Born in Tehran, he grew up in Scarsdale, N.Y., and was educated at the Yale Engineering School and the Harvard Business School. Dr. Ladjevardi returned to Iran in 1963 and began work as personnel manager in his family's business. Subsequently he was responsible for founding the Iran Center for Management Studies in Tehran, where he taught until 1976. He also served on a number of boards and councils in the private and public sectors. Dr. Ladjevardi received his Ph.D. from the University of Oxford in 1981.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت