ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

آخر دروغگو دشمن خداست....

اشاره: برادر مکرم و دوست محترم، جناب آقای علیرضـــــــآ پرسش ذیل را مطرح نموده بودند (+) و این کمترین را لایق جواب یافته بودند، اولا متقابلا سلام بر ایشان و دیگر خوانندگان بزرگوار عرض می کنم، ثانیا عذر می خواهم که در پاسخشان این مقدار تأخیر نمودم، اما تا حدی گرفتار مراسم شب هفت پدرم بودم و رفت و آمدهای خویش و بیگانه در پی و در پس آن، ثالثا که نه چندان فرصت و امکان تتبع و نه چندان دل و دماغ آن داشتم و فعلا به عنوان ما لایدرک کله لا یترک کله، آنچه به نظر رسید، تقدیم می شود. امیدوارم حسن ظن این عزیز نسبت به خویش را زائل ننموده باشم و از عهده ی اجابت بر آمده باشم و در احقاق حق و حقیقت از جاده ی صواب به دور نلغزیده باشم. و الله المستعان.

سلام
لطفا پاسخ این مطلب را بدهید و صحت مطلب را اعلام/رد کنید.
سید محمد کاظم شریعتمداری و ممانعت از تحریم کالاهای اسرائیلی
http://www.teribon.org/archives/15908
با تشکر از شما



اشاره: مطلب مورد ارجاع را از پیوند فوق عینا می آورم، اما یاد آوری می کنم که منشأ نشر و بازنشر آن وبسایت جنبش عدالتخواهی بوده که تقریبا 30 پست منتشره ی قبل و بعدش نیز فی المجموع در حول و حوش مبارزه با اسرائیل تمرکز دارد و ظاهرا انگیزه شان افزودن بر مؤیدات این مطلب بوده و داعیه ی افترا به مرحوم مرجع فقید ظاهرا در کار نبوده باشد، وانگهی که این برادران هم احیانا گمان می کنم که منبعشان مطالبی باشد که تقریبا 7 – 8 ماه پیش به عنوان افشای سوابق مشکوک و هولناک برخی فعالان سیاسی در وبسایتی منتشر شده بود و حاوی مطلب مورد نظر نیز بود، بوده باشد، که آن مطالب در نوشته ی مذکور حاوی دو ارجاع موجود در این متن نیز بود والله العالم، علی ای حال:
سید محمد کاظم شریعتمداری و ممانعت از تحریم کالاهای اسرائیلی
تاریخ ارسال: ۱۴ مرداد ۱۳۸۹
اشاره: در این مقاله روایتی تاریخی از ناکامی یکی از اقدامات مسلمانان در جهت تحریم اقتصادی اسرائیل بازخوانی خواهد شد. بازی‌گر اصلی این روایت آیت‌الله سید محمد کاظم شریعتمداری است. فردی که بعدها امام عزیز ما در پیام معروف خود به نام «منشور روحانیت» گلایه‌های جان‌سوز و البته عبرت‌آموزی از او کردند. هدف از بازخوانی این ماجرا، عطف توجه مخاطبین به این نکته است که با وجود انتقادات وارد به برخی دستگاه‌ها در زمینه‌ی اقدامات مؤثر در جهت تضعیف اسرائیل، همین که دغدغه‌ی مبارزه با اسرائیل و حمایت از آرمان فلسطینی در ذهن عموم جامعه نهادینه شده است را مرهون انقلاب با عظمت اسلامی و ره‌بر آن، امام راحل هستیم.
*****
جنگ شش روزه‌ی اسرائیل و اعراب در خرداد ۱۳۴۶ با شکست سنگین اعراب پایان پذیرفت. شکست اعراب در این جنگ خدشه‌ی عمیقی به روحیه‌ی ملی اعراب که به شدت توسط جمال عبدالناصر در مصر و سایر کشورهای عربی تبلیغ می‌گردید، ایجاد کرد. متأسفانه به تَبَع تبلیغات عبدالناصر، در این دوره جنبه‌ی نژادی مسئله در مواضع کشورها و گروه‌ها در برابر موضوع فلسطین غلبه پیدا کرده بود. در این میان، حکومت شاهنشاهی ایران رفتاری محتاطانه داشت. زیرا از طرفی تبعیت ایران از سیاست‌های ایالات متحده در خاورمیانه و نیز سیاست‌های فرهنگی رژیم برای اسلام‌زدایی که در عرب‌ستیزی تجلی یافته بود و نهایتاً چشم‌داشت به منافعی که ارتباط با دولت جعلی اسرائیل برای حکام ایران به ارمغان می‌آورد، ایران را به حمایت از اسرائیل تشویق می‌کرد. اما از طرف دیگر، ارتباط نزدیک رژیم با دستگاه حکومتی مصر که در آن دوران نقش ره‌بری را در مبارزه با اسرائیل ایفا می‌کرد و در خط مقدم مبارزه واقع شده بود، و هم‌چنین نزدیکی نقش‌های سیاسی این دو کشور در منطقه، ایران را در حمایت علنی از اسرائیل مردد می‌ساخت.
ارتباط ایران و مصر به روابط سیاسی در سطح حاکمان محدود نمی‌گشت. آیت‌الله العظمی بروجردی با حمایتش از تأسیس و فعالیت دارالتقریب مذاهب اسلامی و نیز ارتباطات دوجانبه‌ای که با دانشگاه الازهر مصر برقرار ساخته بود، توانسته بود فضای دینی و روشن‌فکری دو کشور را به هم نزدیک کند. در این راستا در زمان حیات ایشان، هیئتی از ایران برای بازدید از مصر اعزام شده بود. بازدید متقابل هیئتی از مسئولین مصر به هم‌راه رئیس و اداره‌کنندگان الازهر هنگامی صورت گرفت که آیت‌الله بروجردی درگذشته بود و آیت‌الله شریعتمداری از طرف رژیم به عنوان مرجع رسمی در کشور معرفی می‌گشت.
آیت‌الله شریعتمداری با رضایت دستگاه حاکم، چند سال قبل از این سازمان معظمی به نام دارالتبلیغ را ایجاد کرده بود. در کنار سایر مسئولیت‌های این سازمان، رژیم از این محل برای پذیرایی از میهمانان مذهبی خود استفاده می‌کرد. بنا بر این یکی از برنامه‌های هیئت مذکور، این بود که در محل دارالتبلیغ با شریعتمداری دیداری داشته باشد.
اسرائیل از ناحیه‌ی دیدار هیئت مصری با شریعتمداری احساس خطر می‌کرد. زیرا تحریم کالاها و خدمات اسرائیلی موضوعی بود که مصرانه از طرف گروه‌های مصری پی‌گیری می‌شد. در صورتی که شریعتمداری به عنوان چهره‌ای دینی در ایران از موضع حمایت از مسلمین بر این خواسته صحه می‌گذاشت، منافع روبه‌رشد اسرائیل در ایران با تهدید مواجه می‌شد. لذا «مئیر عزری» سفیر اسرائیل در ایران به دیدار شریعتمداری شتافت تا در این زمینه با او رای‌زنی کند. واسطه‌ی انجام این ملاقات، بدیع‌الزمان فروزان‌فر بود که از مدتی قبل با عزری آشنا شده و ارتباط مستمر با او برقرار ساخته بود. فروزان‌فر قبلاً از شریعتمداری برای ملاقات به هم‌راه یکی از بزرگان سیاسی خارجی تقاضای وقت کرده بود.
شریعتمداری در حالی که جمع زیادی را برای حضور در این دیدار دعوت کرده بود، از عزری و فروزان‌فر در بیرونی منزل خود پذیرایی کرد. بعد از انجام تعارفات معمول بین میهمانان و میزبان، فروزان‌فر این گونه عزری را معرفی می‌کند: «شخصیت نادری را به حضورتان آورده‌ام… مؤمن باتقوایی است که در اسرائیل به مردم و مملکت ایران خدمت می‌کند. عشق و ایمان معنوی و اعتقاد به اصول مذهبی او را به اسرائیل کشانده و به منظور اجر اخروی و ثواب باقی، جریده‌ای وزین را به زبان فارسی برای ایرانیان آن دیار منتشر می‌کند. با آرزوی خدمت به بیت آبا و اجدادی سازمانی از ایرانیان در اسرائیل تشکیل داده که دائم در فکر قدمی مفید برای کشورشان ایران هستند. مزید بر کل این خصوصیات مرضیه، در مورد فریضه‌های اسلامی و واجبات عینی نیز با ما معاضدت‌های مستحکمی دارد و مسلمانان اسرائیل را با ما متحد می‌کند. چندی از شخصیت‌های مذهبی و عائله‌های رجال شیعه را برای معالجه به اسرائیل فرستاده است که همه به سلامتی مراجعت کردند.»
شاید این انتظار از شریعتمداری بی‌جا نباشد که اکنون که با ماهیت میهمان خود آشنا شده، عذر او را بخواهد و ملاقات با او را ناتمام بگذارد. اما شریعتمداری این گونه پاسخ می‌دهد: «خوش‌وقت جوانی که در ایران متولد شده، در ایران بزرگ شده، به اسرائیل رفته تا به ایران خدمت کند. و دوباره به ایران برگشته تا به خدماتش ادامه بدهد. ما از شما متشکریم. از شما قدردانی می‌کنیم و به شما خوش‌آمد می‌گوییم.» شریعتمداری در ادامه علت این استقبال را خود روشن می‌کند: «شنیده‌ایم که در تمام کنیسه‌ها به جان شاه مسلمان ایران دعا می‌کنند. برای ما همین بزرگ‌ترین دلیل است که ملت شما نمک‌ناشناس نیستند. چه خوب است که کوروش، شاه ایران از یادشان نرفته که در حقشان چه کرده.» او در ادامه‌ی اظهارات خود البته به مسئله‌ی مسلمانان فلسطین هم به طوری که خاطر میهمان عزیز مکدر نشود، اشاره‌ای کوتاه می‌کند: «قدری نگران برادران دیگرمان در شهر عزیز قدس و دیگر شهرهای آن بلاد هستیم که تحت فشار اند. امیدواریم دولت اسرائیل با همان احترام برادرانه ما را در قدس ببیند که ما مردم یهود را در ایران می‌بینیم.»
نوبت به عزری می‌رسد که با ادبیاتی اسلامی میزبان خود را بنوازد: «از این که رخصت داده شده تا افتخار عظیم مجالست حضرت آیت‌الله العظمی قطب شیعیان عالم نصیبم شود، خدای ارحم الراحمین را شکر می‌گویم و به درگاهش استغاثه می‌کنم. عمر حضرتشان، ظل توجهات امام زمان فرج الله تعالی طویل گردد تا رشته‌ی وِداد و اخوت کلیمیان با پسر عموهای مسلمانشان هر روز مستحکم‌تر نماید.» و به او اطمینان می‌دهد: «آزادی در اسرائیل ویژه‌ی مردم و سیاست‌مداران نیست؛ پی‌روان مذاهب نیز همه آزادند هر گونه که دینشان می‌گوید از قوانین آن پی‌روی کنند و کسی مزاحم کسی نشود. در سایه‌ی دموکراسی اسرائیل پی‌روان همه‌ی دین‌ها از حقوقی مساوی برخوردارند. بنا بر این مسلمان و مسیحی از نظر قانون برادرانی هستند که در یک خانه زندگی می‌کنند.»
نکته‌ی جالب توجهی که در سخنان عزری به چشم می‌خورد، تلاش اسرائیل برای القای تقابل بین مسلمانان ایران با مسلمانان عرب و برادران شیعه با اهل تسنن است. او می‌گوید: «اعراب نه از ما و نه از شما دل خوشی ندارند. به دیگر سخن، آن‌ها از شیعه و یهود بیزارند.»
در ادامه‌ی این دیدار صحبت‌های بی‌اهمیتی بین دو طرف رد و بدل می‌گردد. تا این که فروزان‌فر وارد بحث شده و پرده از هدف اصلی از این دیدار برمی‌دارد: «آیت‌الله واقف هستند که هیئتی به ریاست شیخ احمد شلتوت از مراکز و جوامع اسلامی برای تنظیم مقاوله‌نامه‌های مودت به ایران آمده‌اند. طرف‌داری حضرت آیت‌الله العظمی به عنوان ره‌بر جامع‌الشرایط شیعیان جهان از ادعاهای سیاسی این جماعت احتمالاً و بعضاً با منافع دولت ایران مغایرت خواهد داشت و موقعیت این کشور را در صحنه‌های بین‌المللی تضعیف خواهد نمود. چنان‌چه خاطر مبارک مستحضر است، قرار بر این است که حضرات به حضور مبارک شرف‌یاب گردند و فتوایی علیه روابط تجاری ایران و اسرائیل از حضرت آیت‌الله تقاضا کنند. نعوذ بالله. فقط خدا می‌داند صدور چنین فتوایی چه‌قدر می‌تواند برای امنیت امت شیعه فاجعه‌آمیز گردد.»
شریعتمداری در پاسخ به این تقاضا سفیر اسرائیل را خاطرجمع می‌سازد: «ما معضلات عدیده‌ای در اطراف خودمان داریم. مسئولیت‌ها، تعهدات و فعالیت‌های شیعه از حوزه‌ی سیاست و اقتصاد و طمع دنیوی خارج است. ما طبق سنت و دستورات صریح قرآن مجید شریف موظفیم از حقوق شیعیان جهان طرف داری کنیم؛ ولو بعضی اوقات با طمع‌های برادران سنی‌مان متناقض در آید. ما حق دخالت در امور سیاسی نداریم. سیاست کار ما نیست. اختیارات شاه و دولت است که سیاست وطن شیعیان را به معاضدت و هدایت نور الهی در ارض مسجل می‌کند.»
ادعای شریعتمداری در مورد عدم مداخله در سیاست، ادعایی بیش نبود. اسناد منتشره از فعالیت‌های پشت پرده‌ی او قبل و بعد از انقلاب نشان‌دهنده‌ی فعالیت شدید او برای حفظ سلطنت پهلوی و براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی است. با این حال در بسیاری از موارد برای فرار از پاسخ‌گویی ترجیح می‌داد خود را از سیاست مبرا معرفی کند.
چند روز بعد دیدار شریعتمداری با هیئت مصری صورت گرفت. در این دیدار صحبت‌هایی در زمینه‌ی نزدیکی شیعیان و اهل تسنن صورت گرفت. اما هنگامی که بحث تحریم خدمات و کالاهای اسرائیلی مطرح گردید. در این هنگام شریعتمداری همان پاسخ هم‌آهنگ شده با سفیر اسرائیل را بر زبان راند: «این مسائل به ما مربوط نیست. ما با سیاست کاری نداریم. سیاست کار شاه و دولت و مجلس است.» به این ترتیب پرونده‌ی تحریم منافع اقتصادی اسرائیل در ایران توسط فردی که تا حد مرجعیت ترقی کرده بود، بسته شد[۱] [1].
شریعتمداری در حالی در جهت حفظ منافع اقتصادی اسرائیل اقدام به ملاقات با سفیر آن دولت جعلی کرد که در اوج مبارزات انقلاب، امام را به دلیل طرح تفاهم بین برادران مسلمان متهم به خروج از حدود دینی می‌کرد. او گفته بود: «شما می‌گویید با تمام دول اسلامی دست دوستی می‌دهید. آیا این مطلب از نظر روحانیت درست است؟ ما با سایر مسلمین اختلافاتی داریم و جماعت شیعه نمی‌تواند با سایر مسلمانان که با آن‌ها اختلاف مذهب دارد، دوستی کند. این حرف سیاسی است. حرف‌هایی از قبیل حکومت مردم بر مردم و اتحاد مسلمانان جهان و حمله به اسرائیل مطالب دینی نیست و سیاسی است.» [۲] [2]


[۱] [3] برای آگاهی از مشروح این دیدار ر. ک. به: عزری، مئیر، یادنامه «کیست از شما از تمامی قوم او»، ابراهام حاخامی، ج ۱، بی‌جا، بی‌تا، صص ۲۹۰ – ۲۹۸٫
[۲] [4] حیدری، اصغر، آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۸، ص ۲۶۹٫


URLs in this post:
[1] [۱]: #_ftn1
[2] [۲]: #_ftn2
[3] [۱]: #_ftnref1
[4] [۲]: #_ftnref2
برای چاپ اینجا را کلیک کنید.
و اما پاسخ:

 1. اشخاص مورد بحث به تلخیص از ویکی پدیای فارسی:

الف. بدیع الزمان فروزانفر (+):
بدیع‌الزمان فروزانفر استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی و ادیب سرشناس معاصر است.
محمدحسین بشرویه‌ای معروف به بدیع‌الزمان فروزانفر فرزند آقا شیخ علی بشرویه‌ای در سال ۱۲۷۶ ه.خ. در بشرویه از توابع فردوس زاده شد.[۲]مقدمات علوم را در زادگاه خود آموخت و آنگاه راهی مشهد شد و از محضر استادان ادب حوزهٔ خراسان همچون ادیب نیشابوری بهره برد. حدود سال ۱۳۰۰ به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ سپهسالار ادامه داد و چندی حجره‌ای در مسجد سپهسالار داشت. در جوانی در همان مدرسه به تدریس پرداخت و چندی بعد در سال ۱۳۰۵ به سمت معلمی دارالفنون و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ۱۳۱۳ به معاونت دانشکدهٔ معقول و منقول (الهیات) منصوب شد.

در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزهٔ دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علی‌اکبر دهخدا و ولی‌الله نصر تألیف ارزندهٔ او به نام «تحقیق در زندگانی مولانا جلال‌الدین بلخی» را ارزیابی و به او گواهینامهٔ دکتری اعطا کرد. به استناد این گواهینامه در همان سال به سمت استادی دانشسرای عالی و دانشکده‌های ادبیات و معقول و منقول منصوب شد. در سال ۱۳۲۳ بر اساس رأی شورای استادان به ریاست دانشکدهٔ معقول و منقول برگزیده شد و تا سال ۱۳۴۶ در این سمت باقی بود. از ابتدای تأسیس دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دورهٔ دکتری را به عهده گرفت و برنامهٔ این دوره را پایه‌گذاری کرد. فروزانفر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دورهٔ دکتری در دانشکده‌های ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجستهٔ ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند از جمله: پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرین‌کوب، غلامحسین یوسفی، محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور، ضیاءالدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین، منوچهر ستوده و منوچهر مرتضوی.

فروزانفر در سال ۱۳۴۶ از استادی دانشگاه بازنشسته شد، اما همکاری خود را در تدریس در دورهٔ دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. در همین زمان عضویت مجلس سنا را یافت. مدتی نیز ریاست کتابخانهٔ سلطنتی را نیز به عهده گرفت. بدیع‌الزمان فروزانفر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ بر اثر سکتهٔ قلبی در ۷۳ سالگی درگذشت. 
ب. مئیر عزری (+):
مئیر عزری (به عبری: מאיר עזרי) سفیر و اولین نماینده سیاسی دولت اسرائیل در ایران بود. وی نقش مهمی را در ارتقای روابط ایران و اسرائیل در در بین سال‌های ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۵ میلادی داشت. مئیر عزری هم‌چنین از فعالین آژانس یهود در ایران بود و نقش مهمی در تسهیل مهاجرت یهودیان ایران به کشور اسرائیل ایفا کرد.
دکتر مئیر عزری در سال ۲۰۰۱ میلادی، کتاب خاطراتی را به نام «مردمان در میان شما» (به عبری: מי בכם מכל עמו) منتشر ساخت.
شیمعون پرس، سیاست‌مدار اسرائیلی در مقدمه کتاب وی یادآور شده است.
از سال‌های بسیار دور، شاید هم از نسل پیش به این سو، آقای مئیر عزری، یکی از سران یهودیان ایران و سفیر اسرائیل در ایران بوده که برای همگان چهره‌ای شناخته شده‌است. دشوار بتوان میان ما اسرائیلی‌ها کسی را یافت که مانند وی از پیچ و خم‌های تاریخ و سیاست ایران آگاه باشد. مئیر عزری هم زبان ایرانیان را خوب می‌داند، هم با فرهنگ ایرانی به خوبی آشناست. آنچه ما در آینه می‌بینیم، او در خشت خام می‌بیند.  
با کمک‌های مالی مئیر عزری، در سال ۲۰۰۶ میلادی، مرکز پژوهشی برای شناخت تاریخ و فرهنگ ایران و حوزه خلیج فارس در دانشگاه حیفا گشوده‌شد.
ج. شلتوت (+):
محمود شلتوت (۱۳۱۰ - ۱۳۸۳)، با عنوان مشهور «شیخ شلتوت» از بزرگان اهل سنت، محقق، مفسر، فقیه اصولی، ادیب لغوی مصری، و از رؤسای دانشگاه الازهر و از مؤسسان دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه. وی از مدافعان و از فعالان وحدت شیعه و سنی بوده است. وی با آیت‌الله سید حسین بروجردی روابط دوستانه داشت. در سال ۱۳۳۸، آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله حاج میرزا خلیل کمره‌ای را بهمراه آیت‌الله سید محمود طالقانی و گروهی از روحانیون، به نمایندگی خود به قاهره فرستاد تا از شیخ محمود شلتوت مفتی اعظم و رئیس وقت دانشگاه الازهر مصر بخاطر فتوای تاریخی‌اش تشکر نمایند.
د. آیة الله شریعتمداری (+):
آیت‌الله العظمی سید محمّدکاظم شریعتمداری (۱۵ دی ۱۲۸۴، تبریز - ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ تهران) از روحانیون و مراجع تقلید شیعه بود. سید محمد کاظم شریعتمداری از سلسله ساداتی است که نسبش به امام سجاد منتهی میشود. یکی از اجداد وی ابولقاسم جعفر بن حسین از نوادگان حسن اَفطَس بن علی اصغر بن امام زین العابدین بوده، که اکنون در بروجرد به امامزاده جعفر معروف است.
سید کاظم شریعتمداری تحصیلاتش را در علوم دینی در تبریز آغاز کرد و قبل از سن بلوغ در درس مکاسب حاضر شد و در ۱۸ سالگی خود مکاسب تدریس می نمود. وی در خاطراتش آغاز تحصیل را اینگونه بیان می‌کند:
«در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادهٔ ما برای ادامهٔ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرهٔ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارک‌شان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحهٔ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم.»
وی پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج آیت‌الله آقا میرزا صادق تبریزی و آیت‌الله آقا میرزا ابوالحسن انگجی که از علمای معروف آذربایجان بودند، شرکت نمود و در سال ۱۳۰۳ شمسی، برای ادامهٔ تحصیل، به حوزهٔ علمیهٔ قم رفت و در درس آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی شرکت نمود و دورهٔ خارج فقه و اصول را در نزدآیت‌الله حائری تا زمان فوتش آموخت و همزمان همان درس را برای همدوره‌های خود مانند: حاج ملاعلی معصومی (آخوند همدانی)، سیّد ابوالفضل موسوی زنجانی، سیّد رضا موسوی زنجانی و روح الله خمینی درس می‌داد.
بعد از مرگ آیت‌الله بروجردی در سال ۱۹۶۲، وی به عنوان یکی از مراجع پیشتاز با مقلدانی از ایران، پاکستان، هندوستان، لبنان، کویت و قسمت‌های جنوبی خلیج فارس تبدیل شد که به همراه آیت‌الله گلپایگانی و مرعشی نجفی در قم مشهور به آیات ثلاثه شدند که بلندپایه ترین روحانیون و مراجع ایران به شمار می‌آمد. گفته می شود آیت‌الله شریعتمداری یکی از روحانیون پیشرو بود به نحوی که طبق اسناد اولین روحانی بود که طرح استفاده از رایانه را در امور حوزوی در دستور کار داشت. 

2. از قضای روزگار همه ی این اشخاص از شخصیت هایند و فهرست ملاقات ها و سفرهایشان موجود است:
الف. فروزانفر کلا سه بار در حیات خویش به قم رفت که هر سه بار میهمان آیت الله مرعشی نجفی بوده و نامه های مرحوم مرعشی نجفی و مصاحبه ای از معظم له نشان می دهد که هر سه بار ایشان از سحر پنجشنبه تا آخر روز جمعه در منزل معظم له بوده اند و بعد به اتفاق به نماز جماعت و زیارت رفته اند و سپس فروزانفر به تهران مراجعت نموده، بگذریم از اینکه فروزانفر در تاریخ مورد نظر مقاله ی مورد نقد در جوار رحمت الهی آسوده و آرمیده بود. ضمن اینکه نامه ای از مرحوم شریعت مداری وجود دارد که نشان می دهد این دو همدیگر را نمی شناسند و چون آقای شریعتمدار شنیده که فروزانفر قصد تصحیح کتابی را دارد که ایشان نسخه ی خطی آن را دارد این امر را به فروزانفر اطلاع داده و برایش توضیح داده که مدرسه ای دارد به نام دار التبلیغ که در کتابخانه اش منابع خوبی جمع شده و فروزانفر را دعوت می کند اما اجل این مهلت را اساسا به فروزانفر نمی دهد. آیا اگر فروزانفر در دار التبلیغ با آن مرجع فقید ملاقات داشته دیگر این نامه می توانست اساسا چنین نوشته شود؟
ب. منیر عزری در همان کتابی که در مقاله بدان ارجاع داده و البته بیشتر نوشته ی حسین شریعتمداری و سازمان جعل و تحریف اسناد است و در کیهان هم کم از آن بهرهبرداری نشده است، فهرست ملاقات هایش را که بنگرید، ملاقات با آیت الله شریعتمداری را ندارد، چه جالب که خود حسین شریعت مداری در کیهان سال 1386 این ملاقات ها را فهرست کرده است و منبع اصول گرا قطعا خشوع کافی و لازم را در برابر پیش کسوت خویش خواهد داشت: روزنامه كيهان86/7/4: جاي پاي اسرائيل در ايران -12 ملاقات 
ضمن اینکه در سرتاسر کتاب شخص مزبور قسمت نقل شده وجود نداشت و سطر سطر آن را خواندم و هیچ توصیه نمی کنم این اتلاف وقت را، لکن برای مزید اطمینان:
 خاطرات مئير عزري - سفير شانزده ساله رژيم صهيونيستي در تهران

و (+)  و اصل عبریش (+) را هم ببینید.
ج. شیخ شلتوت در زمان بروز جنگ 6 روزه 6 سال و در زمان ملاقات مورد ادعا 8 سال بود که به رحمت الهی رفته بود و متاسفانه نمی توانست در این تاریخ ها آنجا نشسته باشد.
د. آیت الله شریعت مداری در این سال ها دو ملاقات داشته اند که ظاهرا با هم ترکیب شده اند در فوق، هر دو خالی از افراد فوق و دقیقا در مقابل ادعای فوق بوده اند، اما هیأت مصری که مربوط به دومی است و سال ها قبل مرحوم آقای شریعتمداری تحریم کالاهای اسرائیلی را مطرح و برایش تلاش نمودند، و اما اولیکه اساسا به دعوت آن مرحوم در راستای مبارزه با اسرائیل و با عنوان کنفرانس حمایت از مسجد الاقصی تشکیل شده بود.
 بله، به عنوان کنفرانس حمایت از فلسظین و مسجد الاقصی، و همه ی علمای مهم و مطرح شیعه و سنی و بسیاری مقامات عربی در آنجا شرکت داشته اند و از قضا ایشان سخنرانی مفصلی علیه اسرائیل نمودند و بیانیه ی واضح و صریحی هم منتشر نمودند که متن آن را از روی روزنامه های آن زمان نقل می کنم، منتهی آقایان طرفدار آیت الله خمینی چون در این زمان داشتند مرجعیت آقای خود را در مراسم ختم آیت الله حکیم در اقصی نقاط ممالک اسلامی تبلیغ می نمودند و پراکنده بودند، جا ماندند. می دانیم که راه جبران ساده اساسا انکار خدمات دیگران و صدور سند به نام خویش است. این هم تنها نمونه ی  این امر نیست – مع الاسف.
ملاقات دوم که مایه ی الهام قصه ی نقل شده در مقاله می باشد، از این قرار بوده که  در روز 20/4/50  دكتر محمد فحّام رئيس دانشگاه الازهر مصر با هيئت همراه خود از دارالتبليغ اسلامى ديدار كرده و با آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى ملاقات و مذاكره نمود كه مشروح اين ديدار و ملاقات بصورت دو جزوه ی مستقل به زبان هاى فارسى و عربى تحت عنوان «گامى ديگر در راه وحدت اسلامى» و«فى طريق الوحدة الاسلامية» چاپ و منتشر گرديد كه تأثير زيادى در تقريب مذاهب اهل سنّت به عالم تشيّع داشت.
اگر توجه بفرمایید، در تاریخ فوق نه عزری در ایران بوده و نه فروزانفر زنده بوده و نه شلتوت حیات داشته، ضمن اینکه در این صورت در این جزوه ها اینهمه تأکید بر اینکه برای مقابله با اسرائیل باید شیعه و سنی متحد شوند و اختلافات را کنار بگذارند، منطقی به نظر می آید. عند اللزوم متن کامل هر دو جزوه را هم مجدد منتشر می کنم.
ضمن اینکه مرکز عزری که مثلا فروزانفر از آن تمجید کرده نزد مرجع فقید، هنوز وجود نداشته، چون مرکز پژوهشی برای شناخت تاریخ و فرهنگ ایران و حوزه خلیج فارس در دانشگاه حیفا با کمک‌های مالی مئیر عزری، تازه در سال ۲۰۰۶ میلادی،  گشوده‌شد.

3. مبارزات آیت الله شریعت مداری با اسرائیل در اسناد رسمی اعم از اسناد ساواک و مطبوعات آن زمان:
الف. سال 1346:
 اين مرجع بزرگ شيعه در سال 46 سخت ترین موضع گیری را در برابر جنگ 6 روزه ی اعراب و اسرائيل نشان داد و در مرداد ماه 46 هم آقاى مهندس مهدى بازرگان بعد از آزادى از زندان به دارالتبليغ اسلامى آمد و در آنجا از جمله در همین باب  سخنرانى كرد.
ب. در سال 1347:
در سال 47 نيز علّامه سيد محمد بلخى كه از مبارزان افغانى بود جهت ديدار با آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى به قم آمد و بعد از ديدار، در دارالتبليغ اسلامى سخنرانى كرد كه سخنرانى ايشان چاپ شده است و تصور می کنم مقاله ی مورد نقد ما ایشان را با شیخ شلتوت اشتباه گرفته اند.
ج. در سال 1348:
روز 30/5/48، مسجد الاقصى در فلسطين اشغالى توسط يك يهودى استراليائى به آتش كشيده شد (كيهان ص 1 و 3 شنبه 1/6/48P 1).
 اين فاجعه كه عكس‏العمل نفرت‏آميز مسلمانان را در پى داشت توسط آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى با صدور اعلاميّه‏اى طولانى براى كنفرانس بررسى حريق مسجد الاقصى در روز 13/6/48 محكوم گرديد.
بيانيّه حضرت آية اللّه العظمى شريعتمدارى‏
خطاب به شركت كنندگان
دركنفرانس بررسى حريق مسجد الاقصى
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏
(اَلْحَمْدُللّهِ رَبِ الْعالَمينَ. وَالصّلوةُ وَ السّلامُ على‏ عِبادِهِ الّذينَ اصْطَفاهُمْ).
(قال اللّهُ تَباركَ و تَعالى:اِنّ الذّينَ قالوُا رَبّنَا اللّهُ ثُمّ اسْتَقامُوا تَتَنَزّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ اَلاّ تَخافوُا وَلا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنّةِ الّتى‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ) (فصلت/30).
 (وَ قالَ سُبْحانَهُ: وَ لاتَهِنُوا ولاتَحْزَنُوا وَاَنْتُمْ الاَعْلَوْنَ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ) (آل عمران/139 P).
 نخست از اينكه آقايان علماى اعلام و سفراى محترم كشورهاى اسلامى دعوت ما را پذيرفته‏اند و در اين مجلس كه به منظور مذاكره درباره حوادثى كه اخيراً جهان اسلام با آن روبرو شده است شركت فرموده‏اند بى نهايت تشكر و سپاسگزارى مى‏كنم.
اين گونه جلسات نشانه روح وحدت و اخوت و برادرى است كه اسلام ما را به آن دعوت نموده است، ما هميشه نيازمند به اتحاد و ارتباط هر چه بيشتر در ميان مسلمانان بوده‏ايم ولى امروز اين نياز بيش از هر وقت ديگر احساس مى‏شود، همان اتحادى كه از تعاليم عاليه اسلام سرچشمه مى‏گيرد و ريشه آن در تمام دستورات مذهبى ما نهفته است.
اميد وارم در سايه تشكيل اين نوع مجالس كه روح وحدت به عاليترين وجهى بر آن سايه افكنده بتوانيم مشكلات را حل كرده و بر همه دشمنان بخصوص اشغالگران سرزمينهاى اسلامى پيروز گرديم.
و نيز اميدواريم خداوند متعال در پرتو الطاف بيكران خود افكار ما را به آنچه خير و صلاح اسلام و مسلمين است هدايت فرمايد تا برادران مسلمان ما در سراسر عالم با سربلندى زندگى كرده و عظمت گذشته خود را باز يابند: (وَ مَا النَصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ) (آل عمران 126 و انفال10 P).
 همچنين اميدواريم در سايه همفكرى مستمرّ بر اساس تفاهم كامل وظايفى را كه در برابر حوادث دردناك كه براى جهان اسلام رخ داده در پيشگاه خداوند متعال و پيغمبر گرامى اسلام صلي الله عليه و آله و سلم داريم تشخيص دهيم و مجدانه به دنبال آن قدم برداريم.
آقايان محترم! فاجعه‏اى كه اخيراً براى جهان اسلام رخ داد؛ يعنى فاجعه دردناك احراق مسجد اقصى،قبله اول مسلمانان و محل معراج پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله قلوب همه ما را جريحه دار نموده و اندوهى بى پايان و عميق براى عموم مسلمانان دنيا فراهم ساخت و لرزه‏اى در تمام اجتماعات مسلمين ايجاد نمود.
مردم ايران مخصوصاً علما و روحانيون و حوزه‏هاى علميه مانند همه مسلمانان دنيا از اين واقعه به شدت ناراحت شدند و اخبار مربوط به اين فاجعه را با نگرانى فوق العاده دريافت داشتند، بطورى كه تمام مسائل زندگى آنها را تحت الشعاع قرار داد.
مردم ايران و علما و روحانيون مانند همه مسلمين جهان هيچگاه نمى‏توانند اين فاجعه غم‏انگيز و اندوه بار را كه در تاريخ بى سابقه بوده است فراموش كنند، آنها چگونه مى‏توانند اهانت و جنايت وحشتناكى كه به قبله آنان و يكى از مقدسترين اماكن پس از خانه كعبه و حرم پيامبر«ص» شده است به دست فراموشى بسپارند؟!
اهميت اين صدمه بر جهان اسلام آنقدر روشن است كه هيچ نيازى به بيان و توضيح ندارد.
همچنين جاى هيچ گونه ترديد نيست كه اسرائيل در برابر اين حادثه مسئول است و هرگز نمى‏تواند خود را تبرئه كند، مسلماً آنها به طور مستقيم يا غير مستقيم در اين حادثه دخالت داشتند و ما آنها را محكوم مى‏كنيم.
آنها بايد هر چه زودتر اين سرزمين مقدس و تمام اراضى اشغال شده را به صاحبان اصلى آن كه مى‏توانند با جان و دل از آن محافظت كنند برگردانند؛ و حتى آخرين وجب از اراضى اشغال شده را تخليه نمايند.
اسرائيل با ادامه اشغال اين سرزمينها افكار عمومى مردم جهان و مصوبات و اخطارهاى پى در پى مجامع بين المللى و همه اصول انسانى را زير پاگذارده است و اين فجايع نيز از آثار شوم همين اشغال غاصبانه است.
مسلمانان بايد بكوشند هر چه زودتر اماكن مقدس و كليه سرزمينها اشغال شده خود را آزاد سازند تا شاهد اينگونه حوادث دردناك نباشند مسلمانان در اين روزهاى سخت بايد صميميت و هشيارى و اتّحاد و همبستگى بيشترى از خود نشان دهند. مسلمانان بايد فراموش نكنند كه افتخارات گذشته آنها با فداكارى و اتحّاد و اعتصام بحبل اللّه به دست آمده و جز در سايه همين امور، افتخارات آنها حفظ نخواهد شد.
منظور ما از تشكيل اين جلسه و دعوت از شما سفراى عظيم دول اسلامى در حقيقت چند چيز است:
اولا: مى‏خواهيم به حضور نمايندگان دول اسلامى مراتب تأثر و تأسف شديد و عميق و همدردى تمام طبقات ملت ايران را برسانيم. و از حضور شما آقايان در خواست مى‏نمائيم كه اين مطلب را به اطلاع همه برادران مسلمان، در سراسر جهان برسانيد.
ملت ايران بادلى سوخته و آكنده از غم و اندوه و چشمى اشكبار باين حادثه نگريسته و آن را مصيبتى بزرگ براى دين خود تلقى مى‏نمايند و اهميت اين بليه بزرگ را بسان سائر برادران درك كرده و از آن غافل نيستند و تلخى اين حادثه در كام آنان تاروزى كه اين اماكن مقدسه بخود مسلمانان باز گردد باقى خواهد بود.
ثانيا: اينكه همه مسلمان‏هاى ايران، و بالاخص علماء اعلام ميدانند كه در برابر اين حوادث مسئوليت خطيرى متوجه آنان شده و آماده‏اند كه در جبران اين ضايعه كارى انجام داده و قدمهائى بردارند، و از امكانات خود در اين راه استفاده نمايند ولى نوع كار و نحوه عمل تا حدودى روشن نيست، مى‏خواهيم از سفراى محترم و برادران مسلمان كه بعضاً به مركز وقوع اين فاجعه نزديكتريد، بپرسيم كه ما چه نوع كمكهائى مى‏توانيم در اين حوادث انجام دهيم.
بديهى است مسلمانان جهان در برابر اين حادثه وظيفه دارند و بايد مسئوليت خود را حس نمايند و وظائف لازم را انجام دهند.
ثالثا: ما نسبت به ملت و كشور عراق با ديده احترام نگريسته و آنجا را براى خود وطن دوم ميدانيم عراق سرزمينى است كه قبور ائمه دين: را در بر گرفته، و بزرگترين حوزه علمى اسلامى در آنجا تأسيس گرديده است حوزه‏اى كه هزار سال از آغاز تأسيس آن مى‏گذرد، و تا اين لحظه عظمت خود را در ميان تمام معاهد علمى حفظ كرده است.
ولى اخيراً يك سلسله اطلاعات ناراحت كننده‏اى مربوط به مشاهد مشرفه عراق و حوزه علميه نجف اشرف و علماء و بزرگان آن مركز علمى و بالاخص مرجع بزرگ اسلام حضرت آية الله حكيم به ما رسيده است، حتى گروهى از اهل علم و دانشمندان عراق كه ساليانى در ميان مردم با طهارت و قداست زندگى كرده و در نزد همه به ايمان و اخلاص معروفند، مورد سوء ظن هائى واقع شده‏اند، و برخى از آنان دستگير و بعضى با حالت اختفا بسر مى‏برند.
اخبار مربوط باين حادثه، مردم ايران بخصوص علماء اعلام را سخت ناراحت نموده است نامه‏هاى رسيده، بما نشان ميدهد كه در پاكستان و ميان مسلمانان هند و لبنان و كشورهاى ديگر نيز توليد ناراحتى كرده است تصور مى‏كنم كه در چنين موقعى كه ما نياز شديد به تفاهم و اتحاد هر چه بيشتر داريم، اين گونه اقدامات بر خلاف مصالح اسلام و مسلمانان است.
اگر چه نماينده محترم كشور عراق در بعضى از ممالك اين حوادث را تأييد نكرده است ولى دراجمال اين جريانها جاى ترديد نيست.
ما از شما سفراء دول معظم اسلامى درخواست مى‏نمائيم كه در اين راه از امكانات معنوى خود استفاده نموده و از طريق دوستانه با اولياء محترم عراق تماس بگيريد و تذكرات لازم را يادآورى فرمائيد تا بخواست خدا اين سوء تفاهم برطرف گردد. و با الهام از كلام الهى: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرّقُوا) ‏(آل عمران /103P) وكلام پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله المؤمنون.. كالجسد الواحد، هر گونه سوء تفاهم و تفرقه از برادران مسلمان دور گردد و در صف واحدى همچون بنيان مرصوص در برابر دشمنان بايستند، مصائب مرتفع گردد، مظالم يهود از ميان برود، اراضى مغصوبه مسترد شود و آوارگان به اوطان خود باز گردند و مسلمانان حيات نوينى پيدا كنند.
(اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبّتْ اَقْدامَكُمْ)
و السلام عليكم و رحمة اللّه.
21 ج 2 - 1389 مطابق 13 ر 6 ر 1348
سيد محمد كاظم شريعتمدارى‏
قم - حوزه علميه‏
د. در سال 1350
 روز 20/4/50 دكتر محمد فحّام رئيس دانشگاه الازهر مصر با هيئت همراه خود از دارالتبليغ اسلامى ديدار كرده و با آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى ملاقات و مذاكره نمود كه مشروح اين ديدار و ملاقات بصورت دو جزوه مستقل به زبانهاى فارسى و عربى تحت عنوان «گامى ديگر در راه وحدت اسلامى» و«فى طريق الوحدة الاسلامية» چاپ و منتشر گرديد كه تأثير زيادى در تقريب مذاهب اهل سنّت به عالم تشيّع داشت.

ه. در سال 1351:
تحريم پپسى كولا در سال 1351
از مقاطع جالب دوران مرجعيّت آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى مبارزه ايشان با فرقه ضالّه بهائيت مى‏باشد كه از سال 51 با تحريم نوشابه‏هاى پيسى و شوئپس و اُسو و بابل آپ در تاريخ 6/9/51 شروع و تا بعد از پيروزى انقلاب ادامه داشت بااين تحريم كه با همكارى مراجع تقليد ديگر همراه بود هر چند كه شركت سهامى زمزم از بين نرفت امّا محصولات آن از مجالس مؤمنين رخت بربست.

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
مرجع عاليقدر شيعه زعيم الملّة حضرت آية اللّه آقاى شريعتمدارى مدّظله العالى‏
نظر مبارك آية اللهّى در مورد خريد و فروش و تبليغ نوشابه‏هائى از قبيل پپسى و شوئپس و أسو و بابل‏آپ كه مربوط به شركت سهامى زمزم بوده و منافع آن در راه تبليغ مسلك پوشالى فرقه ضالّه و مضلّه بهائى صرف ميشود چيست لطفاً مرقوم و مزيّن فرمائيد
متّع اللّه المسلمين بطول بقائكم الشريف 14 شهر شوال مكرم 1392.
دعاگو محمود تهرانى

بسمه تعالى
خريد و فروش و تبليغ و آشاميدن پپسى و شوئپس و اسو و بابل‏آپ و احياناً هر نوشابه ديگر كه مربوط به فرقه ضاله و مضله بهائى است و سهمى از منافع آن در راه تخريب اسلام و تقويت كفر مصرف مى‏شود جايز نيست مسلمانان بايد غيرت و حميّت اسلامى داشته باشند و جبهه كفر را تقويت ننمايند
خداوند متعال اسلام را يارى فرموده به مسلمانان توفيق عمل كرامت فرمايد.
بتاريخ بيستم شوال المكرم 1392
سيد كاظم شريعتمدارى

و. در سال 1352:
جنگ سوّم اعراب و اسرائيل در سال 1352
آيةاللّه العظمى‏ شريعتمدارى در جنگ سوم اعراب و اسرائيل با صدور اعلاميّه‏اى در روز 29/7/52 از مسلمانان خواست كه مساعدت معنوى و مادّى از مسلمانان درگير با اسرائيل به عمل آورند (اسناد انقلاب اسلامى جلد 5 ص .156).

بسمه تعالى
محضر مبارك آية اللّه العظمى آقاى سيد كاظم شريعتمدارى دامت بركاته ‏العالية
پس از تقديم سلام و تحيّات به مناسبت پيش آمد جهاد مقّدس برادران مسلمان ما با صهيونيست غاصب همه روزه عدّه كثيرى مراجعه و كسب تكليف و وظيفه مى ‏نمايند فلذا تقاضا دارد نظر مبارك را راجع به وظيفه مسلمين در اين ايّام خطير بيان فرمائيد.

على اصغر خوئى

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
در اين موقع كه برادارن دينى و اسلامى ما براى استرداد زمينهاى از دست رفته مشغول جنگ و جهاد با اسرائيل غاصب هستند وظيفه هر مسلمانى است كه هر قسم مساعدت معنوى و مادى كه در امكان دارد به عمل آورد و ضرورى است كه اعانات شايسته جمع آورى نموده و بدين وسيله علاقه‏مندى خود را به كسانى كه در ميدانهاى جنگ از نفس نفيس و مال و منال خود گذشته و مشغول جهاد اسلامى هستند ثابت نمايند خداوند متعال اسلام و مسلمين را مظفّر و منصور نموده و فتح نهائى را نصيب فرمايد. 23 صيام 1393
29/7/52 سيّد كاظم شريعتمدارى
 





۳ نظر:

  1. با سلام خدمت شما
    یه سوالی دارم که میدونم سوال خیلی های دیگه هم هست

    من میخواستم بدونم ائمه(سلام الله علیهم) با توجه به حکومت دیکتاتوری عباسیان،چه روشی رو در پیش گرفته بودند؟منظورم اینه که به چه دلیل اونها رو زندان میکردند؟آیا سخنرانی علیه حکومت می کردند؟
    منظورم اینه که می خوام بدونم رفتار علمای این عصر چه تناسبی با رفتار ائمه داره؟
    البته میدونم که هیچ کس با ائمه قابل مقایسه نیستند ولی میخواستم بدونم آیا اونها هم در مقابل ظلم حکومت مانند مراجع کنونی سکوت میکردند یا نه؟
    چون من حس می کنم مردم توقعشون از مراجع اعتراض همه جانبه باشه و حالا که اینطور نیست و مراجع سکوت کردند کم کم نظراتشون داره برمیگرده و ممکنه تا چند سال آینده دیگه اثری از مراجع و.. نباشه.
    فرض کنید این جنبش یکی دوسال دیگه به پیروزی برسه -اونوقت دیگه مردم برای مراجع احترامی قائل نیستند چون میگن اینها که دربرابر ظلم سکوت کردند و این ما بودیم که رفتیم زندان و بازداشت و ...
    یعنی در کل میخوام بگم شرایط نگران کننده است-ممکنه دیگه نامی و نشانی از مراجع و کلا اسلام باقی نمونه-بعضی ها میگن اگه اسلام اینه که در برابر ظلم آشکار سکوت کنیم پس ما هم اسلام رو نمیخوایم...چون مردم رفتار مراجع رو رفتار ائمه میدونن
    امیدوارم ناراحت نشده باشین از حرفام
    من رو به عنوان نماینده ای از مردمی که این سوالات براشون پیش اومده فرض کنید
    از وقتی که گذاشتین صمیمانه تشکر میکنم

    پاسخحذف
  2. ضمن سلام و احترام، پاسخ حضرتعالی اینجا قرار گرفته: http://honarvarnet.blogspot.com/2010/08/blog-post_8593.html

    پاسخحذف
  3. بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم

    پاسخی درباره‌ی این مطلب در این آدرس بارگذاری شده است.
    http://sayyedhossein.persiangig.com/document

    در ضمن خواهش می‌کنم دفعات بعدی با دقت بیش‌تری «سطر سطر» مطالب را قرائت فرمایید تا به گناه تهمت دروغ به بندگان خدا -ان‌شاءالله- آلوده نشوید.

    من الله التوفیق
    سید حسین

    پاسخحذف

خطایی در این ابزارک وجود داشت