ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۱۸, دوشنبه

نگاهی به دانشنامه های فارسی معاصر

نگاهی به دانشنامه های فارسی معاصر

احسان يارشاطر
دائرة المعارف بزرگ اسلامي
اين دائرة المعارف مفصل ترين و همچنين مهمترين دانشنامه ايست که در ايران معاصر بنيان گرفته. نيز بايد گفت که در هيچ يک از کشورهاي اسلامي دانشنامه اي به اين تفصيل بنا نهاده نشده و طبعاً بايد آن را يکي از پديده هاي سودمند و مشکور ايران پس از انقلاب بشمار آورد. تاکنون شش جلد از اين دائرةالمعارف از "آب" تا « احمدبن عبدالملک » در نزديک به 4500 صفحه در قطع رحلي دوستوني با کاغذ و حروف مناسب به طبع رسيده است.
به خلاف غالب دانشنامه هائي که درايران منتشرشده يا مي شوند اين دائرةالمعارف دچارعسرت مالي نبوده است وازاين رو توانسته نه تنها عده زيادي از دانشمندان و دانش پژوهان ايران در رشته هاي مختلف را در خدمت خود به کار بگمارد و از مقالات آنها برخوردار شود، بلکه مهمتر آن که توانسته است وسائل پژوهش و تحقيق را نيز در اختيار اين دانشمندان قرار دهد. اين وسائل يکي تأسيس کتابخانه ايست که بنا به گفته مدير مسئول دائرة المعارف در طي مصاحبه اي با علي دهباشي، نزديک به 282,000 جلد کتاب هاي چاپي به زبان هاي فارسي و عربي و زبان هاي غربي، بيش از 1787 جلد کتاب هاي خطي، بالغ بر7262 جلد نسخ عکسي و حدود 1100 حلقه ميکروفيلم از اسناد و نسخه هاي خطي و بيش از 10,000برگ اسناد و فرامين و نامه هاي تاريخي گرد آورده است (مجله کلک 55-56، مهر و آبان 1373، ص 156).
از اين رو دائرة المعارف بزرگ اسلامي به خلاف معمول دانشنامه ها تنها متّکي به تحقيقات شخصي مؤلفان نيست بلکه مقالات آن بيشتر نتيجه تحقيقاتي است که در مرکز دائرة المعارف يا با استفاده از منابع آن نوشته مي شود، و از اين حيث شبيه "انستيتو" هاي شوروي سابق است که درآنها عده اي به کار پژوهش اشتغال داشتند (و هنوز هم اکثراً دارند) با اين هدف که نتيجه تحقيقات خود را آماده چاپ نمايند (هرچند به طور معترضه بايد گفت که در بسياري از اين انستيتوها به تدريج روحيه اداري جاي روحيه علمي را گرفته بود و آثاري که براي چاپ از آنها بيرون مي آمد رو به تنزّل داشت و کار آنها به علّت دولتي بودن آن مؤسسات در شوروي و فقدان مسئوليت هاي شخصي و نظارت جدّي و صميمانه غالباً صورت "رفع تکليف" به خود مي گرفت و رسالات و مقالات سطحي به بار مي آورد که عموماً اطاله کلام و لقلقه زبان آنها جلب نظر مي کرد. استثناهاي آن را در علوم انساني بيشتر در باستان شناسي و تاريخ ملل باستان مي شد ديد. اما در دائرة المعارف بزرگ اسلامي، چون مؤسسه ايست شخصي که فردي برآن نظارت کلّي دارد و مراقب هدف هاي آن است و همچنين از آن جا که نتيجه اين پژوهش ها بايد به صورت مقالات در طي مجلّدات منظّمي به طبع برسد، اين خطر بروز نکرده است).
مديرمسئول و بنيان گذار دائرة المعارف آقاي محمد مهدي کاظم موسوي بجنوردي است که مدتي پس از انقلاب به کار سياست و نمايندگي مجلس اشتغال داشت. سپس از آن بازگشت و به کار علم روي آورد. از سرعتي که در انتشار مجلّدات دايرة المعارف مشهود است و از فرصتي که براي تحقيق و تأليف دراختيار نويسندگان قرار مي گيرد پيداست که سرپرست دائرةالمعارف مديري است صاحب هدف و مدبّر و همچنين دانش پرور و کمال جو. بي شک خصوصيات فکري و اخلاقي وي بيش از هر عامل ديگري درکيفيت اين دائرةالمعارف مؤثر بوده است.
از سال 1365 دائرة المعارف به ساختن بناي بزرگ و تازه اي در شمال شهر تهران (ظاهراً در شميران) براي جا دادن کتابخانه و محل کار محققان و پژوهشگران وکارمندان و نيز يک رشته فعاليت هاي جنبي مثل صحّافي و عکاسي، در زميني به وسعت 70,000مترمربع، دست زده است و به شرحي که در مصاحبه مجله کلک آمده مشتمل بر طرحي بسيار مفصل است که مظهري از برنامه هاي بلند پروازانه مدير مسئول دائرة المعارف به شمار مي رود. روزي که اين ساختمان هابه پايان برسد، يکي از مجموعه عمارات مهم کشور به شمار خواهد آمد و از جمله جا براي حدود سه مليون کتاب چاپي در مخازني که 14,000متر مربع زير بنا خواهد داشت فراهم خواهد شد و «امکان استقرار بيش از 900 محقق دراين مجموعه را به نحو مطلوب فراهم خواهد نمود.» (کلک، همان شماره، ص 165)
دائرةالمعارف داراي تشکيلات مفصل علمي و اداري و فني است. براي رشته هاي مختلفي که مورد نظر دائرة المعارف است بخش هاي جداگانه مرکب از يک رئيس و عده اي همکار وجود دارد. اين بخش ها که در عين حال نمودار رشته هاي مورد علاقه دائرة المعارف و مباحث و محتويات آنست عبارت است از (با نام رؤساي هر رشته ميان دو ابرو) ادبيات عرب (دکتر آذرتاش آذرنوش)، کلام و فرق اسلامي (محمد مجتهد شبستري)، تاريخ (صادق سجادي)، جغرافيا (دکتر عنايت الله رضا)، علوم (محمدعلي مولوي) فقه و علوم قرآني و حديث (احمد پاکت چي)، فلسفه (دکتر غلامحسين ابراهيم دنيائي)، عرفان (دکتر فتح الله مجتبائي)، هنر و معماري (محمدحسن سمسار)، حقوق (سيد مصطفي محقق داماد)، مردم شناسي (علي بلوک باشي)، ادبيات فارسي (-) و زبانشناسي (-).1
بنا برآن چه درجلد ششم آمده آقايان حميد ابوطالبي و حسن انصاري و محي الدين انواري و محمدحسن تبريان و محمدجواد حجتي کرماني و دکتر جواد حديدي و محمد خاکي و دکتر شرف الدين خراساني و مهدي رفيع و دکترجعفر شعار و دکتر علي اشرف صادقي و هادي عالم زاده و محمد مجتهد شبستري و عنايت الله مجيدي و صمد موحد در شوراي مديران بخش ها و مشاوران شرکت دارند.2 نبودن نام هيچ زني درين ميان حکايت از وضع نامتقارن آموزشي و علمي در جامعه دارد. (تفصيل تشکيلات علمي و فني و اداري دائرة المعارف را در کيهان فرهنگي، شماره 127، تيرماه 1375، «ويژه دائرةالمعارف ها ودانشنامه ها»، صص 73-103، که شامل مصاحبه اي با مديران يک يک بخش هاست، مي توان يافت). براي آن که ميزاني از وسعت تشکيلات دائرةالمعارف به دست داده شود کافي است درنظر آورد که تنها عده کارکنان و محققان کتابخانه و مرکز اسناد و بخش هاي وابسته که در جلد ششم به طبع رسيده بالغ بر 37 نفر است.
منابع مالي دائرة المعارف که بايد اميد داشت هر روز افزوده شود به درستي روشن نشده. ظاهراً مقداري اززمين هاي حاصلخيز گرگان که از طرف مقامات دولتي مصادره گرديده در اختيار آقاي بجنوردي قرار داده شده و وي درآمد کشت اين اراضي را به تأسيس دائرة المعارف اختصاص داده است. درمصاحبه مجله دنياي سخن (شماره 59، اسفند 1373) آقاي بجنوردي به برخي کمک هاي ديگر دولت و مؤسسات دولتي نيز اشاره کرده است.
به طورکلي تأسيس دائرة المعارف بزرگ اسلامي و انتشار آن را بايد از وقايع مهم فرهنگي در ايران و همچنين دنياي اسلام شمرد. مقالات عموماً تفصيلي و مستندند و پيداست که در راهنماي تأليف مقالات ذکر منابع با جزئيات لازم (اگرنه کتباً، شفاهاً) تأکيد شده است. طرز تنظيم مطالب و يادکردن مآخذ و آوردن منابع اطلاع در ذيل مقالات همه متأثر ازروش دانشنامه هاي غربي و اصول دانشنامه نگاري اروپائي است و هرچند ممکن است تذکر اين معني در محيطي که پرخاش به غرب و تخطئه آن شور و رونقي داردخوشايند بانيان دائرة المعارف نباشد ولي درحقيقت انتخاب اين روش از محاسن آن است. چه دانشنامه نويسي به صورت مطلوب کنوني اصولاً از اموري است که ما از غربيان اقتباس کرده ايم. و اگراقتباس دوچرخه و ساعت و هواپيما و برق و بانک و بيمه و راديو و رايانه موجب سرافکندگي نيست معلوم نيست چرا اقتباس شيوه هائي بهتر از روش هاي خود ما در پژوهش و تأليف بايد وهني شمرده شود.
اين که مقالات عموماً براساس مآخذ دست اول نوشته مي شود از محاسن دائرةالمعارف است، ولي اگر اعتقاد به استقلال علمي موجب شود که نتايج پژوهش دانشمندان خارجي مورد نظر قرار نگيرد، اين نقصي در روش محسوب خواهد شد. کار علم از کار سياست جداست. درسياست، مثلاً، « نه شرقي و نه غربي» اگر عملاً هم ميسر نشود به عنوان هدفي و کمال مطلوبي پسنديده و در خور پيروي است. اما دنياي علم يکپارچه است و در حقيقت جوئي شمال و جنوب و شرق و غرب وجود ندارد و عالمان حقيقي همه اهل يک وطن اند و پايبند يک اصل. انصاف اين است که در سده هاي اخير دانشمندان غربي از ما پرکارتر و دقيق تر بوده اند و از اين جاست که مثلاً کتيبه بيستون قرن ها درکشور ما بوده است و ما به خواندن آن کامياب نشديم اما دانشمندان غربي به همت و دانش خود اين گره و نظاير بسيار آن را گشودند. همچنين تاريخ طبري که مهمترين تاريخ عمومي در عالم اسلام است هميشه در دسترس مسلمانان بوده است، اماچاپ انتقادي و درخور اعتماد آن را محققان اروپائي انجام داده اند. قرائت و انتشار آثار مانوي به زبان هاي پارتي و پهلوي و سغدي و اويغوري و چيني و قبطي سراسر به همت استادان غربي صورت گرفته. حال اگر کسي تاريخ مانويان را تنها بر اساس اقوال مسلمانان و مسيحيان، حتي با تکيه بر ابن نديم و بيروني و شهرستاني که هر سه نيز از روي اطلاع و به انصاف سخن گفته اند، بنويسد نوشته خود را از اطلاعات بسيار اصيل تر ديگري که درآثار غربي مي توان يافت محروم کرده است و طبعاً مقاله وي اعتبار علمي چنداني نخواهد داشت. معني استقلال علمي اين نيست که مؤلفي از رجوع به آثار غربي يا تحقيقات ژاپوني به عنوان اين که نويسندگان آنها به دين اسلام مشرف نشده اند و يا حاکمان آنها سياست استعماري داشته اند خودداري نمايد. معني آن اينست که همه مآخذ را درحد ممکن از نظر بگذراند ولي به استقلال و انصاف در آنها داوري کند؛ نه مسحور دانش ژرف و گسترده دانشمندان فاضل غربي بشود و نه تحقير آنها را وظيفه علمي خود بشمارد. اينها البته همه توضيح واضحات است ولي متأسفانه در محيط ملتهب فرهنگي ما چندان هم آشکار نيست. در واقع يکي از کمبودهاي دائرة المعارف، که هرچند عموميت ندارد درخيلي ازمقالات ديده مي شود، عدم توجه کافي به تحقيقات غربي و ذکرآنها ضمن مآخذ است. چه، انکار نمي توان کرد که تنها تاريخ و معارف پيش از اسلام نيست که دانشمندان غربي با دقت و حوصله تحقيق کرده و براي ما آشکار ساخته اند، بلکه بسياري از تحقيقات بايسته و اساسي درباره اسلام و کشورهاي اسلامي نيز محصول کوشش آنان است، چنان که نخستين چاپ تحقيقي آثار عمده اسلامي نيز عموماً توسط دانشمندان غربي صورت گرفته است. براي مثال، نه تنها چاپ اساسي تاريخ يعقوبي و تاريخ ابوالفداء و تاريخ ابن اثير و تاريخ مقريزي و آثارالباقيه بيروني و ده ها اثرعمده تاريخي ديگر و نيز مجموعه آثار مهم جغرافيائي به زبان عربي درهشت جلد به اهتمام دوخويه (De Goeje) و احصاءالعلوم خوارزمي و الملل والنحل شهرستاني و لسان العرب (چاپ Lane) و طبقات ابن سعد (چاپ Sachau) و صحيح بخاري (چاپ Krohl وJuynboll) وده ها اثر مهّم ديگر درهريک از رشته هاي اسلامي، به دست خاورشناسان انجام گرفته، بلکه عدّه اي ازوسائل ضروري تحقيق مانند Geschichte der Arabischen Literatur (تاريخ ادبيات عرب) اثربروکلمان وConcordance et indices de la tradition musulmane (کشف الکلمات و فهرست احاديث اسلامي) اثر Wensinck et al.، نيز محصول کوشش آنان است.
اگر معدودي از خاورشناسان با تعصّب مذهبي به تحقيق تاريخ و فرهنگ اسلامي روي آورده اند و يا با مقاصد استعماري به شرق پرداخته اند (و اين بيشتر مربوط به سده هاي 18 و 19 است و در سده 20 ندرةً مصداق داشته) و يا نسبت به مسلمانان و فرهنگ آنان شوقي نشان نداده اند، اين اجر اکثريت خاورشناسان غربي را که با کنجکاوي علمي پا به ميدان پژوهش گذاشته اند و عموماً نسبت به موضوع تحقيق خود علاقه قلبي يافته و محبت ورزيده اند و گاه نيز مانند ماسينيون و کُربن و رودنسون کاسه گرم تر از آش شده اند باطل نمي کند. و اگر کساني که در مقصر شمردن ديگران به جاي خود تخصّص دارند و درجامه دانشگاهي مانند افراد عامي اسير "توهم توطئه" اند و مسئوليت کوتاهي هاي خود را به گردن خاورشناسان گذاشته اند و به جاي آن که اگر صادقاند با پژوهش هاي مستند خود آثار منحرف غربي را از اعتبار بيندازند تنها به بدگوئي از آثار غربي بسنده مي کنند، نبايد ما را از راه راست دور کند و از حق شناسي باز بدارد. حق اينست که از آثار معتبر خاورشناسان بهره بگيريم و بهره خود را از آنان به درستي ياد کنيم و اگر در گفتار آنان نقصي يا اشتباهي هست به شيوه علمي باز نمائيم و پژوهش هاي آنان را تکميل کنيم.
درمورد دائرة المعارف پيداست که ذکر منابع غربي را کسي منع نکرده است، با اين همه اين منابع غالباً کمتر از آنست که رجوع به آنها از محققان فاضل انتظار مي رود. هم چنين در ذکر منابع غربي گاه حجبي نمودار است که شايد حکايت از تعارض وظيفه علمي و رعايت شعارهاي رايج فرهنگي دارد، وگرنه محتملاً منابع خارجي که ذکر مي شود کمتر از آن است که نويسندگان مقالات به آنها رجوع کرده اند يا از آن آگاهند.
از طرفي بايد توجه داشت که درين گونه دانشنامه هاي تحقيقي يکي از اموري که از مؤلفان مقالات انتظار مي رود به دست دادن همه منابع عمده اطلاع است، هرچند مؤلف خود به ديدن يا خواندن همه آنها توفيق نيافته باشد. به طور مثال درمقاله سودمند و فاضلانه "ابن مقفع" تعدادي منابع غربي ذکر شده ولي جاي برخي منابع هم خالي است. 3

دائرة المعارف بزرگ اسلامي از لحاظ شمول مطالب شباهت زيادي به دائرةالمعارف اسلام که حال به زبان انگليسي و فرانسه در هلند چاپ مي شود و نزديک به اتمام است دارد و مثل آن بيشتر مبتني بر شرح اعلام تاريخي و جغرافيائي و مباحث فقهي و کلامي واصطلاحات قرآني و نيزبرخي اصطلاحات علمي وادبي وفلسفي وعرفاني است و به مباحث علوم اجتماعي مثل جامعه شناسي و مردم شناسي و علوم سياسي و مباحث اقتصادي و همچنين علوم طبيعي مثل گياه شناسي و جانور شناسي و نيز مسائل طبي کمتر توجه دارد. مثلاً جاي مقاله اي درباره "آمار" و آمارگيري (که اهميت آن درغالب کشورهاي اسلامي به جا آورده شده) و کيفيت آن در اين کشورها و همچنين جاي مقاله اي درباره "آبله" که تا چند دهه پيش از ابتلائات عمده کشورهاي اسلامي به شمار مي رفت خالي است. نيز با آن که دائرةالمعارف مقاله اي در باره "ابيانه"، يکي از دهات کاشان درشمال نظنز، دارد، زبان آن را که کاملاً درخور توجه است و از گويش هاي مرکزي ايران به شمار مي رود مورد بحث قرار نداده. هم چنين يکي از وجوه عمده تاريخ و فرهنگ ايران پس از مشروطيت يعني روزنامه ها و مجلات عملاً از نظر دور مانده و استثناهاي آن (مثلاً مقاله اي درباره آريانا مجله عمده افغانستان) معدود است و حال آن که منابع اين رشته فراوان است.
از اين گذشته عملاً بيشتر مباحث دائرة المعارف، غير از اعلام تاريخي و جغرافيائي، محدود به دوره ايست که عالم اسلام وحدت سياسي و اجتماعي داشت و جامعه اسلامي جامعه اي پيوسته و خالي از علائق شديد ملي و تعصبات نژادي به شمار مي آمد و اين دوره جز درمورد مباحث شيعي عملاً به اوائل قرن هفتم (سيزدهم ميلادي) و حمله مغول و فروپاشي خلافت عباسي محدود مي شود. تحولاتي که در ادوار اخير و به خصوص پس از نفوذ دول استعماري و تفرّق ملل مسلمان روي داده است کمتر مورد بحث قرارگرفته. مثلاً مقاله سودمند "آئين دادرسي" (دوم، 280-88، به قلم سيد مصطفي محقق داماد) فقط ناظر به قضا در اسلام و بر اساس آثار فقهاي سلف است و درآن از تحولات آئين دادرسي در ايران و تونس و مصر و بنگلادش و مالزي و اندونزي و نيجريه و غيره ذکري نيست. همچنين مقاله "اجاره" (ششم، 593-96) اصولاً ناظر به قواعد مذکور درکتب فقه است و از تحولات و قوانين جديد آن در کشورهاي اسلامي ذکري نيست. و اين خود مشکل دانشنامه جامعي در باره کشورهاي اسلامي را آشکار مي کند. زيرا به راستي هم نمي توان انتظار داشت که تحولات اجتماعي و سياسي و اقتصادي را در يک رشته کشورهائي که از جاوه و سوماترا تا سواحل غربي افريقا با زبان ها ونژادهاي گوناگون پراکنده اند و هرکدام سابقه جدائي دارند و مسير خاصي داشته اند بتوان در يک جا جمع آورد. اگر بناي دائرة المعارف بزرگ اسلامي بر اختصار بود شايد چنين مقصودي امکان پذير مي شد، چنان که در بعضي دائرة المعارف هاي جديد غربي به صورتي بسيار سطحي انجام گرفته است. اما با تفصيلي که اين دائرة المعارف در بحث مطالب پيشنهاد خود ساخته ناچار است گستره مباحث خود را محدود کند تا از عهده تفصيل برآيد. اين ضرورت مباحث ديني را بيشتر در دوران تکوين اسلام و عصر شکوفائي آن و نيز در مضامين تشيّع متمرکز مي سازد.
با اين حال در برخي زمينه ها اين دائرة المعارف به مباحثي پرداخته که دائرة المعارف اسلام از پرداختن به آنها باز مانده است. يکي از اينها عنوان قراردادن کتاب هاي مهم اسلامي است (مثلاً "آثار الباقيه" بيروني و "آثار البلاد" قزويني و "آثار عجم" فرصت شيرازي و مقاله سودمند «الاحکام السلطانيه» (به قلم فرامرز حاج منصوري درباره دو کتاب با اين عنوان تأليف ماوردي و ابن فراء: ششم، 674-78). ديگرشرح حال خاورشناسان است مانند آدلرAdler، خاورشناس دانمارکي و اِتِه Ethee، فهرست نگار معروف و اتين گهاوزن Ettinghausen، مورخ هنر عالم اسلام.
آن چه تاکنون در دائرة المعارف به طبع رسيده عمده شرح اعلام تاريخي است، چنان که حدود يک چهارم از جلد اول و نزديک يک چهارم از جلد دوم اعلامي است که با «آل -» شروع مي شود و قريب صد و پنجاه صفحه از جلد دوم را شرح حال ابراهيم هاي متعدد گرفته و سراسر جلد سوم و چهارم و صد و پنجاه صفحه از جلد پنجم به اسامي که با «ابن» شروع مي شود اختصاص يافته و بقيه جلد پنجم و نزديک دو ثلث جلد ششم به عناويني که با «ابو» شروع مي شود مي پردازد. عده اي مقالات در حرف «آ» و عده کمي مقالات در لابلاي عناوين ابراهيم و ابن و ابو و احمد به مطالبي از قبيل اصطلاحات ديني و سُور قرآني و مباحث هنري و جز اينها پرداخته است.
نظر به تراکم اسامي خاص در آغاز حرف الف شايد اظهار نظر درباره دامنه شمول دائرة المعارف و کيفيت مقالاتي که سابقه اي در آثار سنتي و شرح حال رجال ندارند کمي زود باشد. از اين گذشته دور نيست که دائرة المعارف با تکميل وسائل خود و رعايت نظر ناقدان بيش از پيش به تکميل خويش بپردازد و برمزاياي خود بيافزايد.
از نکات ديگري که مي توان متذکر شد اينست که رعايت تفصيل و يا اختصار نسبي درهمه مقالات انجام نگرفته مثلاً مقاله «اتحاديه عرب» (ششم، 549-500) با توجه به اهميتش درکشورهاي عربي و مسير ناهموارش و نشان داشتن آن از اختلاف اين کشورها کوتاه به نظر مي رسد. هم چنين مقاله «ابن نديم» (پنجم، 43-48) چنان که بايد اهميت او را اقلاً از لحاظ تاريخ اديان و آثارايراني آشکار نمي کند. مثلاً مي گويد که ابن نديم يکي از مهمترين منابع درباره مانويان است ولي هيچ نمي گويد که چه مطالب درست و دور از تعصبي درباره مانويان و آثار آنها آورده است - مطالبي که صحت و دقت آنها را کشفيات جديد و به دست آمدن آثار اصيل مانوي تأييد کرده است. همچنين مي گويد که ابن نديم اطلاعاتي درباره معتزله به دست داده که در مقايسه با کتاب هاي مربوط به طبقات معتزله قابل توجه است، ولي به همين اکتفا کرده است. در دائرة المعارفي به اين تفصيل خواننده انتظار اطلاعات بيشتري درباره اين بزرگترين کتاب شناس عالم اسلام دارد. همچنين است مقاله " آل نوبخت " (دوم، 177-78) به قلم زنده يادعباس زرياب که معلوم نيست چرا با وجود تبحر او و اهميت کم نظير اين خاندان در تدوين کلام شيعي به نسبت کوتاه است. گرچه بايد گفت که اين اختصار را مقاله "ابوسهل نوبختي" به قلم حسن انصاري، (پنجم، 579-83) جبران کرده است. اين گونه کم و کسرها طبعاً در هر دانشنامه اي پيش مي آيد و بايد آنها را از استثناهائي شمرد که به خلاف قاعده پيش آمده است.
نکته ديگري که بر دائرة المعارف مي توان گرفت اينست که با وجود سعه صدري که درآن مشهود است (مثلاً مقاله ارزنده اي درباره "آتاتورک" به قلم محمدعلي مولوي: دوم، 85-88، دارد که به اعتقاد برخي ناقدان دانشنامه ايران و اسلام نمي بايست نامش در دانشنامه هاي ايراني يا اسلامي بيايد، چون «نه مسلمان بوده است و نه ايراني») گاه به تعصباتي که در جو فرهنگي ايران حکمفرماست راه داده شده. براي نمونه، باوجود تفصيل دائرة المعارف، از"احمد آباد"، قريه اي که آرامگاه دکتر مصدق در آن قرار دارد و به مناسبت تبعيد وي به آن شهرت يافت، ذکري نيست. همچنين درمقاله "زبان آذري" (يکم، 359-69) از احمد کسروي که نخستين دانشمندي بود که اين زبان را موضوع بحث و تحقيق قرارداد و اثر او در اين باب هنوز مورد استفاده است ذکري به ميان نيامده (و شايد به همين جهت است که مؤلف مقاله درج نام خود را روا ندانسته است) و حال آن که اعتقادات اشخاص را بايد از کارهاي علمي آنها جدا گرفت، چنان که اگر برفرض سيبويه يا خليل ابن احمد در قرن اول هجري مي زيستند و شمر را در واقعه کربلا ياري داده بودند درست نبود که به اين گناه ازمقام فوق العاده آنها، يکي در تدوين دستور زبان عربي و ديگري در تأسيس عروض تازي چشم پوشيد.
راه دادن به اين گونه ملاحظات گرچه ممکن است اثري را ازانتقاد خشک انديشان در امان بدارد، به اعتبار علمي اثر صدمه مي زند. با اين همه بايد انصاف داد که با درنظر گرفتن مقتضيات کنوني کشور دائرة المعارف عموماً جانب حقيقت جوئي را فرو نگذاشته است.
برخي نکته هاي ديگرنيز به نظر مي رسد که اختصاص به اين دائرة المعارف ندارد بلکه نتيجه سنتي است که از ديرباز درآثار اسلامي و به تبع آنها در آثار خاورشناسان نيز راه يافته است. يکي از آنها عرب گرائي و عرب محوري مباحثي است که تصور مي رود به عالم اسلام تعلق دارد. مثلاً همه آن چه که ميان قبايل عرب جاهلي گذشته است، از نام بت هاي آنها گرفته تا "ايام" آنها (يعني جنگ ها و مقاتلات آنها) و نام هر قبيله و عشيره و تيره اي که صحراي عربستان را به وجود خود مزين کرده جزء تاريخ اسلام محسوب مي شود، ولي سوابق ملل ديگري که گاه در تکوين تمدن و فرهنگ اسلامي بيش از خود عرب ها مؤثر بوده اند، از جمله ايرانيان و يونانيان و سريانيان و مصريان و شاميان، کمتر مطرح است، چنان که در مقاله سودمند " آتش" به قلم آذرتاش آذرنوش (يکم، 94-95) چهارده آتشي که اعراب در دوران جاهلي مي افروختند شرح داده شده است و حال آن که آتش هاي متعدد بهرام و جز آنها در ايران از مباحث تحقيقات اسلامي شمرده نمي شود و اگر دو مقاله «آتش در ايران باستان» و « آتشکده» به قلم دکتر احمد تفضلي نمي بود (که ظاهراً بيشتر به مناسبت فارسي و ايراني بودن دائرةالمعارف لازم تشخيص داده شده است) شايد مسکوت مي ماند. به طور کلي فقط تاريخ ومذهب و هنر اقوام جاهلي عرب است که جزئي از تاريخ اسلام به شمار مي رود. سوابق ملل ديگر، مثلاً آرامي هاي عراق و سوريه که سنت ها و اعتقادات آنها درتحولات اسلامي تأثير عمده کرد و برخي از آنها درنهضت ها و فرق اسلامي کوفه و بصره فرصت ظهور يافت (که شرح بسياري از آنهارادر فرق الشيعه نوبختي مي توان ديد) از مقوله تحقيقات اسلامي بيرون دانسته مي شود.
از خاورشناسان، زنده يادMarshall Hodgson در اثرسه جلديش درباره اسلام و تاريخ اجتماعي و فرهنگي آن به نام The Venture of Islam دقيقاً به اين مطلب توجه کرده است. وي مي نويسد که در قرن نوزدهم تغييري در ديد و برداشت علماي اهل سنت پديد آمد که به خصوص با ضعف روز افزون دولت عثماني و استقلال و رو آمدن مصر و اعتبار يافتن علما و مطبوعات مصري تقويت شد وموجب نظريه تازه اي از تمدن اسلامي گرديد که به موجب آن قرون اوليه اسلامي و همچنين "شريعت" که ملازم آن بود اعتبار بيشتري در تحقيقات اسلامي پيدا کرد و تحولات بعدي اسلام که بيشتر با تمايلات ايراني و عرفاني سروکار داشت منحط شمرده شد. « اين دو جريان و تغيير جهتي که در آن مُضمر بود تحقيقات اسلامي را بيشتر متوجه قرون نخستين اسلام و آثار و اسناد عربي نمود و بارورترين پژوهش هاي علمي را در آنها متمرکز ساخت. راهي که از قاهره مي گذشت شاهراه مطالعات اسلامي تلقي شد و راه هاي ديگر راه هاي فرعي و محلي محسوب گرديد» (يکم، ص 40).
و باز مي گويد که اين رويه عرب گرائي و جانبداري از زبان و لغت تازي را که اروپائيان به دلائل خاص خودشان برگزيده بودند تقويت نمود. از اين دلائل يکي نيز نزديکي اروپا به کشورهاي مديترانه شرقي بود که همه عرب زبان بودند و برآموختن زبان عربي به عنوان زبان اساسيِ منابعِ تمدن اسلامي و توقف در آن تأکيد مي ورزيدند و زبان هاي ديگر کشورهاي اسلامي را کم اعتبار جلوه مي دادند. سپس هاجسن انتقاد خود را متوجه دائرة المعارف اسلام مي کند و مي گويد: «اين جانبداري از عرب گرائي و آنچه مربوط به زبان و لغت تازي است مکرر درمکرر درکتاب ها و مقالات [غربي] بازتاب يافته، از جمله در دائرةالمعارف اسلام که بسياري از مقالات آن بيشتر شرح جنبه لغوي عنوان عربي مقاله است تا معنا ومطلب آن، حتي اگرآن عنوانِ عربي مثلاً ازفارسي گرفته شده باشد[مثل دستور و ديوان و مهرجان] و مطالب مربوط به مصر و سوريه را چنان ارائه مي دهد که گوئي بر همه عالم اسلام صادق اند.» (همان، ص 8 و بعد)
البته غرض اين نيست که بحث در باره عرب جاهلي بيهوده است، چه تمدن و فرهنگ عرب جاهلي زمينه ساز ظهور اسلام بوده و برخي از رسوم و آداب آن مثل طواف کعبه و ساير مناسک حج از آئين هاي جاهلي است که پيغمبر اسلام ابقاء نموده است و در حقيقت درک اسلام و تاريخ و قوانين آن، خاصه سنت پيغمبردرمدينه و آيات مدني قرآن، بدون توجه به منشاء و مولد حضرت محمد و فرهنگ جاهلي عرب امکان پذيرنيست، چنان که Frank Peters، استاد دانشمند دانشگاه نيويورک، قسمت عمده اثر تازه خود به نامMuhammad and the Origin of Islam (محمد و منشاء اسلام، نيويورک، 1994) را بيشتر به توضيح و تشريح جامعه جاهلي عرب و خصوصيات آن تخصيص داده است. غرض اينست که تعادلي بايد برقرار داشت. اگر آئين اسلام از عربستان برخاسته تمدن اسلامي را بيشتر کشورهاي ديگر پرداخته اند و مطالعه تمدن هاي پيش از اسلام اين کشورها گاه همان قدر در درک تمدن اسلامي سودمند و لازم است که مطالعه فرهنگ عرب جاهلي .
نکته ديگري که آن هم اختصاص به دائرة المعارف بزرگ اسلامي ندارد بلکه دامن گير غالب محققان آثار اسلامي است ملزم کردن خود به ذکر جد و آباء افراد گاه تا پشت پنجم و ششم و حتي نهم و دهم است. مثلاً: ابو راشد نافع بن ازرق بن قيس بن انسان بن اسد بن صبرة بن ذُهل بن الدول بن حنيفه بَکري وائلي ازخوارج (سوم، ص 4)؛ و يا ابن ماجد شهاب الدنيا والدين احمدبن ماجدبن محمد بن عمرو بن فضل بن دويک بن يوسف بن حسن بن حسين بن ابي معلق السعدي بن الي الرکائب النجدي، دريا نوردعرب درقرن نهم (چهارم، ص 548)؛ و ياابن تيميه تقي الدين ابوالعباس احمدبن شهاب الدين عبدالحليم بن مجدالدين عبدالسلام بن عبدالله بن ابي القاسم محمدبن الخضر الحراّني الدمشقي الحنبلي، از علماي معروف اسلام (سوم، 171). براي مثال هاي ديگر مي توان آباء و اجداد ابن اشعث و ابن جوزي و ابن سعد (سوم، 16، 262، 682) را ملاحظه کرد.
بايد پرسيد از اين رسمي که درکتاب هاي تاريخ و تاريخ ادبيات و دانشنامه هاي غربي و اسلامي مرسوم شده و ريشه در علم رجال و رسم نسّابه ها و سلسله اسنادات احاديث دارد چه فايده اي به دست مي آيد؟ اين که جد هفتم ابن ازرق ذُهل بوده است ياچيز ديگر چه تأثيري درعالم علم يا ادب دارد آن هم وقتي که به اين نسب نامه ها اعتماد چندان نمي توان کرد؟ جز درمواردي که احتمال اشتباه برود آيا نام بردن بيش از دو سه پشت واقعاً لازم است؟ هم چنين بحث هاي دور و دراز در اين که فلان شاعر يا محدث روز پنجم شعبان مرده است يا روز ششم شوّال و يا کنيه اش ابوالعباس بوده است يا ابوالحسن چه دردي را علاج مي کند؟ آيا مختصري در اين گونه مسائل (مگر در مجلات و آثار اختصاصي) کافي نيست؟ در بسياري از دانشنامه ها غالب صفحاتِ سرگذشتِ صاحب اثري بيشتر صرف سوانح بي اهميت زندگي وي مي شود و حال آن که اگر اين افراد اهميتي دارند مربوط به اثر آنهاست و حق اينست که بيشتر صفحات درشرح افکار و عقايد آنها و تحولات آرائشان و به خصوص صرف توضيح آثار آنها بشود. اين که عطار در چه تاريخي وفات يافته، مغولي او را کشته است يا به مرگ طبيعي مرده و چهارشنبه صبح درگذشته يا پنجشنبه بعداز ظهر دربرابر تشريح آثار او، نوع داستان هايش، اعتقادات عرفاني و مضامين اشعارش و تصاوير خيال و هنر شاعريش ارزش چنداني ندارد. شايد روزي برسد که اين رسوم علمائي نما ولي کم سود و کاغذ تلف کنِ فضلا تغيير بپذيرد و قلم آنها به تدريج از پوسته به مغز توجه نمايد. خوشبختانه اين نکته در بسياري از مقالات دائرة المعارف درباره فلاسفه و متکلّمين و عرفا مانند مقالات شرف الدين خراساني درباره عده اي از متفکران اسلامي و نيز درمقالات زرياب درباره "ابن ميمون" و "ابن فورک" و در رشته مقالات مربوط به ابن سينا و درمقالات محققانه صادق سجادي و عده بسيار ديگر رعايت شده است.
برخي نکات ديگر رانيزکه اهميت چنداني ندارد مي توان يادآور شد. ازجمله آن که عناويني مثل "اَب" [پدر[ (دوم، 294-96) جايشان درکتاب لغت است. در مقاله آناکساگوراس، باامضاي بخش فلسفه، دانشنامه هاي امريکانا و بريتانيا جزء منابع ذکرشده اند، هم چنين درمقاله بسيار مفصل "اباضيه". در دائرةالمعارف معتبري ارجح اينست که به آثار تخصصي رجوع شود نه به دانشنامه هاي عمومي. درمقاله " آواز"ضمن منابع ازLarousse de la musique و همچنين A History of Arabian Music تأليف فارمر (H. G. Farmer)، که اثر معتبري است ولي چنان که از اسمش پيداست مربوط به موسيقي عرب است، نام برده شده، ولي هيچ يک از آثار متعدد غربي درباره موسيقي ايران ذکر نگرديده و اين نوع صدفه در ذکر منابع غربي درعده اي از مقالات مشهود است.
نکته ديگر درخور تذکر آن که درخيلي از مقالات ارجاع به ترجمه آثار غربي است نه اصل آنها. اکنون که کتابخانه دائرةالعمارف قوت گرفته حق اينست که به اصل وترجمه هردو ارجاع شود، به خصوص که ترجمه هاي فارسي غالباً شايسته اعتماد کافي نيستند. رجوع به اصل کتب اروپائي همراه با رجوع به ترجمه آنها نه تنها مقالات را قابل استفاده بين المللي مي سازد بلکه براعتبار مقالات نيز مي افزايد.
همچنين حق اينست که درحدّ امکان به بهترين چاپ اثري ارجاع داده شود. تا اواسط اين قرن چاپ هاي تحقيقي و قابل اعتماد، جز معدودي، همه چاپ هاي اروپائي بود. به تدريج چاپ هاي دقيق دربرخي از کشورهاي اسلامي نيز، خاصه لبنان و مصر و ايران و نيز حيدرآباد دکن معمول گرديد و برخي از آنها بر چاپ هاي اروپائي مزيت يافت (مثل چاپ الفهرست توسط رضا تجدد وچاپ وفيات الاعيان ابن خلکان توسط احسان عباس و چاپ الف ليل و ليلة توسط محسن مهدي). اما هنوز بهترين طبع بعضي از آثار اسلامي همان طبع هاي اروپائي است (مثل مروج الذهب مسعودي طبع شارل پلا (Pellat) براساس چاپ Barbier de Meynard و خطط مقريزي چاپ ويت G. Wiet(نيمه اوّل) وآثارالباقيه بيروني چاپ زاخائو(Sachau) . ذکربهترين چاپ درهمه حال براعتبار دائرةالمعارف مي افزايد. مثلاً حال بايد براي قابوس نامه و بوستان و گلستان به طبع يوسفي رجوع داده شود، نه چاپ هاي سابق برآنها، مگر به دليلي خاص.
نکته ديگر اين که عناوين را بهتر است هميشه برحسب سنت زبان فارسي اختيار کرد مثلاً مقاله "اتيوپي" بهتر بود ذيل "حبشه" مي آمد که نام مرسوم آن کشور در زبان فارسي است.
تذکر اين نکات نبايد موجب شود که همّت و کوشش و پژوهشي که در تأليف مقالات دائرة المعارف به کار رفته است پوشيده بماند، و يا تصور شود که اين نکات از نظر مسئولان دائرةالمعارف دور مانده است. برعکس توفيق دائرةالمعارف با درنظرگرفتن مقتضيات زمان و مکان و نقص برخي وسائل، به خصوص کمبود عدّه فضلا، درخور همه گونه تحسين است. درحقيقت بايد گفت که اکنون دانشگاه واقعي که در ايران براي علوم اسلامي وجود دارد و منظماً به کار تحقيق در رشته هاي علوم ديني و تاريخ اسلام و تاريخ علوم در عالم اسلام مي پردازد همين مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي است. با تنزل اسف انگيزي که در کيفيت تحصيلات دانشگاهي ما روي داده، جاي خوشوقتي است که اين مرکز وسائل تحقيق را براي عده اي از دانشمندان و اهل پژوهش فراهم ساخته و يک رشته مقالات آموزنده و سودمند را فرصت انتشار بخشيده است. و اين از تحولات جالب سال هاي اخيراست که کانون تحقيقات علمي، به خصوص درعلوم انساني، از دانشگاه ها به کانون هائي مثل مرکز دانشنامه ها و «دفتر مطالعات سياسي و بين المللي» وزارت خارجه و «مرکز نشردانشگاهي» و حلقه نويسندگان عده اي از مجلات منتقل گرديده.
برخي از مقالات دائرة المعارف را که به خصوص سودمند يافتم در اين جا ياد مي کنم. هرچند بايد بگويم که مقالات در خور ذکر خيلي بيش از آنست که بتوان درين مختصر يادکرد و بايد گفت که مقالات دائرة المعارف عموماً محققانه و مبتني بر پژوهش وافي اند.
درحرف آ (الف ممدود) مي توان از مقاله مصوّر "آب انبار" به قلم مجيد عابديني و مينا سعيدي و هادي عالم زاده (يکم، 30-36) نام برد که شامل شرح شيوه هاي مختلف آب انبارسازي و برخي آب انبارهاي تاريخي است، و مقاله "آبستني" که شامل اعتقادات طب سنتي اسلامي درباره جنين شناسي و زايمان و سقط جنين و عقايد عامّه درين مسائل است توسط بخش هنر و مردم شناسي (يکم، 43-50) و "آب سنجي" به قلم جواد صفي نژاد (يکم، 53-60) و "آبياري" به قلم عباس سعيدي با استفاده وافي از منابع غربي (يکم، 71-84) و مقاله "آخرالزمان" (يکم، 134-44) و مقاله "آدم" (يکم، 173-79) هردو توسط فتح الله مجتبائي و "آدم در اسلام" به قلم صمد موحد(يکم، 180-93)، و "آذربايجان" (يکم،194-337) که قسمت تاريخي آن را زنده ياد عباس زرياب و قسمت جغرافيائي آن را محمدحسن گنجي نوشته اند، و مقاله "ابوالکلام آزاد" به قلم هادي عالم زاده (يکم، 306-316) و مقاله جامع و سودمند فتح الله مجتبائي درباره " آذرکيوان" مؤسس فرقه زردشتي کيوانيه در قرن شانزدهم و آثار وي و پيروانش مانند دساتير و دبستان مذاهب و شارستان چهارچمن (يکم، 347-59)4، و "آستانه قدس رضوي" به قلم صادق سجادي (يکم، 340-351) و "آستانه حضرت عبدالعظيم" (يکم، 353-358) و "آستانه حضرت معصومه" (يکم، 358-362) به قلم همو. همينطور مقاله مصوّر "آسيا" (آسياب) توسط علي بلوک باشي (يکم، 371-379)، مقاله "آشتيان" به قلم هادي عالم زاده (يکم، 400-406) و "آق قوينلو" به قلم رضا زاده لنگرودي (يکم، 503-516)، "آل احمد" به قلم محمد مولوي (يکم، 556-558) که بايد گفت با وجود تورمي که شهرت آل احمد درجوّ کنوني يافته، مقاله اي منصفانه است. مؤلف درباره او مي گويد «اين دقت نظر[در بيان سنت ها و فرهنگ عامه] در نوشته هاي سياسي و اجتماعي او نيز ديده مي شود، ولي دراين گونه آثار غالباً حالات روحي و عکس العمل هاي عاطفي بر داوري هاي او سايه مي افکند و انسجام و نظم منطقي نوشته هايش را متزلزل مي سازد» (ص 557). باز درهمان حرف، بايد از مقلات " آل باوند" به قلم صادق سجادي (يکم 585-597) و "آلبويه" به قلم همو (يکم 639-646) و "آل تمغا" (مُهر قرمز) به قلم مجدالدين کيواني با نمونه رنگي (يکم، 661-665) و سلسله مقالات سودمند و استوار احمد تفضلي درباره مباحث مختلف ايران باستان ياد کرد.
مقالات حرف الف که تا آخر جلد ششم به "احمد بن عبدالملک" مي رسد بيش از آنست که بتوان حتي به گلچيني از آن پرداخت. با اين همه براي نمونه و هم چنين براي نشان دادن تفصيل برخي مقالات از عده اي از آنها نام مي برم: در رشته فقه و کلام مقاله رساله مانند"اباضيه" به قلم مسعود جلالي مقدم (دوم، 309-33) و مقاله "ابن تيميه" (سوم، 171-93) و "ابن راوندي" (سوم، 531-39) هر دو به قلم زنده نام عبّاس زرياب و مقاله "ابوحنيفه" (پنجم، 379-409) با منابع مفصل، از جمله منابع غربي، و مقاله «احمدبن حنبل» (ششم،718-30) که از جمله شامل شرح آثار و اعتقادات اوست و مقاله جامع "اجماع" (ششم، 615-33)، هر سه به قلم احمد پاکت چي، و مقاله "ابوالفضل علاّف" از پيشوايان معتزله (ششم، 388-97) به قلم ناصر گذشته و مقاله "اجتهاد" به قلم ابوالقاسم گرجي (ششم، 599-611) همه محققانه اند.
در ادبيات عرب مقالات "ابن قتيبه" اديب و مورخ جامع الاطراف ايراني تبار (چهارم، 446-60) و "ابو احمد کاتب" (پنجم، 154-55) و "ابونواس" (ششم، 341-68) با برخي منابع غربي هر سه به قلم آذرتاش آذرنوش که بسياري از مقالات ادبيات و فقه اللغه عرب را نوشته است، و "ابن معتز" شاعر و اديب و نقّادعرب (چهارم، 633-41) به قلم محمدعلي لساني فشارکي به خصوص در خور ذکرند.
در فلسفه مقالات "ابداع" (دوم، 373-83) و "ابن باجه" (سوم، 66-83) و "ابن جبيرول" شاعر و فيلسوف يهودي آندلس (سوم، 307-16) و "ابن رشد" (سوم، 556-83) و«اتحادعاقل و معقول» (ششم، 537-44) و "اثولوجيا" (ششم، 579-58) همه به قلم فاضلانه شرف الدين خراساني با تفصيل وافي و "ابن ميمون" عالم و فيلسوف و طبيب يهودي قرطبه (پنجم، 14ِ3-) به قلم عباس زرياب همه آموزنده اند.
از مقالات ممتّع در تاريخ عرب و کشورهاي عربي مقالات کاظم برگ نيسي ازجمله "آل بوسعيد"، امراي اباضي مسقط و عمان (يکم، 613-38) و"آلخليفه"، خاندان امراء بحرين (يکم، 698-704) است و از مقالات پرسود در تاريخ ايران ياخاندان هاي ايراني نژاد مقالات صادق سجادي مثل "آل مهلب" و "آل بويه" (باشرح حال يک يک امراي آن در ايالات مختلف و تحولات مذهبي و اجتماعي و عمراني در دوران آنها، يکم، 639-46) و هم چنين مقالات علي آل داود مانند "آل ميکال" (دوم، 168-74) که بايد Patricians of Nishapur تأليف ريچارد بوليت (کمبريج، ماساچوست 1979) در باره خاندان هاي مهم نيشابور را به منابع آن افزود.
يک رشته مقالات جغرافيائي و شرح حال جغرافيا دانان به قلم عنايت الله رضا که از آن جمله است مقاله "آمل" شهر قديمي کنار آمودريا (دوم، 308-13) و"ابخاز" بانقشه (دوم، 364-71) و "ابن خردادبه" (سوم، 409-14) و"ابن رُسته"(سوم، 553-56) و"ابن فضلان" (چهارم، 399-406) و "ابن فقيه" (چهارم، 408-13) و "ابيورد" (ششم، 473-76)، که در همه آنها از منابع روسي نيز استفاده شده است.
عده اي مقالات هنري از جمله "اَبر" از اصطلاحات هنر نقاشي (دوم، 395-97) و "ابري" کاغذي با رنگ هاي گوناگون (دوم، 570-74) و "آهارمهره" با تصاوير رنگي (دوم، 347-50)، هردو از اصطلاحات کاغذ سازي و صحافي، توسط محمدحسن سمسار، که بيشتر مقالات هنري به قلم اوست، و "ابوالحسن غفاري" به قلم يحيي ذکاء (پنجم، 351-56) با دو تصوير رنگي و "ابوالحسن نادرالزمان" نقاش ايراني دربار جهانگير به قلم نوشين دخت نفيسي (پنجم، 364-67) با يک تصوير رنگي بزرگ و "ابن مُقله" به قلم علي رفيعي که به حق در ايراني تبار بودن او که اساسي ندارد شک کرده است (چهارم، 683-85) به خصوص سودمندند.
درعرفان و تصوف مقاله "ابن عربي" به قلم شرف الدين خراساني (چهارم، 336-84) که خودرسال هاي جامع است(و حال بايد دو اثراساسي ويليام چيتيک، The Sufi Path of Knowledge: Ibn al-Arabi's Metaphysics of Imagination (Albany, NY, 9891) ، و Imaginal Worlds: Ibn al-'Arabi and the Problem of Religious Diversity (Albany, NY, 4991)رابه منابع آن افزود) و"ابوسعيدابوالخير" توسط نجيب مايل هروي (پنجم، 531-33) و "ابن خفيف" (سوم، 434-39) و "ابراهيم ادهم" (دوم، 403-7) هردو به قلم فتح الله مجتبائي را ذکر بايد کرد.
در سرگذشت افراد معتبر تاريخي مقالات عباس زرياب مانند مقاله "ابوبکر" (پنجم، 321-40) و"ابن مقفّع"(شرح حالش به قلم آذرتاش آذرنوش: چهارم، 663-70؛ و شرح آثار و عقايدش به قلم عباس زرياب: همان مجلد،670-80) مقالاتي نمونه اند و بيشتر مبتني بر آثار اصيل و کهن.
پيداست که مؤلفان مقالات با دقت و براساس دانش و توانائي علمي شان انتخاب شده اند و شامل عده اي از بهترين پژوهشگران ايران اند. با اين همه جاي چند تني، به خصوص عبدالحسين زرين کوب و محمدرضا شفيعي کدکني و منوچهر ستوده و مهدي محقق و بهمن سرکاراتي و محسن ابوالقاسمي و نيز عده ديگري از دانشمنداني که وقتشان در گرو اثر يا آثار ديگري بوده است مثل نصرالله پورجوادي و احمد سميعي گيلاني و غالب نويسندگان مجله نشردانش و بهاءالدين خرمشاهي و نيز پرويز اذکائي و ذکاوتي قراگوزلو و حسين معصومي همداني و هم چنين برخي از دانشمنداني که در خارج از ايران به سر مي برند مثل جلال متيني وعزت الله نگهبان و سيدحسين نصر و احمد مهدوي دامغاني و فيروز باقرزاده و شاپور شهبازي و محمد استعلامي و حسن امين و هاشم رجب زاده و احمد کاظمي موسوي و محسن ذاکري و ناصرالدين پروين و رضا نيازمند و سيروس ابراهيم زاده درميان آنها خاليست. در بعضي موارد اين غيبت ممکن است از آن جا باشد که مقالات دائرة المعارف تا کنون بيشتر سرگذشت افراد وخاندان ها بوده است. به تدريج که دامنه مطالب فراختر شود دور نيست که دايره بهره مندي از دانشمندان نيز گشاده تر گردد.
ممکن است براي خواننده اي که مقالات دائرة المعارف را از نظر مي گذراند اين سؤال پيش بيايدکه درين دنيائي که اکنون وارد انقلاب عظيم صنعتي ديگري شده و کشفيات و پيشرفت هاي الکترونيکي و کامپيوتري درحال دگرگون کردن صورت زندگي است و هزاران نياز فوري و حياتي درکشورهاي جهان سوم به وجود آورده، شرح تفصيلي اين همه آل- و ابن- و ابو- و عدّه بي شماري محدّث و فقيه و مفسّر و قاري و صوفي و مفتي و شاعر درجه سوم و چهارم که دانش اسلاف خود را نشخوار کرده اند و شرح يا حاشيه بي اهميتي از خود باقي گذارده اند چه سودي دارد و دانستن تفصيل زندگي "ابن قيوم" قاري شافعي مصري قرن چهارم و "ابن عُنين" شاعر هجوسراي دمشقي قرن هفتم و "ابن قرقول" محدث و فقيه مالکي قرن ششم و يا شناختن اسامي چهارده آتشي که اعراب جاهلي مي افروختند و ياشرح حال بيش از هشتاد تن فقيه و حافظ و محدث و قاضي درخاندان حنبلي فلسطيني آل قدّومه (دوم، 87-96) چه دردي را درمان مي کند و شرح مبسوطي درباره رساله ابطال الزمان الموهوم «رساله فلسفي-کلامي بهعربي، در رد اشکالات آقا جمال خوانساري بر ادلّه ميرداماد در ابطال موهوميت زمان، تصنيف ملامحمد اسماعيل . . . مازندراني اصفهاني» در روزگاري که علم جديد مقدمات تسخير ماه و مريخ را فراهم مي کند کدام مشکل مارا مي گشايد، و آيا منابع مالي وفکري که صرف تأليف اين گونه مباحث مي شود بهتر نبود با توجه به نيازهاي اساسي تر ايران مثلاً صرف دانشنامه علمي براي جوانان و دانشجويان و يا يک رشته فرهنگ هاي تفصيلي و درخور اعتماد براي زبان هاي عمده اروپائي و يا يک سلسله کتاب هاي پايه براي علوم جديد و طب مي شد تا ما را در همراه شدن با کاروان علمِ امروز دستگير شود و گام هاي ما را در راه دانش و به اميد کسب استقلال در علم و فن سرعت ببخشد؟
جواب چنين سخني نخست اينست که هيچ کس را نمي توان ضامن يا مسئول همه کارهائي که براي جامعه اي لازم است شمرد. هرکسي ياهر نهادي برحسب سليقه و سابقه وطرز فکر و تعهدش مي تواند گوش هاي ازکارهاي علمي و تحقيقي را به دوش بگيرد. بايد سپاسگزار کساني بودکه قدم درراه مي گذارند و کاري را از پيش بر مي دارند. دوم آن که مؤسسات ديگري مثل "مؤسسه نشر دانشگاهي" هستند که به کار کتاب هاي علمي مي پردازند. سوم آن که مرکز دائرةالمعارف تأليف دانشنامه بزرگ عمومي را هم در برنامه خود قيد کرده است. چهارم آن که شوراي کتاب کودک به تدوين دانشنامه عمومي براي جوانان دست زده است، و به طوري که از مصاحبه مسئولان آن درکيهان فرهنگي (شماره 137) برمي آيد شهردار تهران و آقاي بجنوردي هم به آن کمک کرده اند، هرچند متأسفانه بايد گفت از ميان همه دانشنامه هاي گوناگون اين دانشنامه است که بيش از همه نيازمند کمک است و کمتر از همه به آن دسترس دارد.
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامي گذشته از نشر دايرة المعارف فارسي برنامه هاي مبسوط و پر دامنه ديگري نيز دارد که شماري از آنها هم اکنون در دست اجراست. يکي ترجمه عربي دائرة المعارف به نام دائرة المعارف الاسلاميه الکبري است که جلد اول آن نيز درسال 1370 به طبع رسيده است (کلک، 55-56، ص163). به گمان من وقت و هزينه و کوششي را که صرف ترجمه دائرة المعارف مي شود مي توان در کار سودمند تري صرف کرد، چه حقيقت اينست که ترجمه عربي دائرة المعارف اگر براي معدودي شيعيان لبنان و سوريه قابل استفاده باشد در کشورهاي عربي که ظاهراً هدف اين ترجمه اند به طور کلي رواجي نخواهد يافت، زيرا اکثريت قاطع مردم در اين کشورها سني مذهب اند و اعتباري براي آثار دانشمندان شيعي قائل نيستند. توجهي که در بعضي کشورهاي عربي در دو دهه گذشته نسبت به ايران مبذول شده به علت جنبه هاي سياسي انقلاب و غرب ستيزي جمهوري اسلامي است نه جنبه هاي مذهبي آن. به خصوص اکنون که کوشش هائي که کمي پيش از انقلاب و اندکي پس از آن براي نزديک کردن جامعه شيعه و سني از طرف برخي پيشوايان ديني مثل امام موسي صدر و افراد ديگر شروع شده بود فرو گذاشته شده و "دارالتقريب" که به اين منظور تأسيس شده بود ظاهراً ديگر فعال نيست، و در ايران بي مهري نسبت به اقليت هاي سنّي و حصر مشاغل اساسي به شيعيان از سرگرفته شده و اميد به سازگاري دو فرقه عمده اسلام سست گرديده است. اما دليل مهم تر اينست که مردم کشورهاي خاور ميانه اصولاً در پي آموختن از يکديگر نيستند و علمي که درخور اعتناء به شمارند در کشورهاي هم کيش خود نمي يابند. نه ما از مصر و عربستان سعودي و مراکش چيزي مي آموزيم و نه آنها از ما. چشم همه اين کشورها به کشورهاي غربي است، گرچه در سياست دشمن غرب باشند، و اين طبيعي است. ما در قرن سوم و چهارم هجري زندگي نمي کنيم که تمدن فائق تمدن اسلامي بود. ما در دوراني زندگي مي کنيم که تمدن فائق تمدن غربي است هرچند ما نپسنديم. نه تنها منشاء علم و صنعت جديد در غرب است، بلکه در علوم انساني نيز پژوهش هاي اصيل درميان غربيان انجام مي گيرد. کافي است به عده کتاب هائي که درکشور ما در هر رشته از علوم طبيعي و انساني و رياضي و بخصوص فلسفه و ادبيات و عرفان ترجمه و چاپ مي شود نگاه کنيم و ببينيم چند تا از آنها از مؤلفان پاکستان و مالزي و مصري و يمني و تونسي است. بنا بر کتاب هاي هفته که "خانه کتاب ايران" وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتشر مي کند بايد گفت قريب هشتاد درصد از کتب منتشره در رشته هاي علوم طبيعي و انساني و اجتماعي (غير از علوم ديني و ادبيات فارسي) ترجمه از زبان هاي غربي به خصوص انگليسي است و فقط شمار بسيار اندکي اصيل. همين وضع در ساير کشورهاي اسلامي نيز کم و بيش صادق است. حال چه اين وضع را تهاجم فرهنگي بخوانيم يا تکدي فرهنگي، حقيقت انکار ناپذير اينست. البته اين وضع مطلوب ما نيست، و کدام شرقي دانش خواه و وطن دوستي است که براين تهيدستي وضعفي که ما را جيره خوار فن و دانش مردم ديگري ساخته است تأسفي عميق در خاطر نداشته باشد. برخي حتي از رنج و آزار اين وضع به فرياد آمده اند و درد درون را به صورت پرخاش و ناسزا بيرون مي ريزند. ما هم در فرياد و اعتراض کوتاهي نکرده ايم، جزآن که پرخاش و اعتراض هزينه اي ندارد، اما ترجمه وطبع دائرة المعارفي در حدودچهل جلد بزرگ به عربي مخارج بسيارسنگين داردوحاصل بسيار اندک.
اگر واقع بين باشيم کار درست تر آنست که دائرة المعارف، چنان که در برنامه هم هست، هرچه زودتر به انگليسي ترجمه و منتشر شود تا فايده آن گسترش يابد و عام گردد. زبان انگليسي هرچند زبان "استکبار" است زبان علم و صنعت هم هست و زباني است که بيشتر افرادي که بايد هدف اين نوع آثار باشند، يعني افراد تحصيل کرده و تربيت يافته و کنجکاو، به آن دسترس دارند. اگر ما علمي داريم بايد آن را به جهان غرب ارائه دهيم تا هم بر دانش آنها بر احوال خود بيافزائيم و هم از طريق آنها علم خود را عالم گير کنيم. چه عيبي داردکه به جاي آن که پيوسته از استکبار ديگران ناله و فرياد سر بدهيم ما نيز کمي استکبار بورزيم و در ترويج متاع خود در بازار دانش جهاني بکوشيم. حيف است که وقت و مال مؤسسه اي چنين کوشا و دانش دوست صرف کاري بي حاصل شود.
از مقاصد ديگري که در برنامه مرکز دائرة المعارف ذکر شده تأليف فرهنگ جامع لغات فارسي است. فعلاً لغت نامه فارسي، که فرهنگي وسيع تر و کامل تر از لغت نامه دهخداست از طرف "سازمان لغت نامه" درجريان تأليف و انتشار است. فرهنگستان نيز تأليف چنين لغت نامه اي را در صدر کارهاي خود قرار داده است. « بنياد دانشنامه بزرگ فارسي » نيز که به همت و مديريت دانشمند صاحب عزم احمد بيرشک بنيان گرفته چنين برنامه اي در پيش دارد. اينها همه مطلوب است. اما پرسش اينست که آيا در ايران افراد کافي که بتوانند چهار لغت نامه بزرگ را راه ببرند و به آنها مايه بدهند وجود دارد؟ و چون همه اين تأسيسات به نحوي از خزانه دولت هزينه مي کنند آيا امکان همکاري آنها و صرفه جوئي دروقت و مال نيست؟
به گمان من کاري که درين زمينه بسيار مفيد مي تواند باشد و مقدمه تأليف فرهنگ تاريخي زبان فارسي است دنبال کردن فرهنگي ازين دست است که با مديريت پرويز ناتل خانلري در بنياد فرهنگ ايران شروع شد و يک جلد آن هم به طبع رسيد (تهران، 1358) و آن مبني برکنار گذاشتن کتاب هاي لغت و تأليف فرهنگ براساس استعمال کلمات در کتاب هاي معين با ذکر دقيق شواهد برحسب توالي تاريخي است. اما چون دنبال کردن کاري که پيش از انقلاب شروع شده مشکلات اجتماعي دارد مي توان شيوه آزموده اي را که فرهنگ هاي غربي به کار برده اند و مي برند پيشنهاد خود ساخت.
از کارهاي بسيار مفيد بلکه ضروري همچنين تأليف لغت نامه تفصيلي و وافي به مقصودي است براي زبان انگليسي (فارسي به انگليسي و انگليسي به فارسي). هنوز پس از سال ها بهترين لغت نامه انگليسي براي فارسي زبانان همان فرهنگ حييم است و با آنکه "بزرگداشت" از صنايع مخصوص ما شده و هيچ "استادي" نمانده است که کوره سوادي داشته باشد و از او با سلام و صلوات تجليل نکرده باشند هيچ کس به فکر بزرگداشت اين مرد با همت و دانشمند که همه ما از کار او سود برده ايم و مي بريم نيافتاده. با اين همه نيازي که ما به دانش غربي در رشته هاي مختلف داريم و با درنظر گرفتن ترجمه هاي ناقصي که هر روز منتشر ميشود و خيلي از آنها گذشته از آن که موجب گمراهي است وسيله آشفتن زبان فارسي نيز هست، در دست داشتن لغت نامه هاي خوب و رسا براي زبان هاي عمده اروپائي، به خصوص انگليسي (وکم کم بايد گفت حتي ژاپوني) بايد از کارهاي ضروري ما شمرده شود تا ما را در ترجمه هاي درست کمک کنند و هم در ترجمه آثار برگزيده فارسي به زبان هاي ديگر دستگير شوند. واگذاشتن اين مقصود تنها به موسسات تجاري و همّت هاي فردي حکايت از به جا نياوردن ضروريات فرهنگي و علمي دارد. حقيقت اينست که يک فرهنگ جامع و درخور اعتماد انگليسي به فارسي که با تفصيلي چند برابر فرهنگ حييم به کارُبرد کلمات و اصطلاحات نيز بپردازد، درين مرحله از اقتباس که ما قرار داريم اهميتش کمتر از تدوين لغت نامه هاي فارسي نيست.
خوشبختانه در ايران اکنون چندين مؤسسه وجود يافته که از همت و کوشش و حسن نيت افرادي ايران دوست و متعهد به علم برخوردار است. «فرهنگستان ايران»، «مرکزدائرة المعارف بزرگ اسلامي»، « مؤسسه نشر دانشگاهي »، « بنياد دانشنامه بزرگ فارسي » و « سازمان لغت نامه دهخدا » از اين گونه اند. اميد است که همه به آنچه اولي تراست وبه نياز بيشتر واساسي تري پاسخ مي دهد اقدام نمايند.
------------------------
زيرنويس ها:
1. اين صورت طبق مصاحبه با آقاي بجنوردي در کلک است. براي برخي رشته ها مدير بخش ذکر نشده.
2. زنده نام دکتر احمد تفضّلي نيز تا زنده بود در اين شورا شرکت داشت.
3. از جمله مي توان منابع ذيل را نام برد: - احسان عباس، «نظرة جديدة في بعض الکتب المنسوبه لابن المقفع» (درباره درستي انتساب برخي آثار به ابن مقفع) مجلة مجمع اللغة العربية (دمشق) جلد 52، سال 1977، صص 538-80؛
F. de Blois, Burzoy's Voyage to India and the Origin of the Book of Kalilah wa Dimnah, London, 1990; C. E. Bosworth, in The Cambridge History of Arabic Literature. Arabic Literature to the End of the Umayyad Period, ed. A. F. L. Beeston et al. Cambridge, 1983, pp. 487-91; P. Charles-Dominique., "Le systeme ethique d'Ibn al-Muqaffa d'apres ses deux epitres dites al-Sagir et al-Kabir," Arabica, XII, 1965, pp. 45-66; J. van Ess, Some fragments of the Mu'aradat al-Qur an," Studia Arabica et Islamica. Festschrift for Ihsan Abbas, ed. W. Qadi, Beirut, 1981, pp. 151-63; S. D. Goitein, "A Turning Point in the History of the Muslim States," in Studies in Islamic History and Institutions, Leiden, 1966, pp. 149-67; J. D. Latham,"Ibn al-Muqaffa' and Early Abbasid Prose," in The Cambridge History of Arabic Literature. Abbasid Belles-Lettres, ed. J. Ashtiany et al., Cambridge, 1990, pp. 48-77; S. Shaked, "Religion and Sovereignty are Twins in Ibn al-Muqaffa' s Theory of Government," Jerusalem Studies in Arabic and Islam, Jerusalem, 1984, pp. 31-67.
مقاله اخير که در مجموعه اي از مقالات شاکد با عنوان From Zoroastrian Iran to Islam از انتشارات Variarum (1995) تجديد طبع شده، از لحاظ اقتباساتي که ابن مقفع از مفاهيم و تعبيرات ساساني کرده، در خور توجه مخصوص است.
4. حال بايد مقاله سودمند محمد توکلّي طرقي را:
"Contested Memories: Narrative Structures and Allegorical Meanings of Iran's Pre-Islamic History," Iranian Studies, 29, 1-2, 1996, pp 149-176,
که بيشتر شرح آثار پيروان آذرکيوان و تأثير آنها در ديد تاريخي ايرانيان در دوره هاي جديد است به منابع مقاله افزود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت