ه‍.ش. ۱۳۸۹ مرداد ۷, پنجشنبه

وصیت وتوصیه و وداع آیت الله پسندیده ...

مدار شریعت
یادنامه ی آیة الله العظمی شریعتمداری
قدس الله نفسه الزکیة
نامه ها -6

«اگر او نبود من نمی‌توانستم درسم را به این راحتی ادامه دهم.» (آیة الله خمینی در باره ی برادرش)
« بعد از خدا تنها شما را دارم و بس.» (سید احمد خمینی پس از فوت پدر در نامه ای به به عمویش)
از متن:
آنوقت سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی؛ سبط آن افتخار ازلی تشیع؛ حاج آقا حسین قمی طاب ‌ثراه و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری؛ مرجع بر حق شیعه مولا علی را به آن خفت خانه‌نشین می‌کنید و مرجعیت را از آنها سلب می‌کنید؛ از آنها که خود با اشک و ناله‌های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضا کردند و به شاه دادند تا از آزار و توهین به شما ممانعت شود.

...
ناله‌ها از هر سو به گوش می‌رسد و نفرینش به ارباب عمایم عالمی را گرفته است. بر اساس آنچه هر روز مشاهده می‌کنیم و آن چیزهایی که به گوش ما می‌رسد و خودمان احیانا در جریان آن قرار می‌گیریم؛ مردم هر ساعت دست به آسمان دارند و آرزوی بازگشت اوضاع گذشته را می‌کنند.
آیا این ناله ها را شما می شنوید؟ یا ماشاالله با حصاری که دور شما کشیده‌اند؛ شما هم حکایت آن چوپان را دارید که گرگ به گله‌اش زده بود ولی او بی‌خبر مشغول دوشیدن میش مورد علاقه‌اش بود و هیچ از جای نجنبید تا لحظه‌ای که گرگ سراغ خودش آمد. اول میش او را به پنجه‌ای درید بعد هم خودش را 
...
روزی که در خمین و به دستور حزب جمهوری و با تمهید و توطئه‌ای که گمان ندارم به دور از اطلاع شما بوده؛ عمامه از سر من کشیدید و از هیچ اهانتی ابا نکردند؛ من ذره‌ای گلایه نکردم. که روزگار جدمان پیش چشم بود .

روزی که آن سید بیچاره [1] را که فقط قصد خدمت داشت و خود شما صد بار گفته بودبد که از فرزند به من نزدیک تر است [2]؛ با آن افتضاح از ریاست‌جمهوری خلع کردند و یک بدبخت بد عاقبت [3] را که اداره ی یک کاروانسرا هم از عهده‌اش برنمی آید، به ریاست‌جمهوری این مملکت بزرگ و معتبر تعیین کردند؛ به شما گفتم این شیاطین [1] قصد دیگری دارند و می‌خواهند از این عروسک  [5] برای اجرای مقاصد خود استفاده کنند. اما شما به جای گوش دادن به این حرف های مصلحانه رو در هم کردید و حتی حرمت برادر بزرگ را هم رعایت ننمودید .

من که مثل عقیل بن ابوطالب [6] مال و جاه و مقام نخواسته بودم که شما حکم به داغ کردن دلم دادید و سر پیری اهانتی به من روا داشتید که در زمان شاه هم کسی جرات اعمال آن را نداشت [7].

روزی که دستور دادید همه ی صندوق ها را به نام علی آقا خامنه‌ای باز کنند [8]؛ من و دو سه آدم دلسوز که حداقل یکیشان؛ یعنی شیخ علی آقا تهرانی [9] بیست سال شاگرد خاص و مورد محبت شما بود؛ به شما نوشتیم که این انتخاب ایران را بر باد می‌دهد؛ گوش نکردید و حالا می‌بینید آنچه نباید می‌دیدید.

این همه خون ها ریخته شد؛ اینهمه جنایات وقوع پیدا کرد که از ذکر آن به خود می‌لرزم که مبادا قطره‌ای از این خون ها به سبب اخوت من و شما دامن مرا بگیرد؛ فقط برای اینکه شما به جای گوش سپردن به آنها که هم به اسلام و هم به ایران علاقه‌مند بودند [10]؛ گوش به شیاطین [11] دادید .

شما چگونه بر مسند ولایت می‌نشینید؟ به آدم های بدنامی مثل رفسنجانی [12] و مشکینی [13] و صانعی [14] و جلادانی مثل آن شیخ بدکاره ی گیلانی [15] و موسوی تبریزی [16] و ده ها و ده ها آدم خبیث و بد عهد را قدرت و مقام می‌دهید ؛ آنوقت سادات عالیقدری را مثل حاج آقا حسن قمی [17]؛ سبط آن افتخار ازلی تشیع؛ حاج آقا حسین قمی طاب ‌ثراه [18] و آقای حاج سید کاظم شریعتمداری؛ [19]  مرجع بر حق شیعه ی مولا علی را به آن خفت خانه‌نشین می‌کنید [20] و مرجعیت را از آنها سلب می‌کنید [21]؛ از آنها که خود با اشک و ناله‌های من بیست سال پیش حکم مرجعیت شما را امضا کردند [22] و به شاه دادند [23] تا از آزار و توهین به شما [24] ممانعت شود. 

شما خود بهتر از هر کسی می‌دانید که من از ابتدا با مداخله ی روحانیون در امور کشوری و لشگری مخالف بودم و به شما گفتم وقتی ما مصدر کار شویم ،اگر کارها مطابق خواست مردم نباشد همه ی نفرت متوجه ما خواهد شد و در نهایت اسلام ضرر خواهد دید.

آیا امروز نتیجه‌ای به جز این حاصل شده است؟ این مردمی که در راه اسلام از جان می‌گذشتند و در زمان شاه از فکلی و بازاری و دانشجو و زن شعایر دینی را محترم می‌داشتند؛ امروز نه به دین توجهی دارند و نه برای شعایر دینی ارزشی قایلند. آنها می‌گویند اگر دین این است که اولیای جمهوری اسلامی اعمال می‌کنند بهتر است ما کافر باشیم و اصلا اسم مسلمان روی ما نباشد.

با سیاست های غلط جمعی منبری و مدرس [25] که از اداره ی خانه ی خودشان هم عاجزند [26]؛ امروز ایران به نهایت ذلت و خواری در دنیا افتاده است. حتی یک دوست برای ما باقی نمانده است. من با چند روحانی شیعه ی پاکستانی اخیراً حرف می‌زدم، آنها از وضع ایران گریه می‌کردند و می‌گفتند در کشور ما سابق شیعه مقام و ارزشی داشت ولی حالا ما تا اسم تشیع را می‌آوری ؛ می‌گویند لابد مثل ایران .

آقای حاج آقا صدر [27] به من می‌گفت: مردم لبنان؛ که در غیبت آقا موسی صدر چشم به ایران داشتند امروز خیلی از ایران زده شده‌اند. این چه معنا دارد که ما اسلحه از اسراییل بخریم و بعد از جنگ با اسراییل و تحریر جنوب لبنان سخن بگوییم.

بنده در مورد جنگ و مسایل آن حرف نمی‌زنم که خود مثنوی هفتاد من کاغذ است؛ فقط می‌گویم آیا به گوش شما نمی‌رسد که بعضی از نورچشمی‌ها چه دست‌اندازی ها به بیت‌المال مسلمین به اسم و جنگ و کمک به جنگ‌زدگان کرده اند؟

بیش از ۳ ماه است بنده برای دیدن شما وقت خواسته‌ام ولی دفتر شما مرتب می‌گویند وقت ندارید. آن وقت هر روز ملای فلان ده و دادستان بهمان قصبه را به حضور می‌پذیرید. چون لابد به جز مدح و ثنا نمی‌گویند و بدبختانه شاید چون خداوند تبارک به من لسان مداحی نداده حتی باید از برادر خود محروم بمانم.

بنده گمان دارم که با ارسال این نامه لابد تضییقات و گرفتاری ها برای ما بیشتر خواهد شد [28]، ولی چون چند روزی است که حس می‌کنم هر لحظه ممکن است که حق تعالی آرزویم را اجابت کند و اجازه ی ترک این جهنم فانی را عنایت فرماید؛ لذا به عنوان وصیت یا توصیه و یا خداحافظی برادری با برادرش این جملات را نوشتم.

شما وصیت‌نامه می‌نویسید و برای خود جانشین تعیین می‌کنید پس چرا یکباره اسمش را نمی‌گذارید سلطنت اسلامی به جای جمهوری؛ [29] مگر رسول اکرم جانشین توی وصیت نامه تعیین کرد؟ بجز اینکه مولا علی را که معصوم و منتخب الهی بود به مردم عرضه داشت. شما کدام معصوم را در اطرافتان می‌بینید؟ شیخ علی منتظری [30] را که به انداه ی یک مدرس ساده هم قدرت درک و فهم ندارد؟ شیخ علی مشکینی [31] را که کراهت نفس او کاملا از منظرش هویداست؟ بله کدام معصوم را دیده‌اید؟

http://www.navideshahed.com/attachment/1386/01/23078.jpg۱۴ قرن مردم تشخیص می‌دادند که کدام مرجع اعظم است و کدام یک از علما قابل احترام و اعتماد. حال روزنامه‌ها یک روزه یک شیخ را آیة‌العظمی می‌کنند [32] و دیگری را افقه‌الفقها. آن شیخ گیلانی جلاد آیت‌الله می شود [33] و دسته دسته ثقه‌الاسلام و حجة الاسلام از کارخانه ی حکومتی بیرون می‌آید [34]. اسمش را هم گذاشته‌اند حکومت جمهوری اسلامی؛ و مسرورید که حکم خدا را در زمین اجرا کرده‌اید؟

خوشا به سعادت آنها که همان روزهای نخست رفتند و این روزها را ندیدند.
من نیز دیر و زود می‌روم تنها وحشتم برای شماست 

خداوند همه را به راه راست هدایت کند.
۲۵ شوال ۱۴۰۳ قمری -۱۵ مرداد ۱۳۶۲
قم- مرتضی پسندیده 


پی نوشت:
یادداشت های این حقیر در مطلب جداگانه ای با عنوان "توضیحیات و نکاتی در باب نامه ای از حضرت آیة الله پسندیده به برادرشان" به زودی در اختیار خوانندگان قرار می گیرد، ان شاء الله تعالی. لازم به توضیح است که این نامه از آنجا که حاوی خطوط اصلی مورد توافق علما و مراجع عظام در انتقاداتشان و اجتناباتشان در دهه ی آغازین انقلاب و به ویژه سال 1363 که همگی به شدت و ضعف از نظام انتقاد نمودند، بود، سندی مهم است و بدیهی است که نقل آن به معنای همدلی با محتوایش و یا صحه نهادن بر مدعایش نیست، کما اینکه متضمن مخالفت با کسی و چیزی نیست، بلکه نسبت به این امور ساکت است، چون به عنوان تاریخ گزارش می شود و تاریخ هرچند مستقیما در موضع سیاسی و اجتماعی انسان اثر می گذارد ولی خود نه سیاست است و نه سیاسی و هرچند مورخان حکومتی بر این گمانند که باید تاریخ را تحریف کرد و سپس مردم آزادانه انتخاب عاقلانه ای را خواهند کرد که نتیجه ی مقدمات تاریخی و معلومات تبلیغاتی پرورده ی آنهاست، اما گمان خویش را اگر به گواهی های روزها و سوزهای سال های اخیر بسنجند، شاید اقلا به این نتیجه برسند که بر مطالعه و تحقیق بیفزایند و اینقدر تناقض ننویسند که بتوان با چند بار خواندن نوشته هاشان از همان اباطیل حق را حدس زد و یافت! غفر الله لنا و لکم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت