ه‍.ش. ۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

21 اسفند 1388 / 25 ربيع الاول 1431 / 12 مارس 2010


21 اسفند 1388 / 25 ربيع الاول 1431 / 12 مارس 2010
21 اسفند 1388 / 25 ربيع الاول 1431
)
1اسفندماه سال1358هجري شمسي: پس ازپيروزي انقلاب اسلامي درايران، مردم و دولت ايران با اقدامات كينه توزانه دولت اِمريكا روبرو شدند. ازجمله اين اقدامات دستگيري 47تن ازدانشجويان ايراني مشغول تحصيل دراِمريكا بود كه درچنين روزي صورت گرفت.
2) 21اسفندماه سال1369هجري شمسي: دكترهوشنگ طاهري ازاستادان برجسته دانشگاه، مترجم و منتقد صاحب نام درعرصه هنردرگذشت. دكترطاهري علاوه برتدريس دردانشكده هنرهاي دراماتيك و صداو سيما با مطبوعات همكاري مي‎كرد. وي ازپيشگامان ترجمه فيلم نامه‎هاي آثارمدرن سينمايي درايران محسوب مي‎شود. تاريخ سينماي هنري و هنراسلامي ازجلمه آثاردكترهوشنگ طاهري بشمارمي‎روند.
3) 21اسفندماه سال1373هجري شمسي: حاج شيخ محمّد طيّب علايي نژاد روحاني متعهد و مبارز ايراني در زادگاهش اصفهان بدرود حيات گفت. وي با برگزاركردن جلسات تبليغ و ارشاد به وظايف شرعي خويش عمل كرد. علايي نژاد با آگاه كردن مردم درمتن مبارزه ملت مسلمان با رژيم طاغوت قرارگرفت. حاج شيخ محمد طيّب علايي نژاد درسال1352بدست عوامل ساواك دستگيرو زنداني شد اما درزندان نيزبه مبارزه ادامه داد.
4) 25ربيع الاول سال 436 هجري قمري : « ابوالعباس احمد بن سيرنج» فقيه شافعي و از علماي قرن سوم هجري درگذشت . وي ضمن تدريس فقه مدتي قضاوت شهر شيراز را به عهده داشت . از ابوالعباس تأليفات بسياري ذكر كرده اند كه تعداد آنها بالغ بر 400 مجله مي باشد .
5) 25ربيع الاول سال 1306 هجري قمري : شيخ احمد خطي قطيفي عالم ، اديب و شاعر بزرگ استان قطيب حجاز در زادگاهش قطيف بدرود حيات گفت . او درميان مردم و حكام نفوذ و احترام بسيار داشت . اما دشمنانش موجبات تبعيد او را فراهم آوردند و شيخ قطيفي از طريق بندر بوشهر به ايران آمد . از اين شاعر اديب اشعار نغزي در مناقب ائمه اطهار(ع) و دشمنان آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) باقي است كه از آن ميان اشعار هفتگانه علوي از شهرتي بسيار برخوردار است . شاعر در اين اشعار خود ابتدا به واقعه بدر ، احد و سپس احزاب اشاره كرده است .
6) رحلت فقيه بزرگ شيعه "سيدمرتضي علم الهدي" شاگرد معروف شيخ مفيد(436 ق): سيد مرتضي عَلَم الهدي كه نَسب وي با پنج واسطه به امام هفتم(علیه السلام) مي‏رسد، در رجب سال 355 ق در بغداد به دنيا آمد. وي كه با رؤياي صادقه‏ي شيخ مفيد، به مكتب درس آن شيخ بزرگوار راه يافته بود، به همراه برادرش سيدرضي، خوشه چين معرفت استاد گرديد. از جمله استادان وي مي‏توان از ابومحمد تلعكبري، شيخِ صدوق، حسين بن علي بن بابويه برادر شيخ صدوق و... نام برد. همچنين شيخ طوسي، ابوالصلاح حلبي، قاضي ابن بَرّاج طرابلسي، سيد تقي رازي و شيخ مفيد ثاني و... از شاگردان وي مي‏باشند. از جمله ويژگي‏هاي حوزه‏ي درسي وي اين كه، همه گونه افراد با هر عقيده‏اي مي‏توانستند در محضر او حضور يابند و از علوم مختلفي كه وي تدريس مي‏كرد استفاده نمايند. همچنين او اولين كسي است كه خانه‏اش را دارالعلم قرار داد و براي مباحثه و مناظره آماده كرد و كتابخانه‏ي وي داراي هشتاد هزار جلد كتاب بوده است. تاليفات فراوان سيد مرتضي را بيش از 85 اثر شمرده‏اند و بر اثر كوشش فراوان در نشر احكام و علوم اسلامي، وي را مجدّد مكتب و احياگر دين و رونق بخش معارف الهي در قرن چهارم هجري دانسته‏اند. سيد مرتضي سرانجام پس از عمري پربار و انجام كارهايي بزرگ و ارزنده در روز يكشنبه 25 ربيع الاول 436 ق در سن هشتاد سالگي به جوار حق شتافت و از بغداد به كربلا منتقل گرديد و در حرم حضرت سيدالشهداء مدفون شد.
7) تولد "پتر كبير" نامورترين امپراتور روسيه (1672م): پتر كبير امپراتور معروف روسيه در دوازدهم مارس 1672م در مسكو به دنيا آمد. با مرگ پدر، خواهر پتر، سوفي، زمام امور را به دست گرفت اما تعدادي از اشراف و روحانيون با وي مخالفت ورزيدند و پتر را در 12 سالگي به تزاري روس برگزيدند. پتر با وجود خواهرش نمي‏توانست مستقلاً سلطنت كند. از آن طرف هنگامي‏كه سوفي، خواهر پتر كبير به مقام نيابت سلطنت دست يافت، برادر خود پتر را برخلاف رسم قديم از كاخ كرملين خارج كرد و به روستايى نزديك مسكو فرستاد. اخراج وي از كرملين كه در حقيقت زندانيِ باشكوه بود، در تربيت روحي و اخلاقي پتر تأثير كرد و پس از چندي با سپاه آراسته خود با خواهر از درِ مخالفت درآمد و به آساني بر او دست يافت. سپس خواهر را در صومعه‏اي زنداني كرد و رسماً به سلطنت نشست. وي مصمم شد، رعاياي نيمه‏وحشي خود را به سوي تمدن غرب رهنمون كند. بنابراين تصميم گرفت ديواري را كه دولت‏هاي سوئد، لهستان و عثماني بين روسيه و غرب كشيده بودند، درهم شكند. بدين منظور جنگ‏هايى با عثماني و سوئد كرد و آنان را شكست داد و قسمتي از آن كشورها را ضميمه امپراتوري خود كرد. او بسياري از مهندسان، معماران، صاحب منصبان، دريانوردان و پزشكان هلندي و انگليسي را استخدام كرد و به روسيه فرستاد. او در مسير تغيير اوضاع اجتماعي و اخلاق قديمي ملت روس، قدم‏هاي سريعي برداشت به طوري كه در اواخر سلطنت او، روسيه در رديف ممالك بزرگ اروپا درآمد. پتر كبير در مدت سي سال سلطنت خود بر روسيه ارتش منضبط و نيرومندي به وجود آورد و كشور ضعيف خود را به امپراتوري بزرگي مبدل ساخت به طوري كه نام روسيه از دوران سلطنت او بر اين كشور نهاده شد. در دوران سلطنت پتر كبير، شهرهاي بزرگي در روسيه بنا گرديد كه پايتخت او، سَن پترزْبورْگْ، برجسته‏ترين نمونه آن به شمار مي‏رود. پتر كبير قلمرو امپراتوري روسيه را توسعه داد و نيروي دريايى بزرگي به وجود آورد كه هنگام مرگ پتر، به بزرگ‏ترين قدرت دريايى اروپايى تبديل شده بود. اين امر زمينه تجاوزات متعددي به نواحي مختلف جهان را فراهم آورد و قدرت‏گيري روسيه، نقش آن را در معادلات قدرت جهان برجسته ساخت. پتر كبير آرزو داشت كه از طريق جنوب به آب‏هاي گرم و آزاد راه يابد و اين مساله در زمان پس از او نيز دنبال شد و تجاوزات پي‏درپي روس‏ها براي دستيابي به درياهاي جنوب ايران در راستاي همين هدف صورت مي‏گرفت. پتر كبير سرانجام در 28 ژانويه 1725م در 53 سالگي درگذشت و پس از او، همسرش، كاترين به سلطنت رسيد.
8) تولد "كريستين هِبِل" اديب و منتقد برجسته آلماني (1813م): كريستين فريدريش هِبِل، نمايش‏نامه‏نويس، شاعر و منتقد آلماني، در دوازدهم مارس 1813م در يكي از ايالت‏هاي آلمان به دنيا آمد. هبل دوره كودكي را به سبب فقر خانوادگي و خشونت و سختگيري پدر، در محيطي غم‏انگيز گذراند و در نوجواني براي تامين معاش به شغلي در مطبوعات پرداخت. او در اين شغل با مطالعه بسيار، دانسته‏هاي خود را وسعت بخشيد و كم‏كم به نوشتن روي آورد. با انتشار برخي از نوشته‏هاي هبل درمجله‏هاي ادبيِ هامبورگ آلمان، وي راه آينده خود را در اين مسير برگزيد و پس از تحصيلي نيمه كاره، به نگارش پرداخت. هبل در سال‏هاي بعد سفري به فرانسه و ايتاليا كرد و با بر روي صحنه بردن نمايش‏نامه‏هاي خود به شهرت رسيد. او در نهايت در ويِن اتريش ساكن شد و تا آخر عمر در اين شهر باقي ماند. هبل در طول سال‏هاي كار، آثار متعدد و معروفي نوشت كه يادداشت‏هاي روزانه، يوديت، تراژدي ماريا ماگدالنا و هرود و ماريا مِنه از آن جمله‏اند. آثار نمايشي هبل شامل نمايش انديشه‏ها و احساس‏هاي بدبينانه و نامطبوع زندگي است كه همگي روح تيره و تنهايى و شكست را نمايان مي‏سازد. در نظر هبل، صحنه‏هاي غم انگيزْ، نتيجه و محصول اجتناب‏ناپذير تلاش فردي است. قدرت و برجستگي فرد پيوسته با كشمكش و مبارزه همراه است و دستخوش قوانين ماوراي جهان مادي است. فرد مي‏كوشد كه خود را از فرسودگي اموري كه با آن روبرو مي‏شود برهانَد، اما اراده‏اش در برابر قدرت اصلي كه مافوق همه چيز است، خُرد مي‏شود. هبل موضوع نمايش‏نامه‏ها را بر عصرهاي تحول و چهارراه‏هاي تاريخ قرار مي‏دهد و در عين حالْ وجود خود را در وراي آثارش مي‏نماياند و همدردي خود را با فرد در برابر نظام و قوانين خرد كننده نشان مي‏دهد. نمايش‏نامه‏هاي نخستينِ هبل به نثر نوشته و نمايش‏نامه‏هاي بعدي در شعر آزاد ساخته شده است. نامه‏هاي هبل نيز نه تنها به سبب گيرايى، بلكه به علت اهميتي كه از نظر تاريخ و نقد ادبي دارد، بسيار جلب توجه كرده و جزء نوشته‏هاي رسمي آلمان درآمده است. هبل نوعي از درام آفريد كه در آن‏ها شخصيت‏هايى كه زندگي‏شان در روحي بي‏قرار و خويشتن‏خواهي شديد مي‏گذرد ترسيم شده و او در آن‏ها به توصيف ابرمردان و زنان برتر پرداخته است. وي هم‏چنين در آثارش به مسئله تضاد عاطفي در شخصيت آدمي پرداخته است. محروميت‏هاي دوره كودكي و جواني بر جسم هبل اثر گذاشت و بيماري مهره پشت، او را به سوي مرگ زودرس كشاند. كريستين فريدريش هبل سرانجام در 29 سپتامبر 1863م در پنجاه سالگي درگذشت.
9) امضاي معاهده "قسطنطنيه" عثماني، انگليس و فرانسه (1854م): در دوازدهم مارس 1854م معاهده تاريخي قسطنطنيه در شهر اسلامبول پايتخت عثماني ميان فرانسه، انگلستان و امپراتوري عثماني منعقد شد. اساس اين معاهده حفظ منافع كشورهاي غربي بود و نه به نفع عثماني. در حقيقت با توجه به حملات ارتش روسيه و اشغال بلغارستان و روماني، دول اروپايى احساس خطر نمودند و براساس اين معاهده الحاق دو بخش فوق به روسيه را نپذيرفتند. پس از امضاي اين معاهده، سه كشورِ مذكور در مقابله با توسعه‏طلبي روسيه تزاري در اروپا، به موفقيت‏هايي دست يافتند كه پيروزي بر روسيه در جنگ كريمه، از آن جمله بود. اين پيروزي به واسطه حمايت كشورهاي اروپايي از جمله فرانسه و انگلستان به دست آمد و در نتيجه روسيه مجبور به خروج از مناطق اشغالي گرديد.
10) درگذشت "سون ياتْ سِنْ" انقلابي چيني و اولين رئيس جمهور چين ملي (1925م) : سون ياتْ سِن، قهرمان ملي چين و سياست‏مدار برجسته اين كشور، در سال 1866م در شهر كانتون در جنوب‏چين به دنيا آمد. وي پس از طي تحصيلات مقدماتي خود وارد دانشگاه شد و در سال 1892م در 26 سالگي موفق به اخذ دكتراي پزشكي گرديد. پس از حمله ژاپن به چين در سال 1894م و عقب نشيني نيروهاي چين در جبهه‏هاي جنگ، زمينه فعاليت‏هاي سياسي سون يات سن عليه نظام پادشاهي منچو در چين آغاز شد و با شكست اين حركت انقلابي، سون ياتْ‏سِن به خارج از كشور فرار كرد. وي در آنجا مبارزات خود را ادامه داد و چيني‏هاي مقيم خارج را به انقلاب و مبارزه عليه حكومت پادشاهي دعوت كرد. سون ياتْ‏سن در سال 1905م به چين بازگشت و اتحاديه انقلابيون چيني را براي استقرار دموكراسي به وجود آورد. اين اتحاديه در آن سال نزديك به چهل هزار عضو يافت كه براي آغاز يك حركت انقلابي، نيروي قابل توجهي به شمار مي‏آمد. سون يات سن در سال 1907م اصول عقايد و اهداف خود را در سه اصلِ حكومت مردم شامل ملت، حقوق سياسي برابر و تقسيم عادلانه عرضه نمود. هم‏چنين بخش ديگري از نظرات او، تحت عنوان پنج اصل تفكيك قوا است كه بر تقسيم قواي كشور به سه قوه مقننه، مجريه و قضاييه و دو قوه ديگر كه سون يات سن آنها را قواي آزمايش و تفتيش ناميد، تاكيد دارد. دو قوه اخير در واقع با استقلال كامل، وظيفه بازرسي و كنترل بر قواي ديگر را برعهده داشتند. پس از وقوع چندين شورش بزرگ از سال 1907 تا 1911م، سرانجام در جريان قيام سراسري و عمومي سال 1911م، حكومت خاندان امپراتوري منچو پس از 267 سال پادشاهي سرنگون شد و با اعلام حكومت جمهوري در چين، سون يات سن به عنوان اولين رئيس جمهور، قدرت را در دست گرفت. با اين حال، ناتواني او در اداره امور، نداشتن نيروي كارآمد كافي و بروز مشكلاتي كه بيشتر ناشي از كارشكني و عدم همكاري عوامل حكومت پيشين بود به تدريج از اعتبار سون يات سن به عنوان پدر انقلاب چين، كاست و ميدان را براي مخالفان باز گذاشت. از اين رو در انتخابات رياست جمهوري سال 1913م از رقيب خود شكست خورد و به شغل ساده و محقر رياست راه آهن چين منصوب شد. با اين حال، با آشكار شدن نشانه‏هاي ديكتاتوري در حكومت، سون يات سن با تأسيس حزب ناسيوناليست مردم موسوم به كومين تانْگْ موفق شد برخي از مناطق چين را به تصرف خود درآورد و در سال 1914م تشكيل يك دولت جديد انقلابي را در زادگاه خود، كانتون اعلام نمايند. سون يات سن پس از جنگ جهاني اول، حكومت خود را در سطح كشور چين گستراند تا اينكه در 12 مارس 1925م در 59 سالگي درگذشت.
11) آغاز نهضت نافرماني در هند به دستور مهاتْما گاندي رهبر آزادي اين كشور (1930م): در دوازدهم مارس 1930م نهضت عظيم نافرماني در هند به دستور مهاتْما گاندي رهبر معنوي اين كشور، با حضور و شركت انبوه ميهن‏پرستان و آزادي‏خواهان هند به منظور مقابله با تصميمات جديد دولت استعماري انگليس در مورد افزايش ماليات نمك آغاز شد. گاندي براي مبارزه با اين قانون ظالمانه، با هزاران تن از يارانش به تهيه نمك از آب دريا پرداخت. بُعد ديگر از اقدامات گاندي در اين نهضت، راه‏اندازي راهپيمايى نمك بود. در جريان اين راهپيمايى كه به طرف درياي عرب در شمال غربي اقيانوس هند انجام گرفت، گاندي ياران خود را از ميان طبقات مختلف و مذاهب گوناگون انتخاب كرد. گاندي در انجام راهپيمايى، ايجاد وحدت ميان همه مردم را به عنوان هدف ضمني خود مدّنظر داشت. حتي در جريان مبارزه، يكي از شخصيت‏هاي اسلامي را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود. بدون ترديد نقش مسلمانان و جامعه اسلامي هندوستان در جريان مبارزه با استعمار انگلستان و دست‏يابي به استقلال حائز اهميت است. گاندي خود تاكيد كرده بود بدون اتحاد و همبستگي ميان مسلمانان و هندوها كسب استقلال هند امري محال خواهد بود. به دنبال اين عمل، انگليسي‏ها ده‏ها هزار هندي را بازداشت و زنداني كردند و همين اقدام، موجب اختلال در كار ادارات دولتي هند شد. اين اقدام گاندي، سمبلي براي مبارزه منفي عليه انگليس شد، و سرانجام، انگليس را وادار به عقب‏نشيني ساخت. (ر.ك: 26 ژانويه)
12) آغاز اشغال اتريش توسط نيروهاي آلمان نازي پيش از جنگ جهاني دوم (1938م): طي سال 1937م، هيتلر، رهبر آلمان نازي، بر تلاش خود براي تقويت نيروي نظامي آلمان افزود و قسمت اعظم بودجه كشور را به تجهيزات ارتش و افزايش نفرات نيروهاي مسلح آلمان اختصاص داد. وي هم‏چنين با تقويت يكي از احزاب طرفدار خود در اتريش، جاي خود را در اين كشور باز كرد و اين حزب نيز با همان روش حزب نازي در آلمان، جوّ ارعاب و وحشت را در جامعه اتريش به وجود آورد. در ماه مارس 1938م، هيتلر سرانجام فكري را كه از آغاز زمام‏داري در سر داشت به مرحله اجرا نهاد و فرمان حمله به خاك اتريش را صادر كرد. هيتلر قبلاً با زمينه‏سازي از طرف نازي‏هاي اتريش در داخل خاك اين كشور و با تهديد دولت حاكم بر اتريش، مقدمات اين حمله را فراهم كرده بود و خودداري جامعه ملل و انگليس و فرانسه از حمايت جدي از اتريش در برابر تهديدات آلمان، خودْ يكي از عوامل مشوقه هيتلر در دست زدن به اين اقدام نظامي بود. در نهايت، از سحرگاه دوازدهم مارس 1938م نيروهاي آلمان بدون برخورد با كمترين مقاومتي وارد خاك اتريش شدند و با مقدماتي كه قبلا از طرف نازي‏هاي اتريش فراهم شده بود همه جا با استقبال پرشور مواجه شدند. در ادامه، هيتلر در بعدازظهر همان روز وارد اتريش شد و در ميان استقبال گرم مردم، وارد زادگاه خود در اتريش گرديد. اين استقبال، خيلي طبيعي بود و منكر اين واقعيت نمي‏توان شد كه اتريشي‏الاصل بودن هيتلر يكي از عوامل مهم گرايش جمع كثيري از مردم اتريش به وحدت با آلمان و زندگي تحت رهبري پيشواي اتريشي آلمان بود. فرداي آن روز، در 13 مارس 1938م، رهبر نازي‏هاي اتريش كه به مقام صدراعظمي اين كشور انتخاب شده بود، وحدت اتريش و آلمان را اعلام كرد و اين امر با مراجعه به افكار عمومي در دهم آوريل آن سال محقق شد، در حالي كه دنيا در برابر اين اقدام، عكس‏العمل حادي از خود نشان نداد. الحاق اتريش به آلمان، زمينه را براي تجاوز آلمان به چكسلواكي و سپس لهستان آماده ساخت و جرقه آتش جنگ جهاني دوم را روشن كرد.
13) ارائه دكترين "هاري ترومن" رئيس جمهوري امريكا موسوم به "طرح در برگيري" (1947م): هاري ترومن، سي و سومين رئيس جمهوري امريكا، خشن‏ترين زمام‏دار اين كشور در برابر شوروي سابق در سال‏هاي بعد از جنگ جهاني دوم بود. روحيه خشونت طلب و متعصب اين ژنرال امريكايى از يك سو و ترس از تبديل استالين رهبر شوروي به هيتلري ديگر و نفوذ خزنده كمونيسم در اروپا، باعث به وجود آمدن ترسي هماهنگ ميان امريكا و اروپا شده بود. ترومن و تمام دولتمردانش به تمام اقدامات و مواضع سياسي استالين بدبين بودند و از آنجا كه در مورد اروپاي شرقي كاري از دستشان ساخته نبود، ساير اقدامات شوروي در ديگر نقاط جهان را با حساسيت خاصي بررسي مي‏كردند. اين سردي روابط و سوءظن ترومن نسبت به استالين، انگيزه اصلي ترومن در ارائه دكترين دربرگيري بود كه در حقيقت بايد از آن به عنوان يكي از نخستين طرح‏هاي مدون امريكا براي نفوذ آشكار در اروپا و به زير سلطه كشاندن اين قاره ياد كرد. ترومن در دوازدهم مارس 1947م در برابر نمايندگان كنگره امريكا اعلام كرد كه "ايالات متحده مي‏بايست ملت‏هايى را كه تحت انقياد اقليت‏هاي مسلح و فشارهاي خارجي هستند و به كمك نياز دارند حمايت كند. اگر امريكا در اين امر قصور ورزد، چه بسا كه صلح جهاني به خطر افتد و بي‏ترديد آسايش و رفاه ملت امريكا به مخاطره خواهد افتاد." ترومن طرح خود را طرح دربرگيري ناميده بود و منظورش اين بود كه اگر ملت يا كشوري نياز به كمك داشت حمايت امريكا بايد دربرگيرنده همه نوع كمك‏هاي مادي و اقتصادي و نظامي باشد. هرچند ظاهر اين طرح، كمك به دولت‏ها بود ولي در واقع امريكا قصد داشت با نفوذ در كشورهاي مختلف، جاي پاي بيشتري باز كند و در برابر نفوذ كمونيست سدي را ايجاد نمايد. دكترين ترومن در واقع اساس و هدف اوليه‏اش انسجام بخشيدن و تقويت كردن مهره‏هاي اصلي سرمايه داري جهاني در اروپا و آسياي شرقي بود. در پي ارائه اين دكترين، چهارصد ميليون دلار كمك مالي و نظامي به دولت يونان ارسال شد و يونان با همين وسيله بر كمونيست‏هاي اين كشور فائق آمد.
14) روز ملي كشور افريقايي "گابن" از استعمار فرانسه (1960م): سرزمين گابن در اواخر قرن پانزدهم، توسط كاشفان پرتغالي كشف شد و سواحل آن به زودي از مراكز عمده تجارت اروپاييان در افريقا گرديد. از سال 1839م فرانسويان وارد گابن شده و پس از چندي اين منطقه را رسماً به مستعمرات خود الحاق كردند. اين وضعيت در جريان كنگره برلين به سال 1885 رسميت يافت و تا نيمه قرن بعد، ادامه پيدا كرد. با اوج‏گيري نهضت استقلال‏طلبي در افريقا و نيز پايان دوره استعمار مستقيم، گابن به عنوان يكي از جمهوري‏هاي خودمختار جامعه فرانسه شناخته شد و سرانجام در 17 اوت 1960 به استقلال دست يافت و داراي حكومت جمهوري گرديد. گابن با بيش از 267 هزار كيلومتر مربع در غرب افريقا و در همسايگي كشورهاي كامرون، گينه استوايى و كنگو واقع شده است. جمعيت 1/200/000 نفري گابن، داراي مليت سياه بوده و به زبان فرانسوي صحبت مي‏كنند. اكثريت مردم گابن پيرو آيين مسيحيت و بقيه پيرو مذاهب بومي هستند. نظام سياسي گابن جمهوري و پايتخت آن شهر ليبرويل است. از شهرهاي مهم اين كشور افريقايى پورژانتي و فرانس ويل مي‏باشد. واحد پول كشور گابن "فرانك سي اف آ" مي‏باشد. پيش‏بيني مي‏شود جمعيت گابن تا سال 2020م در حدود 1/400/000 نفر خواهد شد. گابن يكي از كشورهاي صادر كننده نفت و عضو اوپك مي‏باشد. اين كشور علاوه بر نفت داراي مواد معدني فراواني نيز مي‏باشد. گابن داراي دو روز ملي است يكي 17 اوت كه اين كشور به استقلال دست يافت و ديگري 12 مارس است.
15) آغاز حكومت ديكتاتوري ژنرال "سوهارتو" در اندونزي (1966م): ژنرال سوهارتو، سياست‏مدار نظامي اندونزي در 20 فوريه 1921م در خانواده‏اي مسيحي در جاكارتا پايتخت اين كشور به دنيا آمد. وي در 19 سالگي به ارتش پيوست و از جواني رهبري يك سازمان چريكي را كه عليه نيروهاي اشغال‏گر و استعماري هلند در اندونزي فعاليت مي‏كرد به عهده گرفت. سوهارتو در سال‏هاي بعد از استقلال كشورش، مدارج ترقي را طي كرد تا اينكه در سال 1962م معاونت رياست ستاد ارتش اندونزي را احراز نمود. سوهارتو در زمان حكومت احمد سوكارنو به هرم قدرت نزديك شد و درصدد قبضه كردن قدرت برآمد. از اين رو، در روز 30 سپتامبر 1965م ارتش اندونزي به بهانه خنثي كردن توطئه كودتا از طرف حزب كمونيست دست به كودتا زد و سوهارتو با يك ضد كودتا در اول اكتبر 1965م قدرت را در دست گرفت. در طي اين كودتا، صدها هزار نفر از مردم اندونزي نيز به بهانه كمونيست بودن، قتل عام شدند. پس از اين ضد كودتا، نظاميان، سوكارنو، رئيس جمهوري اندونزي را در مقام خود ابقا كردند ولي سوكارنو ديگر جز در مقام رياست جمهوري اختياري نداشت تا اينكه در 12 مارس 1967م از اين مقام تشريفاتي نيز استعفا داد. از اين زمان، حكومت سوهارتو آغاز شد و از سال بعد به رياست جمهوري اين كشور انتخاب گرديد. در زمان زمام‏داري سوهارتو، اندونزي متكي به غرب گرديد و اقليت مسيحي بر اكثريت مسلمانان حاكم شد. وي تا سال 1998م به مدت بيش از 30 سال در اين مقام، رهبري بلامنازع اندونزي را در دست داشت و ديكتاتوري وسيعي در كشور به راه انداخت. در مارس 1998م، پارلمان اندونزي براي هفتمين بار سوهارتو را براي پنج سال ديگر در پست رياست جمهوري ابقا كرد اما در پي شورش‏هاي گسترده و تظاهرات اعتراض‏آميز مردم، در ماه مه آن سال از كار بركنار شد و يوسف حبيبي، معاون او، به رياست جمهوري رسيد.
16) روز ملي و استقلال "موريس" از استعمار انگلستان (1968م): كشور موريس جزيره‏اي با وسعت 2/040 كيلومتر مربع در جنوب شرقي افريقا در اقيانوس هند و در هشت‏صد كيلومتري شرق ماداگاسكار واقع شده است. جمعيت اين جزيره بيش از يك ميليون نفر مي‏باشد كه اكثريت آنان را نژاد هندي و دورگه تشكيل مي‏دهند. پيش‏بيني جمعيت آن تا سال 2025م در حدود يك و نيم ميليون نفر خواهد بود. بيش از نيمي از مردم موريس هندو بوده و مسيحيت و اسلام، در رتبه‏هاي بعدي قرار دارد. زبان رسمي اين كشور، انگليسي و پايتخت آن پورت لويى است. از شهرهاي مهم موريس، كواتربورن و بوباسن رزهيل است. حكومت موريس فرمانداري كل بوده كه از جانب ملكه انگلستان انتخاب مي‏شود. به بيان ديگر، موريس از كشورهاي وابسته به تاج و تخت انگليس است و ملكه انگلستان رئيس كشور به شمار مي‏آيد. موريس كه از سال 1814م به عنوان مستعمره بريتانيا بود در 12مارس 1968 از انگلستان مستقل شد. نظام سياسي اين كشور، جمهوري با يك مجلس قانون‏گزاري است و روز استقلال اين كشور به عنوان روز ملي انتخاب شده است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت