ه‍.ش. ۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

گفتاری در باره «روضه خوانی» از مرحوم مهندس مهدی بازرگان به ضمیمه ی سخنرانی 17 شهریور



گفتاری در باره «روضه خوانی» از مهندس مهدی بازرگان




هنرور: مقاله‌ای کوتاه از مهندس بازرگان که ذیلا مشاهده می فرمایید، مختصری است در باره ی فلسفه ی برگزاری مراسم عاشورای حسینی و روضه خوانی  که در نشریه ی ایمان در دی ماه سال 1323 ش منتشر گشته است. به این تاریخ توجه بفرمایید و داده های تاریخی ذهن خود را مرتب نمایید؛ هنوز نه آیت الله کاشانی در تهران شور انگیخته، نه آیت الله العظمی بروجردی با مهاجرت به قم و زعامت حوزه ی علمیه ی قم غرور شیعه را یازساخته و نه هنوز فعالیت های فدائیان اسلام گسترش علنی یافته است، به نظر شما کسی که در این سال ها در عین سمت فنی و پرستیژ عالی تحصیلی و کاری همه ی دغدغه هایش در اسلام و آن هم بر خلاف بسیاری از روشنفکران دیروز و امروز، نه در اسلامی سفارشی شده بر حسب مبادی غیر اسلامی، بلکه اسلام سنتی بازخوانده شده از منابع اسلام، خلاصه شده، تا چه حد باید متدین باشد که کاملا بر خلاف مسیر جامعه و به ویژه بر خلاف مسیر همگنان و همگروهان اجتماعیش پیش برود و فارغ از سرعت و شتاب اطرافش همواره مسیر خویش را پی گیرد؟

یادداشت رسول جعفریان: 
چندی پیش مجله ایمان را که به مدیریت مرحوم محمود شهابی منتشر می‌شده مرور می‌کردم.
این نشریه تا آنجا که در اختیار بنده بود، طی دو سال، یعنی سالها 1323 و 1324 ش منتشر شده و حاوی مقالات بسیار سودمندی در حوزه دین و ایمان است. این مقاله با نگاه کاملا نو که محصول یک دوره تحول در اندیشه دینی ـ شیعی پس از مشروطه است، به نگارش درآمده است.
شماری از نخستین نویسندگان مذهبی دوره جدید تاریخ ایران پس از شهریور بیست در این نشریه قلم زده‌اند. از جمله آن مقالات یکی هم مقاله مهندس بازرگان است که در باره روضه خوانی نوشته است. این مقاله برای شناخت دیدگاه های ایشان آن هم در آن دوره اهمیت دارد. مقاله یاد شده در شماره دهم سال اول (دی ماه 1323) نشریه ایمان منتشر شده است.




روضه خواني
در اينجا قصد نداريم تاريخ واقعة كربلا را از سر بگيريم يا از چگونگي و حكمت اين شهادت بحثي به ميان آوريم. از نتايج اجتماعي و ديني آن نيز چيزي نمي‌گوئيم. مي‌خواهيم اين عمل روضه خواني و عادت تعزيه‌داري را كه ميان شيعيان معمول است و با وجود ضعف عقائد و قوت مخالف هنوز علمش بر پا و آوازش رسا است مطالعه كنيم ببينيم آيا طبقة جوان و متمدن مآب كشور كه بنظر تعجب و گاهي تمسخر به آن نگاه كرده اين بساط سياه پوش را ننگی براي جامعه مي‌دانند، حق دارند يا راه خطا می پيمايند. پس اجازه دهيد قبلاً قدري مقدمه بچينيم:
مردم را وقتي درست نگاه كنيد خواهيد ديد اكثر آنها حتي بدانديشان زشت‌كردار در پس چهرة خبيث و طبع حريص داراي حس نيك‌خواهي و سرشت كمال‌پرستي پاكي می باشند. مادامي كه با منافع شخصي درگيرند و به تأمين لوازم زندگاني مشغول آن طبيعت پوشيده است: بد می گويند، كينه می ورزند، حقوق اشخاص را فداي آمال خويش می كنند، و بالاخره چون حيوان درنده فاقد هرگونه احساسات لطيف انساني می نمايند ولي وقتي تصادفاً منافع شخصي كنار می رود و اتفاق می افتد درباره محيط و كسان دور از خود ابراز حب و بغض كنند، آنجائي كه پاي مال و مقام، اسم و علاقه در ميان نيست اگر قضاوتي به زبان رانند يا احساسي در قلب نمايند ملاحظه می كنيد قضاوتشان ساده و صاف می شود، حاضر به تفكر و تأمل شده در تشخيص خوب و بد كمتر ترديد يا خطا می نمايند. باطناً نيز از عمل ناپسند انزجار داشته طبعاً طرفداري از حق می نمايند.
خصوصاً موقعي كه موضوع راجع به گذشته يا طرفين دعوي بازيگران يك افسانه باشد، می بينيد اغلب اوقات و بلكه هميشه با شوق و حرارت خاصي طرفدار بيگناه و دشمن ظالم می شوند. اين نكته را در سينماها چه دربارة خود (كه البته آدم خوبي هستيد) و چه درباره ساير تماشاچيان ديده‌ايد. در قصه‌ها نيز به آن برخورد كرده‌ايد.
پس در هر كس يك طينت پاك وجود دارد كه اصولاً حق جو و حق‌خواه است. روي اين زمينه می بيند در كليه داستانها و رمانها و فيلمها همه‌جا وصف پهلوانان و مدح نيكان است. هيچوقت آخر داستان به كاميابي مرد لئيم يا سعادتمندي زن كريه ختم نمی شود. هميشه تاج پيروزي را به سر صاحب حسن يا صاحب كمال می نهند و آخر حق را به كرسي می نشانند.
ملل حق‌شناس از تاريخ مدد گرفته، براي بزرگان دانش و پيشوايان فداكار مجسمه‌ها برپا می كنند. جشن صد ساله و هزارساله می گيرند و در كتب و مقالات نام آنها را دائماً بخاطر جوانان می آورند. اين مجسمه‌ها و پانتئون‌ها و قصرهاي تاريخي و موزه‌هاي اروپا مگر از اين لحاظ چه فرقي با معابد قديم يا امامزادگان و بقاع متبرك ما دارند؟ در هر دو جا نسل امروز به زيارت بزرگان نسل ديروز رفته يك مشت احساسات پاك و عقايد و افكار جاويداني را كه در تمام اعصار استوار است می بيند احترام می كند، تقديس می نمايد و می پرستد.
همانطور كه براي تقويت عضلات بدن خود را وادار به حركت و ورزش می نمائيم و فكر ما براي تدبير امور زندگاني محتاج به تعليم گرفتن يعني مشاهده و تجربه است، روح انساني نيز ناگزير به تحريكات اخلاقي و آشنائي با ارواح بزرگ است تا فداكاريها را بيند، بسنجد و بياموزد و چون منظور اصلي كيفيت و نفس عمل است نه عامل آن در هر حال سرگذشت بزرگان خواه به صورت افسانه‌هاي شعري و ميتولوژي باشد و خواه به صورت تاريخ جوانمردي به منزلة تمرين درسي دقيق است براي تعليم بزرگواري.
مگر اساس روضه‌خوانيهاي ما غير از اين است؟ به فرض كه بر قضاياي كربلا شاخ و برگ‌‌هاي زيادي بسته باشند يا اصلا چنين واقعه‌اي در عالم رخ نداده يك تراژدي بيش نباشد، بالاخره چيست؟ تجسم يك مشت احساسات و فضائلي است كه به نظر هموطنان ما پسنديده می آيد. سرتاسر تظاهرات حقانيت، شجاعت، شهامت، عزت نفس و بردباري است.
اطاعت و ياوري را كه به عالی ترين درجه امكان جمع شده است نمايش می دهد. اصحابي را وصف می كند كه نمونة انضباط بوده، اخلاص را به جان بازي رسانده با و جود يقين كامل به كشته شدن و ناكامي دنيا دست از پيشواي خود برنداشته در ميدان شهادت بر هم سبقت می جويند. براي انهدام اين قوم قليل كه عظمت اراده و بلندي آرمان نيروي فوق‌العاده به آنها بخشيده است حريف هزارها مرد جنگي گسيل داشته.
خانواده‌ای را نشان می دهد كه خود مؤسس سلسله بوده، ملت عرب را از حال بردگي و درندگي به فرمانروايي دنيا سوق داده‌اند و حالا به عوض چشيدن ميوة رياست و بهره‌برداري فتوحات دست از عقيدة مطلق حق برنداشته با تمام عفت و بزرگي كه براي ايشان فرض می شود خود را تسليم زنجير اسارت و تفويض شمشير اهانت می نمايند. در نهايت سختي دست از شكيبائي و عزت نفس بر نمی دارند.
همانطوري كه براي شخص نامبرده رنج گنج ميسر نمی شود، براي اقوام و ملل نيز هيچوقت ناداده شهيد بقاء و عظمت حاصل نمی گردد. تمام افكار بزرگ دنيا با جوهر خون در صفحات قلوب بشر نگذشته شده، سقراط‌حكيم اگر به دست خود زهر حكومت را نمی نوشيد تعليماتش شهرة آفاق نمی شد. نشان صليب كه علامت مشخصه مسيحيت شده، براي آن است كه انتشار مذهب عيسي «ع» را بسته به مصلوبيت او بود؛ گاليله ايتاليايي چون دم از گردش زمين زده حاضر به اقرار جهل نگرديد خونش را ريختند. مگر انقلاب كبير فرانسه و اعلاميه آزادي بشر كم شهيد فدائي داد؟
بطور كلي بناي هر ايده بزرگ با استخوان‌هاي چند قرباني استوار گرديده است، زيرا طبيعت پدر مالدار بخيلي است كه نفايس دانش و حقايق حكمت خزينه خود را آسان و رايگان به اولاد خويش نمی دهد. بالاي گنج بيكران نشسته خوش دارد كودكانش بسمت او بدوند. دست دراز كنند. شادي و شيرين‌زبانی ها كنند. بالاخره محروم برگردند. رنج و محنت برند تا گوشة از روزنه ذخائر را بنماياند. دست از مال و جان برداشته دل و دين در راهش ببازند تا در كنار پذيرد. و تا جان شيرين در كف ننهند بكف ديگر گوهري نستانند.
اين شهادت عالی ترين درجه مردانگي است و گرانبهاترين تحفه زندگان حق است كه نام شهيد را با تجليل بريم و روح ما به پرواز در آيد. آيا بايد خرده گرفت بر كسي كه استراحت نفس را كنار گذارده به استقبال مجلسي می رود كه در آنجا صحبت صفات عالي وصف افكار پاك شهيدان به ميان باشد و خود را خدمتگذار سالكان راه حقيقت بخواند.
به فرض كه چنين اشخاص با چنين كيفيات سابقه تاريخي نداشته باشد آيا نظاير چنين احساسات هم در دنيا وجود نداشته؟ بفرض محبت رفتگان آن هم رفتگاني بقول شما مجعول يا بيگانه ناروا باشد و سرگذشت آنها آميخته با هزاران پيرايه، آيا عشق به كمال و شنيدن كمالات قابل ملامت است؟
چه ضرر دارد سالي چند روز در برنامه اشتغالات فكري انسان مختصر انصراف حاصل شده از تعاقب مطامع مادي به سوي مدارج خالص‌تري موقتاً انحراف نمايد. قدم در علمي غير از علم خود پرستي و محيطي بالاتر از خواب و خوارك گذارد. اگر اهل شهامت است نمونه‌‌هاي بالاتر از خود ببيند. اگر گرفتار محنت است بداند كه تألمات شديدتر هم قابل تحمل است. اگر در دستگاه حكومت عامل ستمكاري است شايد پند گيرد و شرم كند.
خوب حالا كسي كه در چنين مجلسي نشست و در مقابل آثار بزرگ روح انساني حيران گرديده، چند لحظه خويشتن را فراموش كرد و آتش عشقش در اثر دميدن هواي دوست (همان دوست باطني طبيعي كه در نهاد تمام افراد بشر است و قبلا اشاره نموديم) شعله‌ور گشت قلبش بطپيدن درآمد و چشمش نيمي در اثر حسرت نيمي در اثر شوق اشك باريدن گرفت، انسان جاهل موهوم پرستي است؟
و چون نيك به ايام عمر و اطوار جهان نگريسته گذشته و حال را پر از ناملايمات و غرق در جهل و فساد ديد و يقين كرد كه تنها راه علاج دردهاي شخصي و جامعه پيدايش، همان افكار حكومت، همان خصال است؛ فكرش بخطا رفته؟
البته وقتي حس كند چنين علم‌داران عدل و مظاهر علم را (حقيقي يا خيالي) لشكريان ديو سيرت يكي بعد از ديگري با قساوت تمام پاره پاره می ‌نمايند، دلش به درد می آيد و جانش می سوزد خصوصاً اگر بياد نظاير ستم و ناحقي كه به چشم ديده و به تن چشيده است بيفتد بنابراين اگر بشر باشد می گريد و می ‌نالد.


منبع: كتابخانه تخصصى تاريخ اسلام و ايران » نویسنده: رسول جعفریان » با عنوان: گفتاری در باره «روضه خوانی» به تاریخ:1شهريور 89 » پیوند پایدار:http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1217&RT=List



هنرور: ضمنا چون در آستانه ی سالروز قیام 17 شهریوریم:


سخنرانی مهندس بازرگان به مناسبت 17 شهریور را
اینجا بشنوید



مرتبط:

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت