ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

گفت و گو با دو نفر از فضلا درباره ی ابن عربی (و با یکی از آنان درباره ی تأویل)

  • هنرور: من تازه دیدم، چون مناسبت تام با پست های در همین موضوع داشت، آوردم :

گفت و گو با دو نفر از فضلا درباره ی ابن عربی (و با یکی از آنان درباره ی تأویل)

      
     بسم الله الرحمان الرحیم.
            یک) گفت و گوی تلفنی، یازده آبان 1387:
            ــ سیدعباس سیدمحمدی:
            مدتی قبل کتاب زندگانی ی ابن عربی نوشته ی کلود عدّاس را خواندم. اگر اشتباه نکنم، در کتاب حتا یک بار نام علی بن ابی طالب نیست ...
            سیدجعفرمرتضی عاملی در کتاب ابن عربی لیس بشیعی (نسخه ی اینترنتی در ده صفحه، صفحه ی اول http://www.aqaed.com/shialib/books/all/ibn-arabi/ibn-arabi-01.html و صفحه ی دهم http://www.aqaed.com/shialib/books/all/ibn-arabi/ibn-arabi-10.html است) از شیعه نبودن ابن عربی، و از صفات منفی ی ابن عربی گفته است. مرحوم سیدمحمدحسین حسینی ی طهرانی، در کتاب روح مجرّد، در مجموع از ابن عربی به بزرگی یاد کرده، و ظاهراً قائل به تشیع ابن عربی است. طبق آنچه مهدی ی صدفی (نویسنده ی http://ibnarabi.blogfa.com ) اطلاع داد، شیخ (؟) قاسم طهرانی، از شاگردان مرحوم سیدمحمدحسین حسینی طهرانی، کتابی نوشته است به نام القول المتین فی تشیع محیی الدین (که ردیه بر سیدجعفر مرتضی است؟ و به فارسی هم ترجمه شده است؟).
            نظر شما چیست؟ نقاط قوت و ضعف ابن عربی چیست؟ علت اهمیت ابن عربی چیست؟
            ــ شیخ علی ی رجبی:
            کتاب جعفرمرتضی را باید ببینم تا نظر بدهم.
            ابن عربی تقریباً در طول تاریخ منتقد سنّتی داشته است. تقریباً آنهائی که در واقع در عرفان نظری کار نکرده اند منتقدان سنّتی ی ابن عربی بوده اند. برخی هم که کار کردند انتقاد جزئی داشتند.
            تعداد خیلی کمی در وادی ی عرفان نظری وارد می شوند، و ادامه می دهند.
            عده ای هستند عرفان را قبول ندارند. البته عده ای حتا علم منطق را قبول ندارند. دلیل می آورند و منطق را رد می کنند.
            پیدا کردن نظریات ابن عربی یک مقدار سخت است. پیچیده، و با اشارات.
            ابن عربی عمق های زیادی را باز کرد. باب تعمیق را باز کرد. در مسائل دینی. در زمینه های مختلف بنایش بر «پیدا کردن» است.
            ابن عربی از طریق عرفان نظری ضرورت وجود داشتن ولی ی خدا را پیدا کرده بود ولی مصادیقش را پیدا نکرده بود. مولوی هم همین مشکل را داشت. معتقد به «ولیّ» هستند، ولی خواه فرزند علی خواه فرزند عُمَر.
            آقای حسن زاده ی آملی گفته ابن عربی را در مکاشفه ای دیدم. پرسیدم چرا درباره ی حضرت زهرا نگفتی. ابن عربی گفته «شما بگو».
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/ar/thumb/e/e4/Fatuhaat.jpg/300px-Fatuhaat.jpg


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/ar/thumb/5/54/Fushk.jpg/200px-Fushk.jpg


            دو) گفت و گوی تلفنی، بیست و سوم آبان 1387:
            ــ سیدعباس سیدمحمدی: تکرار کردن آنچه به رجبی گفتم، و نقل جواب رجبی، و درخواست نظر و جواب بهاء الدین خرمشاهی.
            بهاء الدین خرمشاهی:
            آنچه رجبی گفته، کوتاه ولی خوب است.
            کتاب عدّاس را دارم و خواندم. این طور خاطرم است عدّاس گفته است که در این کتاب مفاهیم و اصطلاحات و آراء اساسی ی ابن عربی را بررسی نمی کند. بله. نام مولا علی نیست در کتاب. و آیا موضوع «ولایت از دید ابن عربی» را در کتاب بررسی کرده است؟
            شاید منظور چیتیک، در تمجید از این کتاب، این است که این کتاب بهترین زندگی نامه ـ کتابنامه است. نه که «بهترین کتاب در شرح آراء و افکار ابن عربی».
            من هم کتاب جعفرمرتضی را ندیدم. خبر هم نداشتم.
            حدود 150 شرح بر این عربی نوشته اند. به عربی و فارسی و ترکی [و ...]. بیشترش به عربی است. حتا اگر مؤلفش فارسی زبان بوده.
            کتاب ابن عربی اثر آقای جهانگیری را داشتم و خواندم. الان نمی دانم دارم یا ندارم.
            کتاب خیلی جامع و خوب درباره ی ابن عربی نداریم.
            کتاب سه حکیم مسلمان اثر سیدحسین نصر ..........
            نام مولا علی را نبرده ابن عربی. این خودش یکی از دلایل شیعه نبودن ابن عربی است. من خودم قائل به شیعه نبودن ابن عربی هستم. طبق رؤیا، یا در واقـــــــــــــع کابــــــــــــــــوس، شیعه را خوک و خنزیر می بیند.
            ابن عربی بیشتر به ولایت حضرت ختمی مرتبت توجه داشت. حتا در عالم [ــِـ رؤیا؟] ختم ولایت را به خود نسبت می دهد. ولایت را از نبوت مهم تر می داند. محمد و عیسا و تعدادی از انبیاء دیگر را دارای ولایت می دانسته.
            این که از مولا علی نام نبرده کاملاً طبیعی است. عرفای دیگر با این که تمایلات شیعی نداشتند با نیکی و اهمیت دادن فراوان از علی نام می بردند (می برند) و سلسله و خرقه ی خود را به علی می رسانند.
            مولوی هم شیعه نیست اما اشارات فوق العاده نیرومندی درباره ی علی دارد. ای پس از حسن القضا سوء القضا. یا اشاراتی به شهدای کربلا.
            قوت ابن عربی در این است که در واقع مؤسس عرفان نظری است. عرفان مبتنی بر فکر. این که عرفان فقط حُب و عشق الاهی نیست بلکه یک مقدار مسائل فلسفی وارد عرفان کرد. هستی شناسی، شهود، ...
            عرفان را از بساطتی که مثلاً عرفان خراسانی داشت درآورد. عطار و حافظ و ...
            عرفان خراسانی عمدتاً عشق به باری تعالا بود.
            کار ابن عربی فلسفی کردن مسائل و داخل کردن مسائل فلسفی در عرفان بود.
            بعضی بی پردگی هایش در تأویل هایش را من نمی پسندم. هشتاد نود درصد تأیل های او از آیات متشابهات قرآن را بنده خلاف می دانم. و محکمات قرآن را هم تأویل می کند در حالی که متشابهات باید تأویل شود. مثلاً آیه ی وضو را تأویل می کند. در حالی که تأویل نیاز ندارد و برای همان وضویی است که خود ابن عربی برای نماز خواندنش می گرفته.
            تأویلات ابن عربی را عبدالرزاق کاشانی در دو جلد درآورده است.
            وجه اهمیت ابن عربی در فلسفی کردن و ژرف اندیشی کردن و مباحثی مانند ولایت است.
            به نوعی علاقه ی دواحساسی دارم به ابن عربی دارم. جاذبه دارد برایم، به دلیل عرفان و ژرف اندیشی اش. دافعه دارد برایم، به دلیل بی پروائی های دینی اش (ماننــــــــــــتد بعضــــــــــــــــی از متجـــــــــــــــــــددین).
            بله. بیشتر ردیه ها بر ابن عربی از طرف افرادی بوده که نه عارف بودند نه عرفان پژوه (عرفان پژوه مانند ِ ...).
            شرح آقای حسن زاده ی آملی و شرح مرحوم آشتیانی بر ابن عربی قابل توجه هستند.
           
(سیدمحمدی: نظرتان را درباره ی «تأویل» بگوئید.)
خرمشاهی:
تفسیر این است که شرح الفاظ بشود. تأویل این است که معنای پنهانی ی یک عبارت یا آیه یا شطح صوفیانه یا ... را تعبیر کنند. مانند «انا الحق»، یا «و جاء ربّک و المَلَکُ صفّاً صفّاً». آیه ی اخیر را تأویل می کنند که «امر خدا آمد». یا مثلاً تأویل ِ «عرش الاهی بر آب بود». معنی ی تفسیری ی آنها روا نیست و کسی را قانع نمی کند.
آیه ی 7 سوره ی آل عمران اجازه ی تأویل را به ما داده است.
تأویل های خیلی از اسماعیلیه و حروفیه و نقطویه رازگرایانه و باطنی مسلک و ناروا است و من نمی پذیرم. خیلی از تأویل های ابن عربی هم ناپذیرفتنی و ناروا است. البته از نظر هم مشربان ابن عربی روا است.
من یک مقاله نوشتم با عنوان «آیا تأویل قرآن را فقط خدا می داند؟». جواب دادم «نه». آن زمان به عربی و انگلیسی و فرانسوی ترجمه کردند مقاله را.

http://img.blogcu.com/uploads/ibnarabi_tomb_damascus.jpg
 نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:36  توسط سیدعباس سیدمحمدی 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خطایی در این ابزارک وجود داشت