۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

The Prophet and the Women

Qantara.de - The Prophet and the Women
Nahed Selim
The Prophet and the Women

What is the Koran's real attitude to women? Should every sura be taken at face value? Is it time for a change of attitude? Nahed Selim, a liberal Dutch Muslim, offers a female perspective on Islam's holy scriptures. Abdul-Ahmad Rashid reports

| Bild: Book cover: 'Take the Koran From the Men!', Nahed Selim
Bild  vergrössern The original Dutch version of Selim's book is entitled "The Prophet's Wives" – the German publishers opted for the more provocative "Take the Koran From the Men!"
In "Take the Koran From the Men!" (not yet published in English), the Dutch Muslim journalist Nahed Selim has some very critical things to say about her brothers and sisters in the faith. Her close study of Islam's holy book began with a traumatic historical event: in 1967, as the 15-year-old daughter of a liberal Egyptian family, she had experienced Israel's crushing of the Egyptian army during the Six Day War. This military disaster had far-reaching consequences for the land on the Nile.

More and more people sought solace in their long-neglected Islamic faith, while fanatical Muslim organisations gathered masses of recruits and gradually made inroads on women's right and liberties.

Theological ambiguities

In the course of her research, Nahed Selim focussed first of all on the Koran's description of the Creation. She discovered that it differs substantially from the account given in the Bible; and she claims that this fact has not yet entered the consciousness of most Muslims: "There is a great deal about Islam that non-Muslims do not understand. This is perfectly understandable, because even we contemporary Muslims are frequently faced with unclarities and ambiguities that cause confusion."

Nahed Selim's book offers numerous examples of the ways in which the Koran's message has been – and still is – deliberately interpreted in ways disadvantageous to Muslim women. From strict dress codes to unjust laws of inheritance to the way men are allowed to use their women as sexual partners according to their whim: the book is filled with forthright criticism of Koran interpretations that greatly disadvantage women.

According to Selim, responsibility for this state of affairs lies mainly with the men. In the Islamic world, especially in the early years following the death of Mohammed, men laboured to prevent women from exercising their God-given rights, intimidating and indoctrinating them in the process. The men set about these tasks in a variety of ways and with considerable ingenuity.

Struggling with Islam's highest authorities

Nahed Selim breaches a taboo in the Islamic world by venturing to cast doubt on Islam's highest authorities, including even the Prophet himself. She discusses quite openly certain allegedly misogynistic statements by the founding father of Islam – although she also insists that many later theologians had good reason to put words into Mohammed's mouth as a means of furthering their own agendas.

She illustrates this point by examining the term "zina", which is used in the Koran in connection with dress codes for Muslim women: "In Arabic, 'zina' means jewellery or make-up; i.e. anything that accentuates a woman's beauty. But Ibn Abbas, a companion of the Prophet who recorded many of his sayings, claimed that the word actually refers to beauty itself. So if the Koran says that women are not permitted to show their zina in public, and if 'zina' means 'beauty', then women are obliged to conceal their entire bodies."

Contemporary realities

The author calls, then, for a fresh interpretation of the holy scripture that takes full account of contemporary realities. Nowadays, certain verses of the Koran are no longer regarded as valid; and Selim argues, as an emancipated Muslim woman, that the same should apply to verses with a misogynistic message:

"I compare it to the institution of slavery. Although the Koran disapproves of slavery and strengthens the rights of the slave, it did not actually abolish slavery. In the modern world, slavery no longer exists, and no one would demand its reintroduction just because it's mentioned in the Koran. The same principle should apply when it comes to the situation of women: verses that were granted validity in ancient times should not be taken seriously today. Otherwise, we will end up with an underdeveloped society."

Nahed Selim devotes several chapters of her book to the wives of the Prophet. She describes their elevated and respected position in early Islamic society, and she stresses their importance as role models for all free-thinking, independent women in the Islamic world today. Indeed, the original Dutch version of her book is entitled "The Prophet's Wives". Despite the sensationalist title chosen by the German publishers ("Take the Koran From the Men!"), Nahed Selim's book remains a highly thought-provoking read.

With her radically critical approach, she opens up aspects of her theme that have so far received little attention in such a form. Though some of her arguments lack a firm theological foundation, those arguments are very courageous, and they provide a basis for a debate that is long overdue.

Abdul-Ahmad Rashid

© Qantara.de 2006

Translated from the German from Patrick Lanagan

تازه ها در پرونده ساواک مرحوم حضرت آيت الله مشکيني

تازه ها در پرونده ساواک مرحوم حضرت آيت الله مشکيني

نويسنده: ‌رسول‌ - جعفريان‌

ارسال كننده: محسن حسنی

منبع: سایت - کتاب خانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران - تاريخ شمسی نشر 20/09/1388

برگهای تازه ای از اسناد انقلاب اسلامی در حول و حوش مردی که از وی با عنوان معلم اخلاق نام برده شده منتشر شد. پرونده اسناد آیت الله مشکینی یکی از روحانیون مبارز پیش از انقلاب و مردی تأثیر گذار در سالهای پس از انقلاب که در نهایت در مرداد ماه 1386 از دنیا رفت. آیت الله مشکینی مانند دیگر مبارزان بارها گرفتار دستگیری و تبعید گردید و از این بابت پرونده وی شبیه بسیاری دیگری است.

اما از زاویه دیگر درگیر شدن وی در مباحثی چون شهید جاوید سبب شده است تا برگهایی در این پرونده یافت شود که برای شناخت روند انقلاب اسلامی و ارتباط آن با برخی از دشواری هایی که در دهه پیش از انقلاب پیش آمد بسیار سودمند باشد. به علاوه به نظر می رسد جرآت و جسارت آیت الله مشکینی در داشتن مشی خاص خود سبب شده است تا این تفاوت اندکی بیشتر باشد. البته ایشان پس از انقلاب دست کم در مسائل انقلاب، به آن تفاوتها، بی توجهی نشان داد؛ گرچه مشی حدیثی خود را به مقدار زیادی دنبال کرد؛ مشی که با روند اجتهادی عادی تفاوت هایی داشت.

یکی از اسناد مهمی که در این مجموعه وجود دارد، نامه ای است که ساواک در منزل امام خمینی یافته و امضای علی مشکینی در پای آن وجود دارد. این نوشته دو صفحه ای حاوی بندهای چندی است که ایشان در پی اختلافات ایجاد شده در حول و حوش دارالتبلیغ برای امام نوشته است. نگاه وی در این نامه پرهیز دادن امام به مسأله اختلاف بر سر دارالتبلیغ بوده و نظر وی این بوده است که «ادله ایشان راجع به مفاسد دارالتبلیغ و این که علل خطرناکی دارد قانع کننده نیست».

نکته دیگر این است که این اختلافات سبب می شود که نفوذ روحانیت از بین برود. وی می نویسد: «چه خوش روزی بوده آن روزی که باران گلوله به سر ما می بارید ولی مراجع وقت اعلامیه نه نفری و پنج نفری منتشر می کردند. شما را به خدا... دست وحدت با هم بفشارید ماها هم غلام و برده شما. بیایید تا مسلمانان رمقی دارند... کاری در باره دین و مسلمین فعلی و آینده انجام دهید. »آقای مشکینی در این نامه روی ارادت خود پافشاری می کند در عین حال انتقادات خود را صریحا بیان می کند: «آقای من، قربان شخص و نوع شما صدها امثال من ناقابل». در پایان نامه باز هم می نویسد: «در خاتمه از جسارتهای خود اعتذار می جویم». این نکته جالبی است که شخصیتی مانند آیت الله مشکینی به کسی که این قدر به او علاقه داشته این چنین انتقاد می کند. این که وارد است یا نه مطلب دیگری است. آیت الله مشکینی بدبینی موجود نسبت به دارالتبلیغ را کار دولت می داند با این عبارت: «دولت با توصیه به روزنامه نگارها و اشخاص دیگر که از دارالتبلیغ تأیید کنند توانست خاطر آیت الله خمینی را ظنینی کرده ایجاد اختلاف کند». (ص 94). به هر حال این یکی از اسناد مهمی است که در این کتاب انتشار یافته است. جالب است که در سال 47 ساواک با اشاره به نقشی که آیت الله شریعتمداری در جلوگیری از تبعید وی داشته تأکید می کند که او آقای شریعتمداری را قبول ندارد (ص 111). نامه آقای مشکینی به آیت الله شیخ مهدی قاضی خرم آبادی حاوی نکات جالبی از دیدگاه های وی در باره روحانیت و جز آن است. (103 – 106).

یک تعهد نامه شگفت هم در اینجا به قلم آقای مشکینی هست:

ریاست محترم سازمان امنیت قم:

پس از عرض سلام. این که بر طبق امر حضرت آیت الله العظمی آقای شریعتمداری دام ظله اینجانب علی مشکینی متعهد می شود در حوزه علمیه قم راجع به سیاست روز و مخالف مصالح مملکتی صحبتی نکنم و جز اشتغال به تدریس علوم دینی و دروس مربوطه متصدی کار دیگری نشوم. ششم مهر 47 (ص 119). یکی از برنامه های سیاسی آیت مشکینی برگزاری دعای ندبه در مدرسه حجتیه بوده است. به گزارش ساواک وی در این جلسات در باره مسائل سیاسی سخن می گفته است (ص 139). آیت الله حکیم در خرداد 1349 درگذشت و شماری از علمای مبارز وقت قم، ضمن نوشتن متن هایی لزوم تقلید از آیت الله العظمی خمینی را مطرح کردند. متن نوشته آنها در اینجا درج شده که خواندنی است: آیات منتظری، ربانی شیرازی، فاضل لنکرانی، حسین نوری، صالحی نجف آبادی، احمد جنتی، یحیی انصاری، علی مشکینی، ابراهیم امینی، محمد شاه آبادی. (ص 173 – 174). اما نخستین سند در باره شهید جاوید در بهمن 1348 مطرح شده است.

این زمان موضوع شهید جاوید موضوع روز بوده و آقایان منتظری و مشکینی که تقریظی برای کتاب نوشته بودند سخت مورد حمله قرار گرفتند. آیت الله گلپایگانی و مرعشی با کتاب مخالف بودند چنان که منبری ها ی قم نیز با آن سخت مخالف بودند. اسنادی که پس از این در باره کتاب شهید جاوید آمده است می تواند سیاست ساواک را در قبال نشر این کتاب و بهره برداری از آن در جهت تضعیف نهضت امام را به خوبی نشان دهد.

داستان شهید جاوید بسیاری از روحانیون را نسبت به فعالیت انقلابی مردد کرد. در سال 1356 یک رابط ساواک که توانسته با پوشش نزد آیت الله یحیی انصاری شیرازی برود از قول او چنین نقل می کند که : از قول من به آقای خمینی بگویید عده ای زیر پوشش علاقه مندی به شما از مرام وهابیگری ترویج می کنند. به آنان می گوییم آقای خمینی از چهل سال قبل با تألیف کتاب کشف الاسرار با وهابیگری مبارزه کرد. آنان در جواب می گویند این کتاب نوشته ایشان نیست و عده ای از آنان هم می گویند آقای خمینی تغییر عقیده داده است. (ص 370). تحلیل های بعدی ساواک هم از این اظهار نظرها جالب است. از اسناد موجود دامنه گسترده فعالیت های انقلابی آیت الله مشکینی آشکار می شود. ساواک همه جا مراقب وی بوده و بارها و بارها وی را به شهرهای مختلف تبعید کرده است. یک سند جالب صورت جلسه موجودی کتابها و اعلامیه ها و نامه های انقلابی است که در تاریخ 23 خرداد 57 در منزل آیت الله مشکینی یافت شده و ساواک ثبت کرده است. از روی این موجودی می توان نکات جالبی را دریافت. آثار جلال الدین فارسی، شریعتی، بازرگان، اعلامیه های انقلابی، اشعار انقلابی و... در شمار این اشیاء است. در اسناد مربوط به سال 56 سندی آمده است که شخصی می گوید که من در قم خدمت آقای پسندیده رسیدم. وی سفارش کرد به مناسبت درگذشت دکتر شریعتی بدون سرو صدا از وی تجلیل شود (ص 367).

یک گزارش شگفت دیگر مربوط به بازتاب های دیدار آیت الله خویی با فرح پهلوی است. ساواک فهرستی از بازتاب ها را در میان انقلابیون ایران منعکس کرده که از آن جمله تلفن های فراوان از سوی معترضین به منزل آقای لطفی نماینده تام الاختیار ایت الله خویی در تهران است. داستان این مقالات به قرار آنچه که گزارش شده این است:

شهبانوی ایران در حالی که آقای خویی مرضی بوده و خوابیده بوده است بدون اطلاع قبلی با چند نفر مسلح عراقی ناگهان و غافلگیر پیش آقای خویی رفته اند و خویی در مقام امر انجام شده قرار گرفته است و سخنانی هم که خویی به شهبانوی ایران گفته است کاملا با گفته رادیو مخالفت دارد زیرا خویی به ایران و ملت ایران اصلا دعا نکرده و آنها را دعوت به همبستگی و سرمشق گرفتن از علی علیه السلام نموده و آنچه رادیو می گوید نکرده است. بلکه خویی در این ملاقات به سه موضوع اشاره کرده است: نفوذ بهائیان در ایران - اشاره به حوادث اخیر و کشتار دسته جمعی-

اهانت به علما و زندان کردن و تبعید کردن آنها. و در هر سه موضوع خیلی با تندی صحبت کرده است در ضمن این ملاقات در کوفه انجام شده است نه در نجف. (ص 411).

این گزارش در نوع خود اولین بار است که منتشر می شود. البته گزارش مزبور بسیار مفصل تر است و لازم است تا در جزئیات آن بیشتر دقت شود. متن گزارش به این شرح است:

دیدار شهبانو فرح با آیت الله خوئی

موضوع: دیدار علیا حضرت شهبانو از آیت الله خوئی

ملاقات علیا حضرت شهبانو با آقای خوئی در نجف اشرف را می‌توان از جهات متعددی به قرار زیر مورد بحث قرار داد:

1. این ملاقات تمام به اصطلاح مجاهدین روحانی و غیر روحانی را بشدت بخشم درآورده و بحدی كه امروز (سه شنبه) مرتباً از بازار تهران به منزل آقای عبد الله لطفی یگانه نماینده خوئی در تهران تلفن‌های شدید اللحنی می‌شده و در تمام این تلفن‌ها آقای خوئی مورد اهانت و ناسزا قرار می‌گرفته است و در قم رهبران مجاهدین از قبیل ربانی شیرازی و شیخ علی مشكینی و آقای یزدی گرفتن شهریه خوئی را تحریم كرده و حتی گفته می‌شود كه مشكینی در این مورد اعلامیه‌ای نیز داده‌اند و از طرف دیگر بعضی از مقلدین خوئی از وی عدول كرده و به خمینی رجوع كرده‌اند. ضمناً خشم مردم و مجاهدین تمام طرفداران خوئی و به ویژه نمایندگان ایشان را به وحشت انداخته و هیچ چاره‌ای فعلاً‌ جز اعتراف به خطا در خود ندیده‌اند و لذا می‌گویند اگر قضیه ملاقات مذكور راست باشد این یك جنایتی به مبارزه روحانیون است كه خوئی مرتكب شده است، ولی ما می‌دانیم كه این قضیه دروغ است و از شما مجاهدین می‌خواهیم اندكی صبر كنید و زود قضاوت نكنید تا ما قضیه را از نجف تحقیق نماییم.

2. آقای فهری (داماد دستغیب شیرازی ) نماینده خوئی در قم شب دوشنبه به تهران منزل لطفی می‌رود و از آنجا با داماد خوئی آقای جلال فقیه ایمانی كه نماینده خوئی در اصفهان می‌باشد تماس تلفنی برقرار می‌كند بهر حال با هم قرار می‌گذارند كه در یك تماس تلفنی با نجف قضیه را از خود خوئی بشنوند، ظاهراً با تمام سعی و كوشش تماس تلفنی برقرار نمی‌شود ولی آقای جلال مدعی [است] كه من بوسیله تلكس با خوئی تماس تلفنی گرفتم و با او صحبت كردم. ضمناً پس از آنكه فهری و لطفی در تهران و آقا جلال در اصفهان نمی‌توانند كاری از پیش برده و علاج قضیه را بنمایند با هم قرار می‌گذارند كه شب سه شنبه به قم بیایند و آقا جلال و فهری وارد قم می‌شوند، البته لطفی دائی فهری است و این هردو با آقا جلال رقابت و مخالفت كامل دارند و شاید در غیر موارد استثنائی با هم اجتماع نكنند و لذا شب سه شنبه هنوز موفق به دیدار هم نشده‌اند چون آقا جلال به منزل فهری نیامده است. به هر حال هر یك از نمایندگان خوئی جداگانه در این مورد فعالیت می‌كنند و با همه اختلافاتی كه دارند در یك مطلب ظاهراً با هم متفق شده‌اند و منشأ این خبر نیز یكی خود آقا جلال است كه مدعی است با آقای خوئی تماس گرفته و دیگری آقای آصفی از كویت است كه با پسر آقای خوئی به نام سید جمال در نجف تماس گرفته است. نتیجه تماس این دو نفر از این قرار است:

شهبانوی ایران در حالی كه آقای خوئی مریض بوده و خوابیده بوده است بدون اطلاع قبلی با چند تن مسلح عراقی ناگهان و غافلگیر پیش آقای خوئی رفته‌اند و خوئی در مقابل امر انجام شده قرار گرفته است و سخنانی هم كه خوئی به شهبانوی ایران گفته است كاملاً با گفته رادیو مخالفت دارد زیرا خوئی به ایران و ملت ایران اصلاً دعا نكرده و آنها را دعوت به همبستگی و سرمشق گرفتن از علی علیه السلام نموده و آنچه رادیو می‌گوید نكرده است بلكه خوئی در این ملاقات به سه موضوع اشاره كرده است.

الف- نفوذ بهائیان در ایران.

ب - اشاره به حوادث اخیر و كشتار دسته جمعی.

پ- اهانت به علماء و زندان كردن و تبعید كردن آنها و در هر سه موضوع خیلی با تندی صحبت كرده است و در ضمن این ملاقات در كوفه انجام شده است نه در نجف.

آصفی ضمن مذاكره خصوصی اظهار نموده با پسر خوئی سید جمال كه صحبت می‌كردم معلوم شد كه خوئی غافلگیر شده است، در ضمن شخصی از كویت را به نجف فرستادم و نامه نیز به صورت استفتائیه بتوسط آن شخص به خوئی نوشتم و گفتم كه آقای خوئی جواب تندی بر علیه ایران و این كه ملاقات مجبوراً انجام گرفته در جواب نامه من بنویسد و من این نامه و جواب را فوراً به ایران خواهم فرستاد و پخش می‌شود و نیز فردا صبح به خوئی تلفن می‌كنم و او را وادار می‌نمایم كه با گلپایگانی تماس گرفته و قضیه را به او بگوید و من با سرعت هرچه تمامتر مشغول كار هستم، آصفی افزوده است ازمغرب تا كنون حدود بیست مورد تلفن از تهران و شهرستان ها راجع به این قضیه به ما شده است.

نظریه شنبه: اظهار نظر می‌شود طرفداران خوئی دو راه در پیش دارند كه مجبورند یكی از دو راه را انتخاب كنند.

الف- اینكه از طرف خوئی اعلامیه‌ای در اسرع وقت برسد كه در آن اعلامیه این ملاقات را اجباری وانمود كرده و بر علیه ایران و حكومت نظامی و كشتار دسته جمعی نیز مطالبی نوشته شده باشد و این اعلامیه نیز در اسرع وقت پخش و منتشر شود.

ب- اینكه خود خوئی به شریعتمداری و گلپایگانی تلفن كند و بگوید كه چنین اعلامیه‌ای كه متضمن تكذیب ملا قات اختیاری باشد شما منتشر كرده و بنویسد كه مرا مجبور به این ملاقات كرده‌اند، ضمناً اگر وجود اختلاف و نفاق بین علماء و آن هم اختلاف سلیقه در مورد دولت ایران به نفع دولت ایران باشد باید دولت با كوشش هر چه تمامتر در ابقاء این اختلاف بكوشد و معلوم است كه این مطلب اختلاف و نفاق عمیقی بین اهل علم انداخته است بحدی كه منجر به زد و خورد و جبهه‌گیری فارس و ترك زبان شده است و شاهدش زد و خوردی است كه بین طرفداران خوئی و خمینی در مدرسه حجتیه و مؤمنیه اتفاق افتاده است كه همین اختلاف و نفاق نیز مورد تنفر باصطلاح مجاهدین و خمینیسم‌ها می‌باشد و تحریم گرفتن شهریه خوئی نیز موید همین نفاق و اختلاف است و ظاهراً برای دولت این كار آسان باشد، زیرا طرفداران خوئی هیچ راهی برای تحقیق این قضیه جز با تماس تلفنی ندارند و آقای شریعتمداری و گلپایگانی نیز تا از خود خوئی قضیه را نشنوند و خاطر جمع نشوند اعلامیه‌ای نخواهند داد و از طرفی نیز عده‌ای از مجاهدین كه با خوئی مخالفند و غرض شخصی با او دارند كه این ملاقات داد و از طرفی نیز عده‌ای از مجاهدین كه با خوئی مخالفند و غرض شخصی با او دارند كه این ملاقات را اختیاری جلوه داده و خوئی در نظر مردم سقوط كند دولت اگر بخواهد و صلاح ببیند كه اختلاف بین خوئیسم و خمینیسم بیفتد و ملاقات شهبانو را اختیاری جلوه دهد باید كارهای زیر را انجام دهد.

1. برای مدت محدودی ارتباطات تلفن بین ایران و كویت و عراق را فوری قطع نماید كه به هیچ نحوی با نجف و كویت كسی نتواند تماس برقرار نماید.

2. تمام مسافرینی كه از كویت و عراق و از پاریس می‌آیند كاملاً مورد تفتیش قرار دهد كه اعلامیه‌ای یا نواری با خود نیاورند.

3. چنانچه معروف است تلویزیون در فیلم مربوطه ورود شهبانو به عراق ملاقات خوئی را نشان نداه است و فقط عكس آقای خوئی بوده است و لذا اگر فیلمی ‌در این باره موجود است نشان دهد و اگر فیلمی‌نیست در رادیو بنحوی اشاره بكند كه ملاقات هیچوقت اجباری نمی‌شود و با قرار قبلی با خوئی بوده است. خلاصه اگر تا یك هفته طرفداران خوئی نتوانند كاری بكنند این ماه بعید نیست كه شهریه خوئی گرفته نشود، البته قرار بر این بوده است كه 22 ذیحجه شهریه‌ها را بدهند ولی برای خاطر همین قضیه شهریه را تأخیر می‌اندازند تا بلكه اعلامیه‌ای از خوئی بیاید. و تأخیر شهریه چون ماه محرم و تبلیغ و مسافرت طلبه‌ها به سایر نقاط نزدیك است بیش از یك هفته نمی‌تواند باشد. البته این امكان نیز وجود دارد كه با سقوط خوئی مردم به خمینی عدول بكنند و در نتیجه تقویت بشود اگر چه بعید بنظر می‌رسد.

نظریه سه شنبه – اجرای بند (1) نظریه شنبه از لحاظ سیاست جهانی به مصلحت نمی‌باشد لیكن بندهای (2) و (3) قابل بررسی و در عمل مواجه با مشكلاتی می‌باشد. ضمناً اكثریت روحانیون مطلع ایمان دارند كه آیت الله خوئی در درجه‌ای از معلومات قرار دارد كه اكثریت روحانیون از شاگردان وی محسوب می‌شوند و حتی آیات ثلاثه نیز افتخار می‌نمایند كه مورد تایید آیت الله خوئی باشند و جنجال اخیری كه در مورد دیدار شهبانو از آیت الله خوئی روی داده وسیله عده‌ای از طلاب تندرو طرح‌ریزی و پیگیری می‌شود. لذا اصلح است آیت الله خوئی وسیله نمایندگانش در ایران از جمله آقای لطفی در تهران، آقای فهری در قم و... مورد محبت قرار گیرد.

گستره حقوق حیوانات در اسلام و غرب

گستره حقوق حیوانات در اسلام و غرب

گستره حقوق حیوانات در اسلام و غرب[1]

(قسمت اول)
شيما پور محمدي


انسان به عنوان اشرف مخلوقات در تمام اديان آسماني، از کرامت خاصي برخوردار است و حقوق و تکاليف زيادي دارد. سالهاست که جوامع مختلف به تدوين قوانيني از جنبههاي مختلف حقوق انساني پرداخته و هر روز مطلبي جديد به آن افزودهاند؛ حقوق کودکان، حقوق زنان، حقوق کارگران و ....
امروزه توجه جوامع به اين مسأله جلب شده است که فقط انسانها از حقوق مختلف برخوردار نيستند، بلکه تمام آنچه روي زمين وجود دارد مانند كوهها، درياها، حيوانات و گياهان نيز داراي حقوقي ميباشند. انسان تمام مخلوقات را زير سيطره خود دارد و از آنها به نفع خود بهرهبرداري ميکند؛ ولي آيا اين تصرفات هيچ حد و حصري در قوانين مذهبي و اخلاقي ندارد و دست انسان براي هر نوع انتفاعي باز گذاشته شده است؟
اين مقاله به بررسي حقوق حيوانات و حد مجاز تصرف و تسلط انسان بر حيوانات از ديدگاه قوانين اسلام، ايران و دنيا پرداخته، سعي مي‌كند ابعاد قضيه را تا حد ممکن روشن سازد. آنچه از اسلام آمده تنها قطرهاي از درياست و بسي مايه شگفتي است که اسلام هزار و چهار صد سال پيش با لطافت و دقت به اين مسأله پرداخته در حالي که انجمنهاي حمايت از حيوانات سراسر دنيا چند سالي بيش نيست که به اين مسأله توجه كرده‌اند. به نظر ميرسد در حقوق ايران نيز عليرغم پيشينه اسلام، به اين مسأله توجه چنداني نشده است. بخش آخر مقاله در بر دارنده آزمايش‌ها و تحقيقاتي بر روي حيوانات در آزمايشگاهها و تغييرات ژنتيکي آنها با بررسي يک نمونه جنجالي در دنيا (موش هاروارد) ميباشد.
واژگان كليدي
حقوق حيوانات، اسلام، قرآن، شبيه سازي، نفقه حيوانات، تغييرات ژنتيکي
قبل از ورود به بحث اصلی لازم است در مورد پیداش حیات، جایگاه حیوانات از لحاظ زيست شناسي در شبکه حيات و تقدس حيوانات در فرهنگهاي مختلف بررسي كوتاهي انجام دهيم. اين بررسي در سه مقدمه کوتاه بيان ميگردد.
پيدايش حيات در زمين
الف‌ـ نظريه توليد خود بخودي يا خلق الساعه بودن[2]
اين تئوري توسط ارسطو ارائه شد و عده زيادي پس از وي معتقد بودند موجود زنده در شرايط خاصي از ماده غير زنده توليد ميشود؛ مثلاً منشأ مارماهي را لجن و منشأ عقرب را آجر مرطوب ميدانستند. اين نظريه در قرن نوزدهم با آزمايش‌هايي که دانشمندان انجام دادند، رد شد.
ب‌ـ نظريه کيهاني[3]
طرفداران اين نظريه معتقد بودند كه ماده زنده يا موجودات زنده در زمانهاي دور از کرات ديگر به وسيله شهابسنگها به زمين منتقل شده و در نقاط مختلف زمين، تمدنهاي مختلف را به وجود آوردهاند.
ج‌ ـ نظریه اوپارين (تکاملی آلي)
وپارين، دانشمند روسی (1963) معتقد بود زمین در زمان پیدایش ماده زنده، شرایط مناسبی براي ترکیب مولکولهای ساده و بوجود آوردن مولکولهای پیچیده حیاتی داشته است و این مولکولهای پیچیده منشأ اوليه حیات را تشکیل دادهاند.
دـ نظريه خلقت[4]
اين نظريه نشأت گرفته از اديان مختلف آسمانی و کتب متعلق به آنها هم چون انجیل و قرآن ميباشد. طرفداران این نظريه معتقدند خالق خلقتهاي مختلف را به طور مستقل و در زمانهای مختلف بوجود آورده است. در این زمینه در قرآن کریم آیات متعددی به چشم ميخورد.

خلقت زمين و موجودات در قرآن كريم

«همانا در خلقت آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز و کشتیها که به روي آب براي انتفاع خلق در حرکتند و باراني که خدا از بالا فرو مي‌فرستاد تا به وسيله آن زمين را بعد از مردن، زنده گرداند و سبز و خرم کند و نيز در برانگيختن «انواع حيوانات» در زمين و در وزيدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر که ميان زمين و آسمان مسخر است و به اراده خدا در حرکت است، در همه اين امور براي عاقلان ادلهاي واضح بر علم و قدرت و حکمت و رحمت آفريننده وجود دارد» (بقره، 164).

خلقت انواع موجودات زنده

در زمينه انواع موجودات زمين از لحاظ نوع حرکت کردن آنها بر روي زمين چنين آمده است: «و خدا هر حيوان را از آب آفريد (و انواع گوناگون ساخت) که بعضي (مانند مارها) بر شکم روند و برخي (مانند انسان) بر دو پا و برخي بر چهار پا حرکت کنند و خدا هر چه خواهد بيافريند که خدا به قدرت کامله بر همه کار خلق تواناست» (نور،45).
دسته بندي انواع موجودات زنده از لحاظ زيست شناسي
از لحاظ زيست شناسي، همه محيطهايي که در آنها زندگي جريان دارد، محيط زيست ناميده ميشود. در يک محيط زيست همه موجودات زنده به يکديگر وابستهاند و اين ارتباط بيشتر به علت احتياج غذايي آنها به يکديگر است.
وابستگي موجودات زنده به يکديگر موجب تشکيل زنجيره‌ها و شبکههاي غذايي ميگردد. بررسي دانشمندان نشان ميدهد که همه موجودات زنده کره زمين يک شبکه غذايـي بزرگ را تشکيـل ميدهند و همه بـه يکديگر وابستهاند؛ اين شبکه بزرگ را شبکه حيات مي‌‌‌نامند.
موجودات زنده کره زمين را به چهار دسته اصلي تقسيم مي کنند (اميري, 1379, ص29-71):

تک زيان، آغازيان، گياهان و جانوران

جانوران موضوع اصلي بحث ما هستند و دو دسته کلي بيمهرگان و مهرهداران را تشکيل ميدهند.
بيمهرگان عبارتند از: اسفنجها، کيسهتنان، کرمها، نرمتنان، بندپايان و خارپوستان.
مهرهداران عبارتند از: ماهيها، دوزيستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران.
مهمترين گروه مهرهداران، پستانداران جفتدار ميباشند که خود از چند گروه مختلف تشکيل شدهاند:حشرهخواران، جوندگان،خرگوشها، خفاشها، گوشتخواران، بالهداران، آب بازان، پستانداران سم دار، پستانداران بي دندان و نخستيها.
«نخستيها» پيشرفتهترين گروه موجودات زنده را از لحاظ تکاملي تشکيل ميدهند؛ زيرا نميکرههاي مخ در آنها رشد زيادي داشته و چين خورده است. اين گروه شامل لمورها، ميمونها و نهايتاً آدميان ميشوند. آدميان از لحاظ تکاملي عاليترين جاندارن روي زمين بعد از حيوانات هستند.
انسانها همواره سعي کردهاند با دخالت در طبيعت، تغييراتي به نفع خود ايجاد کنند که بسياري مواقع موجب بهم ريختن نظم طبيعي شبکهها و زنجيرههاي غذايي شده است. اين تغييرات تا به جايي پيش رفته است که ساختار مولکولي موجودات زنده را نيز تغيير داده و توانسته‌ است موجوداتي را با خواص و کيفيات جديد و مورد دلخواه انسان توليد کند. با اين کار، گرچه خدمات مفيدي به جامعه بشري عرضه شده؛ مسأله اين است که آيا ساير موجودات زنده از هيچ حقي در مقابل اين تغييرات برخوردار نيستند و همه چيز در طبيعت بايد در خدمت انسانها باشد؟
گستـرش شهرها و نقل و انتقال انسانهـا از منطقهاي بـه منطقهاي ديگـر موجب ميشود بسياري از موجودات يک منطقه از بين بروند و برخي ديگر که اوضاع جديد برايشان مساعدتر است زياد شوند.
از آن جا که انقراض نسل برخي حيوانات و بهم خوردن نظم طبيعي چرخه حيات موجب بروز مشکلات جدي حتي براي خود انسانها ميشود، کمکم گروهها و سازمانهاي ملي و بينالمللي به حمايت از گونههاي مختلف جانداران پرداخته‌اند.
انديشه هاي باستان در مورد حقوق حيوانات
در فرهنگهای باستانی حیوانات از لحاظ تقدس و ارزش در طبقات مختلفي قرار ميگرفتند و هر کدام نماد اسطورهاي بودند. به عنوان مثال «پرندگان» همواره در شمار جانداران ارجمند بودند مردمان قديم پرندگان را آفريدگاني فراسويي و از گونهاي ديگر مي‌پنداشتند.
در این فرهنگها، مرغان شکاري تيز پرواز از ارزش آييني و نمادين بيشتري برخوردار بودند. مثلاً «شاهين» از ديد «نماد شناسي اسطوره» برجستهتر و ارجمندتر از ديگر مرغان بود و ايرانيان، يونانيان و روميان سرشت شاهين را از آتش ميدانستند.
ايرانيان باستان «کلاغ» را پرنده مهر و سروش ميدانستند و ژرمنهاي باستان، کلاغ را يار و همراه خداي خويش، «اودين» ميانگاشتند. (كزازي, 1368, ص 72-73)
«سيمرغ» نيز بسيار مورد توجه ايرانيان بود. آن را در شمار مرغان خورشيدي ميآوردند و معتقد بودند كه سيمرغ، «جان جانان» است و جانهاي پاکيزه و پيراسته با رسيدن به سيمرغ، به خدا ميرسند.
امروزه در قونيه معتقدند لحظهاي که آهويي به دنيا ميآيد، نوري مقدس زمين را روشن ميکند. در برخي فرهنگها، آهو را نماد فرزانگي دانستهاند و شکار آهو، نماد جستجوي فرزانگي است (شواليه, 1378, ج 1, ص 312-313).
در ايران باستان نيکي به حيوانات سودمند از وظايف اصلي بوده است. در تاريخ نقل شده بهرام گور از پادشاهان ساساني کوششهاي فراواني در جهت توسعه پرورش اسب و اسب‌دواني ميکرد و انوشيروان به دامپروري علاقه فراواني داشت.
نيکي و ترحم به حيوانات در آئين مزديسنا که در زمان ساسانيان رواج داشت، اهميت زيادي داشته و در اين مورد در رساله پهلوي «ارداويرافنامه» که در زمان ساسانيان نوشته شده نکات جالبي ديده ميشود. ارداويراف موبدي که سفري به بهشت و دوزخ کرده و مردمان را از پاداش و عذاب در جهان ديگر با خبر ميکند سزاي آنان را که نسبت به حيوانات بد رفتاري ميکنند عذاب دوزخ و پاداش کساني که به حيوانات نيک رفتاري ميکنند سعادت ابدي ميداند (تاج بخش, 1382, ج 1, ص 335).
در اديان ماني و مزدک نيز براي حيوانات اهميت خاصي قائل بودند. ماني مردي ايراني و دين او دين آميخته از آيين زرتشت، مسيح و احتمالاً ساير اديان زمان بود. برگزيدگان يا روحانيان اين آيين از خوردن گوشت و هر گونه آزار رسانيدن به حيوانات و گياهان به شدت امتناع ميکردند.
در رساله شايست ناشايست که از کتب پهلوي پيش از اسلام است که تاکنون باقی مانده، از کشتار بيهوده حيوانات به شدت نهي شده است. در اين كتاب مي‌خوانيم هر كس بيهوده حيوانات را بکشد، در آن جهان عذابي دردناک خواهد داشت و هر که به حيوانات نکويي کند و امکان زاد و ولد آنها را فراهم آورد، مورد لطف ايزدي قرار خواهد گرفت (همو, ص 338). در زراتشت نامه نيز از قول زرتشت توجه و مهرباني به حيوانات توصيه شده است.
در متون اوستايي از جمشيد به عنوان نجاتدهنده حيوانات بسيار ياد شده است. جمشيد به معناي «پرتو ماه» است، برخي او را برادر طهمورث و فردوسي او را پسر طهمورث ميداند. به قول طبري، او وسايل اهلي کردن حيوانات را ابداع کرد و در صنعت ابريشم و ديگر رشتنيها تبحر داشت و بفرمود تا لباس ببافند و رنگ کنند. زين و پالان را ابداع کرد تا به کمک آن چهار پايان را رام کنند و به اطاعت در آورند.
در اوستا، جمشيد دارنده گلههاي فراوان است و حيوانات را از شر گرسنگي و بيعلوفگي ميرهاند (تاج بخش, 1382, ج 1, ص 337).
آرياييان ايران و هند به وجود خدايان و فرشتگان متعددي براي هر چيز قائل بودند. از جمله خداياني بودند که بر حيوانات تأثير اساسي داشتند، مانند «اوشس» که نگهدارنده گاوان بود و «سويتري» که خداي آفتاب و زنده کننده و زاينده بود و روشنايي را به بشر هديه ميکرد و همه اينها يادآور «ميترا» و «مهر» هستند که در سنت آريايي و مخصوصاً ايرانيان نگهبان گله اسبان و نشخوارکنندگان و بخشنده قدرت باروري به حيوانات ماده و زنان بود «ويشنو» خداي محافظ و مظهر نيروي آفتاب، صاحب گاوان شيرده و چراگاههاي حاصلخيز بود و در خدمت مردم قرار داشت. «ريشودوا» که روح همه خدايان بود، کمال محبت و عنايت را به همه موجودات از جمله گاو و گوساله داشت. در اوپانيشاد هندوان رعايت حيوانات و آزار نرساندن به آنها با بياني شاعرانه توصيف شده و از شيرگاو، برداشت عرفاني در جهت وحدت وجود هست و اشاراتي هم به رنگهاي گاو در آن ديده مي‌شود.
در فرهنگ اوستايي و پهلوي هر يک از روزهاي ماههاي ايراني نام مخصوصي داشت که هر کدام نام يکي از فرشتگان بود. روز چهاردهم هر ماه را جوش يا گوش ميگفتند. ابوريحان بيروني در مقابل روزگوش عدد «پر» را قرار ميدهد که به حروف ابجد برابر 14 هست که همان چهاردهم ماه ميباشد. در اين روز دعاي مخصوص در «واسپارا» ميخواندند و سلامت حيوانات را آرزو ميکنند. مسأله گوشروز در فرهنگ اسلامي نيز وارد شده است. چنان که ملامحسن فيض کاشاني رسالهاي در نقل روايت «معلي بن حفنيس» از امام صادق(س) راجع به نوروز و سي روز ماه پارسيان تأليف کرده است.
فيض كاشاني در اين رساله سي روز ماه را با ذکر نام پارسي آن ذکر کرده، در هر مورد راجع به فرشته صاحب نام مطلبي گفته و کارهايي که انجام دادن آنها در هر يک از اين روزها پسنديده يا ناپسند است ياد كرده است. در اين رساله در مورد روز چهاردهم ماه گفته شده است:
«چهاردهم حوس، نام فرشتهايست موکل بر آدميان و چهارپايان، فارسيان ميگويند روزی سبک است و ما ميگوييم روز خوبي است براي هر چه خواهد، و ديدن شرفا و علما براي حاجت خواستن در اين روز خوبست و هر کس در اين روز بيمار شود به زودي شفا يابد» (تاج بخش, 1382, ج 1, ص 213 - 215) .
بررسي حقوق حيوانات در اسلام
الف‌ـ مباني حقوق حيوانات در قرآن كريم
در قرآن کریم آیات متعددی در مورد حیوانات دیده ميشود که بارها به اين موضوع اشاره كرده‌اند که حيوانات نشانه قدرت الهي و مايهي عبرت بشر هستند و در آنها منافع بيشماري براي انسانها قرار داده شده است.

1ـ تدبّر در خلقت چهارپايان و حيوانات اهلي

اولم يروا انا خلقنا لهم مما عملت ايدينا انعاماً فهم لها مالکون و ذللناها لهم فمنها رکوبهم و منها ياکلون و لهم فيها منافع و مشارب أفلايشکرون؛ «آيا آنها نديدند که از آنچه با قدرت خود به عمل آوردهايم چهارپاياني براي آنها آفريديم که آنان مالک آن هستند؟ آنها را رام ايشان ساختيم، هم مرکب آنان از آن است و هم از آن تغذيه ميکنند. و براي آنان منافع ديگري در آن حيوانات است و نوشيدنيهاي گوارايي، آيا با اين حال شکرگزاري نميکنند؟» (يس، 71-73).
و ان لکم في الانعام لعبرة نسقيکم مما في بطونها و لکم فيها منافع کثيره و منها تاکلون؛ «همانا براي شما در مطالعه حال چهارپايان و حيوانات اهلي عبرتي هست که از شير و گوشت و پوست خود به شما بهره مي‌دهند و بسياري منافع ديگر براي شما دارند و از گوشت و شير آنها تناول ميکنيد» (مؤمنين، 21).
خداوند در آيات متعدد از انسان ميخواهد که در آيات الهي و از جمله خلقت خود و حيوانات تدبر کنند. براي مثال در سوره غاشيه آمده است: افلا ينظرون الي الابل کيف خلقت؛ «آيا به شتر نمي‌نگرند که چگونه آفريده شده است» (غاشيه، 17). خداوند متعال در امثال اين آيات مردم را به شناختن حيوانات، و تفکر در کيفيت خلقت آنها و کارهايي که ميکنند ترغيب نموده و در آيات ديگر، انسانها را به عبرت گرفتن از بعضي از آنها مانند چهارپايان، پرندگان، مورچگان و زنبوران عسل دعوت کرده است.
آيات 5 تا 8 سوره نحل نيز به منافع حيوانات اشاراتي جالب و شگفتانگيز دارد. بطوري که پس از بيان برخي منافع مادي چهارپايان از جمله تهيه پوشش و خوراک، روي جنبه استفاده رواني از آنها نيز تکيه کرده مي‌گويد: ولکم فيها جمال حين تريحون و حين تسرحون؛ «در اين حيوانات براي شما زينت و شکوهي است به هنگامي که آنها را به استراحتگاهشان باز ميگردانيد و هنگامي که صبحگاهان به صحرا ميفرستيد» (نحل، 5-8).
در تفسير اين آيه آمده است که منظره جالب حرکت دسته جمعي گوسفندان و چهارپايان به سوي بيابان و چراگاه، سپس بازگشتشان به سوي آغل و استراحتگاه که قرآن از آن تعبير به «جمال» کرده تنها يک مسأله ظاهري و تشريفاتي نيست، بلکه گوياي اين حقيقت است که چنين جامعهاي خودکفاست، اين در واقع «جمال استغناء و خودکفايي جامعه» است، جمال توليد و تأمين فرآورده‌هاي مورد نياز يک ملت و همان استقلال اقتصادي و ترک هر گونه وابستگي است.. (مكارم شيرازي, 1380, ج11, ص 159- 160).
سوره نحل اسرار شگفت انگيزي در مورد زنبور عسل بيان ميکند. زنبوران عسل داراي زندگي بسيار منظم توأم با برنامهريزي و تقسيم کار و مسؤوليت هستند. کندو پاکترين، منظمترين و پرکارترين شهرهاي دنياست که از تمدن درخشاني برخوردار است و شايد تنها دليلي که براي اين همه نظم و همکاري بتوان آورد، در همين آيه خلاصه ميشود که: «پروردگار تو به زنبور عسل وحي فرستاد که از کوهها و درختان و داربستهايي که مردم ميسازند خانههايي برگزين سپس از تمام ثمرات تناول کن و راههايي که پروردگارت براي تو تعيين کرده به راحتي بپيما. از درون شکم آنها نوشيدني خاصي خارج ميشود به رنگهاي مختلف، که در آن شفاي مردم هست، در اين امر نشانه روشني است براي آنها که اهل فکرند!» (نحل، 67-68).

2ـ تكامل و حشر حيوانات در قيامت

برخي آيات قرآن به تکامل و حشر و رستاخيز حيوانات اشاره کردهاند که جاي سؤال و بحث فراواني را برميانگيزد، چرا که لازمه رستاخيز و حساب و جزا، مسأله عقل و شعور و تکليف و مسؤوليت است، آيا حيوانات هم داراي سطحي از شعور و ادراک هستند که رستاخيز داشته باشند؟
سوره انعام در اين زمينه مي‌گويد: و ما من دابه في الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالکم ما فرطنا في الکتاب من شي ثم الي ربهم يحشرون؛ «محققاً بدانيد که هر جنبنده در روي زمين و هر پرنده که به دو بال در هوا پرواز ميکند، همگي طايفهاي مانند شما نوع بني بشر هستند. ما در کتاب آفرينش هيچ چيز را فروگذار نکرديم. سپس همه به سوي پروردگار خود محشور ميشوند» (انعام، 38).
در مورد اين آيه تفاسير زيادي نقل شده است. مرحوم علامه طباطبائي (ره) در بحث مبسوطي ذيل آيه، شباهت اجتماعات حيواني را به انساني از نظر کثرت و عدد، هدفداري و حتي دارا بودن نوعي از زندگي ارادي و شعوري مطرح کرده، مينويسند «تفکر عميق در اطوار زندگي حيواني که ما در بسياري از شؤون حياتي خود با آنها سر و کار داريم و در نظر گرفتن حالات مختلفي که هر نوع از انواع اين حيوانات در مسير زندگي به خود ميگيرند، ما را به اين نکته واقف ميسازد که حيوانات هم مانند انسان داراي عقايد و آراء فردي و اجتماعي هستند. حرکات و سکناتي که آنها در راه بقا و جلوگيري از نابود شدن نشان ميدهند همه بر مبناي آن عقايد است (طباطبائي, بي تا, ج7, ص 103).
در اجتماعات حيواني هم مانند اجتماعات بشري فطرتاًَ ماده و استعداد پذيرفتن «دين الهي» وجود دارد. همان فطرتي که در بشر سرچشمه دين الهي است وي را براي حشر و بازگشت به سوي خدا، قابل و مستعد ميسازد، در حيوانات نيز هست».
در تفسير نمونه ضمن بيان زندگي شگفتانگيز زنبور عسل و مورچه، وفاي حيوانات به صاحب خود و تربيتپذيري آنها براي مقاصد انساني آمده است «در آيات متعددي از قرآن، مطالبي ديده ميشود که دليل قابل ملاحظهاي براي فهم و شعور بعضی از حیوانات محسوب ميشود، داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سليمان، داستان آمدن هدهد به منطقه سبا و يمن و آوردن خبرهای هيجانانگيز براي سليمان شاهد اين مدعاست» (مكارم شيرازي, 1380, ج 5, ص 226-225).
در روایات اسلامی نیز احادیث متعددی در زمینه رستاخیز حیوانات دیده ميشود. از جمله در «تفسير المنار» روايتي از طريق اهل تسنن نقل شده که پیامبر(ع) در تفسیر آیه مورد بحث فرمودند: ان الله يحشر هذه الامم يوم القيامه و يقتص من بعضها لبعض ، حتي يقتص للجماء من القرناء؛ «خداوند تمام اين جنبندگان را در روز قيامت برميانگيزاند و قصاص بعضي را از بعضي ميگيرد. حتي قصاص حيواني را که شاخ نداشته و ديگري بيجهت به او شاخ زده است، از اولي خواهد گرفت». همچنين از ابوذر نقل شده که گفت: ما خدمت پیامبر(ع) بودیم که در پيش روي ما، دو بز به يکديگر شاخ زدند. پیامبر(ع) فرمود: ميدانيد چرا اينها به يکديگر شاخ زدند؟ حاضران عرض کردند: نه. پیامبر(ع) فرمود: اما خدا ميداند چرا و به زودي در ميان آنها داوري خواهد کرد (همو).
آياتي همچون «و اذا الوحوش حشرت» (تكوير، 5) و «ثم الي ربهم يحشرون» (انعام، 38) نيز تأکيدي ديگر بر حشر و رستاخيز حيوانات است.
ب ـ ضرورت نفقه حيوانات در فقه اسلام
در اسلام، از مهمترين حقوق حيوان بر صاحبش، تأمين وسيله زندگي حيوان است؛ به طوري که در برخي کتب فقهي، يکي از مصاديق صدقات، غذا دادن به حيوانات نظير حيوانات آبزي معرفي شده و براي آن ثواب بسياري زيادي ذکر گرديده است که نشان از اهميت دادن اسلام به مسأله نفقه و غذاي حيوانات دارد.
آنچه که در اسلام موجب وجوب نفقه بر ذمه انسان ميشود، سه چيز است: 1ـ زوجيت؛ 2ـ قرابت؛ 3ـ ملکيت (ملک). بنابراين هر جانداري که در اختيار کسي قرار بگيرد، بايد نفقهاش توسط مالک پرداخت گردد. البته اين حکم حقوق هر حيواني را اعم از اينکه گوشتش خوردني باشد يا نه، و به نحوي از انحاء قابل بهرهبرداري باشد يا نه، شامل مي‌شود (نجفي, بي تا, ج 31, ص 394). در متون فقهي در مورد نفقه حيوانات آمده است كه: اگر کسي حيواني را مالک شود، رسيدگي و نفقه آن حيوان بر او است؛ خواه حلال گوشت باشد يا حرام گوشت. پرنده و غير پرنده نيز فرقي ندارد. زيرا هر کدام براي خود حرمتي دارند... اگر آن حيوان حلال گوشت باشد، صاحبش مخير است بين سه چيز:
1ـ غذا؛ 2ـ ذبح؛ 3ـ فروش. و اگر حرام گوشت باشد مالک آن بين دو راه مخير است: 1ـ غذا؛ 2ـ فروش (نائيني، 1378، ص 48).

گستره نفقه حيوانات در فقه

در زمينه نفقه حيوان چند مسأله قابل توجه است:

الف ـ نفقه حيوان شامل چه مواردي است ؟

نفقه و وسایل زندگی حیوان اعم است از خوراک، آشاميدني، مسکن، دارو و هر ماده ضروري معيشت و ادامه حيات. اگر حيوان بتواند در مراتع و ديگر جايگاههاي قابل تغذيه زندگي خود را تأمين کند، مالک حيوان ميتواند آن را براي چريدن و آشاميدن رها کند و اگر حيوان نتواند از آن جايگاهها زندگي خود را تأمين کند، واجب است مالک وسايل معشيت حيوان را فراهم کند. همچنين اگر حيوان نتواند به حد کافي تغذيه خود را اداره کند، واجب است مالک بقيه تغذيه او را به حد کفايت تأمين نمايد (نجفي, بي تا, ج 31, ص 394).
ب ـ وظايف مالک و حاکم در زمينه نفقه حيوان چيست؟
اگر صاحب حيوان از انجام وظايف خود و اداره حيوان خودداري کند، حاکم نخست او را ارشاد و مجبور به اداره زندگي حيوان مي‌كند. اگر صاحب حيوان از اطاعت حاکم تمرد کند، حاکم بايد راه ديگري انتخاب کند که حيوان را از فشار زندگي نجات بدهد؛ مانند فروش حيوان يا ذبح آن. در صورتي كه گوشتش قابل خوردن باشد، يا رها کردن حيوان تا ديگران معيشت آن را به عهده گيرند. منتهي اگر رها کردن حيوان موجب مزاحمت تصرف کنندگان باشد، حاکم ميتواند حيوان را يکباره يا تدريجاً بفروشد و قيمت آن را به صاحب مال بدهد (جعفري، 1377، ج1، ص 116-117).
اگر زندگي حيوان با يکي از راههاي فوق تأمين نگردد، حاکم به جاي صاحب مال اقدام به تأمين زندگي حيوان مينمايد و به هر نحوه که وضع حيوان مقتضي است و امکانات موجود براي رهايي آن اجازه ميدهد، عمل ميکند.
در صورت امتناع صاحب حيوان، حاکم ميتواند از ساير اموال صاحب حيوان فروخته، معيشت حيوان را تأمين کند و اگر تأمين زندگي با اجاره دادن حيوان امکان‌پذير باشد، حاکم ميتواند آن را به اجاره بدهد (همو).
صاحب جواهر مي‌گويد: به مجرد اينکه صاحب حيوان از اداره زندگي حيوان امتناع بورزد و هيچ راهي را براي رهايي جاندار انتخاب نکند، حاکم مجبور نيست که صاحب حيوان را به اداره زندگي حيوان اجبار نمايد، بلکه به جهت ولايتي که دارد، اقدام به تأمين حيات جاندار مينمايد (نجفي, بي تا, ج 31, ص 394)
اگر مواد معيشت حيوان نزد صاحب حيوان وجود نداشته باشد و شخص ديگري آن مواد را داشته باشد، واجب است که صاحب حيوان آن مواد را بخرد و اگر صاحب ماده از فروش آن امتناع بورزد، جايز است صاحب حيوان در موقع ضرورت آن را با ضمانت مثل همان ماده يا قيمت آن غصب کند، چنان‌كه غصب ماده ضروري معيشت براي انسان جايز است. البته غصب ماده ضروري معيشت براي ابقاي حيوان هنگامي جايز است که خود صاحب آن ماده يا حيواني که در اختيار اوست، احتياج حياتي به آن ماده نداشته باشد.
مالک موظف است علاوه بر نفقه خود حيوان، مراقب تأمين وسايل ادامه حيات بچه حيوان نيز باشد. بنابراين اگر جاندار بچه شيرخوار داشته باشد، بايد به اندازه کفايت تغذيه بچه، شير در پستان مادر نگهداري شود. لذا اگر شير مادر فقط به اندازه احتياج تغذيه بچهاش بوده باشد دوشيدن شير مادر حرام است، البته اگر دوشيدن شير حيوان ضرري به حيوان يا بچهاش نرساند يا اگر بچه از علف بيابـان تغذيه کند، دوشيـدن شير واجب است، زيرا در غير ايـن صورت مـال مفيد اسراف ميشود (حلي، 1411هـ، ص 354).
همچنين لازم است مقداري از عسل در کندو بماند تا زنبوران گرسنه نمانند و در صورت احتياج مانند فصل زمستان مستحب است که بيش از قوت او در کندو نگهدارند.
همچنين فقها تصريح کردهاند که چون زندگي کرم ابريشم بسته به برگ توت است، لازم است كه مالک حيوان را حفظ کند و نگذارد تلف شود و اگر برگ کم باشد و مالک اعتنايي به حيوان نکند، حاکم از مال مالک ميفروشد و براي حيوان برگ ميخرد (فريدوني, بي تا, ص 251).
در مواردي که وسيله حيات به يکي از چند حيوان کفايت کند به طوري که يکي از آنها با آن وسيله بتواند نجات پيدا کند و بقيه هلاک شوند مانند اينکه مقداري آب باشد که فقط يکي از حيوانات را بتواند نجات بدهد، فرض بر دو گونه است:
الف‌ـ در صورتي كه حيوانات از همه جهات حياتي مساوي باشند، مکلف در به کار بردن وسيله حيات براي ادامه زندگي هر يک از اين حيوانات مخير است.
ب ـ حيواناتي که از همه جهات مساوي نبوده باشند، مانند سگ غير مضر و گوسفند، بدان جهت که پايان دادن به حيات گوسفند با ذبح شرعي امري است قانوني ولي مردن سگ از تشنگي خلاف قانون است، لذا آب به سگ داده ميشود تا بدون علت هلاک نشود. با نظر به ملاک فوق مثلاً اگر جانداري بتواند تا دو روز از تشنگي هلاک نشود. مانند شتر، ولي جاندار ديگر تا آن مدت نتواند دوام بياورد، مسلم است که آب را به جاندار دوم بايد داد (جعفري، 1377، ج1، ص 119-118).

تقدم حق حيات حيوان بر طهارت مائيه

در قانون، اسلام عبادات پس از اصول دين تقدم دارد و در ميان عبادت نماز چنان اهميتي دارد که فقها فرمودهاند در هيچ احوالي از مردان ساقط نميشود. يکي از مقدمات نماز طهارت است به طوري که نماز بدون طهارت را نميتوان نماز شمرد. حال اگر مقداري آب که کفاف طهارت و رفع تشنگي حيوان را بکند، موجود نباشد، بلکه براي يكي از اين دو عمل کفايت کند، در اين گونه مواقع مزاحمت ميان عبادت و حق حيوان ايجاد ميشود و به عبارتي دو واجب با هم مزاحمت پيدا مي‌كنند.
وجوب طهارت از جهت صلوه و وجوب آب دادن به حيوان. ولي فقها تماماً و بالاجماع در اين جا فتواي تبديل طهارت مائيه به ترابيه دادهاند و فرمودهاند آب را بايد براي حيوان استعمال کرد و براي نماز تيمم نمود. از جمله حضرت امام (ره) در زمينه مجوزات تيمم، ميفرمايند: «از آن جمله اينکه استعمال آب موجب خوف عطش بر حيوان محترمي (مثلاً گوسفند) باشد ...»
و همچنين در مسأله 11 ميفرمايند: «... در عطش که موجب هلاکت است، فرقي نيست بين آنکه خوف هلاکت بر خودش باشد يا ديگري، آن ديگري انسان باشد يا حيوان، مملوک باشد يا غير مملوک از آنچه که حفظ آن از هلاکت واجب است...» (اسلامي، بي تا، ج 1، ص 185).
اهميت دادن به نفقه حيوانات در سيره بزرگان
امام ششم(ع) ميفرمايد: عيسي بن مريم از کنار دريا عبور ميکردند. گرده نان خود را به آب انداخت. يارانش عرضه داشتند: يا روح الله چرا نان خود را به آب انداختي كه قوت روزانه شما بود؟
عيسي بن مريم فرمودند: براي حيوانات دريا کردم و ثواب آن نزد خداوند بزرگ است. همچنين در «مناقب» امام احمد بن حنبل روايت شده که وي را گفتند مردي در ماوراء النهر ميباشد که احاديث ثلاثيه (سه جملهاي) را داراست. احمد به جانب ماوراء النهر رفت و آن مرد را ديدار نمود. مردي کهنسال ديد كه سگي را غذا مي‌داد. سلامش کرد؛ پير جواب سلام بداد و باز به کار خود مشغول شد. امام احمد را گران آمد که چرا او به سگ توجه دارد اما به من التفات نمي‌كند. چون شيخ از غذا دادن سگ فارغ شد، به امام احمد اقبال نمود و گفت مثل اينکه ناراحت شدي که بر سگ توجه كردم و بر شما نه. احمد گفت: آري چنين است. شيخ گفت: ابوزناد از اعرج از ابي هريره مرا حديث نمود که پيغمبر فرمود: هر که آرزوي آرزومندي را قطع کند، خداوند آرزوي او را در روز قيامت قطع کند و در بهشت جاي ندهد. و در اين زمين ما سگ يافت نشود و اين سگ به اميد من به اين جا آمده است. من ميترسيدم اميد اين سگ را قطع کنم و خداوند آرزوي مرا در روز قيامت قطع کند. امام احمد حنبل گفت: اين حديث مرا کفايت است و برگشت (فريدوني, بي تا, ص283-382).

حد مجاز تصرف انسان در حيات حيوانات

اينکه انسان از نظر اخلاقي و ديني تا چه حد مجاز به تصرف در حيات حيوانات و موجودات زنده است، مسأله مهمي است که در احاديث و روايات بدان توجه زيادي شده است. اهميت اين بحث در حال حاضر بيش از گذشته به چشم ميخورد چرا که استفاده از حيوانات در تحقيقات علوم پزشکي جايگاه ويژهاي را به خود اختصاص داده است.
امروزه بدون انجام دادن آزمايشهاي مقدماتي بر روي حيوانات، کمتر ميتوان روشهاي جديد را درباره انسان بکار بست. در واقع حيوانات عصاي دست محققان علوم پزشکي و زيستي هستند. چنان كه در مورد بيماريهايي که براي آنها مدل حيواني وجود ندارد، تحقيقات با اشکال زيادي مواجه ميشود. اما حد مجاز اين تصرفات مسأله مهمي است که از ديدگاه اخلاق در پژوهش بايد به آن توجه کرد. با توجه به اصل «عبث نبودن جهان خلقت» و احاديث منقول از ائمه معصومان و سيره آنان به نظر ميرسد تصرف انسان در حيات موجودات مطلق نيست و سلب حيات از آنان بايد در حد ضروريات باشد (نائيني، 1378، ش 26، ص 47).

حق حيات حيوانات در حقوق اسلام

احاديث و رواياتي در نهي از کشتن بيهوده حيوانات نقل شده که به برخي از آنها اشاره ميشود:
من قتل عصفـوراً بغير حق سـأله الله عنه يوم القيامه؛ «کسي که گنجشکي را به غير حق بکشد، خداوند روز قيامت از او سؤال خواهد کرد» (همو).

عن النبي صلي الله عليه و آله انه نهي عن قتل کل ذي روح الا ان يوذي؛ «از رسول نقل شده که ايشان نهي ميفرمودند از قتل هر موجودي که روح دارد مگر آنکه جوازي براي آن کار باشد» (نائيني، 1378، ش 26، ص 47).

پیامبر(ع): لعن الله من مثل بالحيوان؛ «خداوند لعنت کند کسي را که حيوان را مثله کند» (همو).
همچنين از پيامبر (ع)نقل شده که فرمود «در شبي که به معراج رفته بودم بر آتش جهنم گذري داشتم. زني را در حال عذاب ديدم. از علت عذاب پرسيدم. گفته شد گربهاي را بسته بود و آب و غذايش نمي‌داد و اجازه استفاده از خس و ‌خاشاک زمين را هم به او نمي‌داد تا گربه به هلاکت رسيد. پس خدا به واسطه آن عمل ناشايست عذابش ميکند». بر طبق اين روايات به نظر ميرسد اگر ايذاء و آزاري از سوي حيوانات متوجه انسان نبوده يا ضرورتي متوقف بر آن نباشد، انسان مجاز به کشتار حيوانات نيست. بنابراين در آزمايشهاي پزشکي که ضرورت دارد آزمونهاي مقدماتي بر روي حيوانات آزمايشگاهي صورت گيرد بايد به نحوي برنامهريزي شود که حداقل تلفات حيواني ايجاد گردد و از کشتار غير ضروري حيوانات جلوگيري به عمل آيد.
همچنين اگر به ناچار لازم باشد که حيواني کشته شود، بايد از مرگ توأم با قساوت و بيرحمي خودداري گردد و نيز بايد مراقب بود که کثرت کار با حيوانات در آزمايشگاهها و ... سبب بيرحمي و قساوت انسان نشود و به مرگ بيرحمانه و مثله کردن حيوانات نينجامد (همو).

محدوديت ها در بهره برداري از حيوانات

بشر از حيوانات در راههاي گوناگون منتفع ميشود؛ از جمله در سواري، خوراک، پوشاک و ... اسلام حتي در اين نوع بهرهبرداريها هم حد و مرزي براي انسان قائل شده است. از جمله محدوديتهايي که در آنها رعايت حقوق حيوانات مد نظر واقع شده است، عبارتند از:

الف ـ محدوديت در دوشيدن شير
1ـ اگر جاندار بچه شيرخوار داشته باشد بايد به اندازه کفايت تغذيه بچه شیر در پستان مادر نگهداري شود. لذا اگر شير مادر فقط به اندازه احتياج تغذيه بچهاش باشد، دوشيدن شير مادر حرام است. بعضي از فقهاي اهل سنت گفتهاند: آنچه که واجب است نگهداري شير به اندازه رمق بچه است؛ يعني فقط زنده ماندن بچه حيوان کافي است. صاحب جواهر مي‌گويد: ضعف اين فتوي روشن است.
2ـ اگر دوشيدن شير براي حيوان ضرر داشته باشد، مانند اينکه حيوان نتواند از تغذيه کافي اشباع شود، حرام است (جعفري, 1377, ج1, ص 119).
ب‌ـ محدوديت در برداشت عسل از کندو: بايد مقداري از عسل در کندو بماند تا زنبوران گرسنه نمانند و در صورت احتياج مانند فصل زمستان مستحب است که بيش از قوت او در کندو نگه دارند (همو, ص 118).
ج ـ محدوديت در سواري گرفتن و بارکشيدن: ابوذر از پيامبر اکرم (ع) نقل کرده که هيچ حيواني نيست مگر آنکه هر صبحگاه از خداوند ميخواهد خدايا مالکي به من عطا کن که مرا به علف سير کند و از آب بنوشاند و بيش از طاقتم بر من تکليف نکند (فريدوني, بي تا, ص 150).
سکوني از امام ششم(س) نقل ميکند که حضرت فرمود: حيوان را بر صاحبش حق است] از جمله [بيش از طاقت بار نکند و پشت حيوان را کرسي گفتگو قرار ندهد
و باز از پيامبر اکرم (ع) نقل شده که حضرت فرمود: حيوان را بر صاحبش حقوقي است]از جمله[ بر پشت حيوان به جز براي خدا درنگ نکند و بيش از طاقت حيوان بر حيوان بار نکند و بيش از توانايياش او را به سير و سفر وادار نکند .
ابوهريره از پیامبر(ع) نقل ميکند که حضرت فرمود: پشت حيوان را تخت قرار ندهيد چه خداوند حيوان را براي شما مسخر نموده است؛ بقدري سوار شويد که رفع حاجت شود، اگر کجاوه يا بار در پشت حيوان است، مواظب باشيد کج نشود.
حماد لحام گويد: قطار شتري بر امام صادق(س) گذشت. حضرت ديد بار شتر کج شده است؛ فرمود: يا غلام اعدل علي هذا الجمل ان الله يحب العدل؛ «اي غلام (پسر) با اين شتر به عدالت رفتار کن (يا بار را بر شتر استوار ساز) که خداوند عدل را دوست دارد».
از جمله دستورهاي اميرالمؤمنين به مأمور دريافت ماليات جانداران اين است که: «... ] مأمور [آنقدر پشت حيوان سوار نشود که حيوان به مشقّت بيفتد؛ لذا بايد براي سوار شدن از همه آن حيوانات با عدالت بهرهبرداري کند... اگر حيواني خسته و درمانده باشد، بايد براي آن حيوان آسايش بدهد... و در هر چند ساعت مناسب آنها را براي استراحت رها کند...» (شهيدي, 1374, ص 286).
دـ نهي از اذيت و آزار حيوانات: همان طور که قبلاً هم اشاره کرديم، قرآن به وجود شعور و درک در حيوانات معتقد است؛ به همين جهت اسلام علاوه بر نهي آزار و اذيت جسمي حيوانات، از آزار روحي آنها نيز به شدت نهي نموده است. از جمله مواردي که در احاديث و روايات در اين زمينه به چشم ميخورد، ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
1ـ نهي از لعن کردن و زدن حيوان اميرالمؤمنين فرموده است: «خدا لعنت کننده کسي است که حيوان را لعنت کند».
همچنين، دشنام و لعنت به حيوان و زدن به صورت آن ممنوع است. لاتضـر بوا الدواب علي وجوهها فانها تسبح بحمدالله؛ «به صورت حيوانات نزنيد که همانا آنها پروردگارشان را تسبيح ميکنند» (جعفري, 1377, ج 1, ص 118).
همچنين نقل است امام چهارم با شتري بيست بار (برخي گفتهاند چهل بار) به زيارت خانه خدا رفتند و تازيانهاي به حيوان نزدند. از وصاياي امام چهارم به فرزند عزيزش امام باقر آن است که: «فرزند، من با اين شتر بسيار حج نمودهام و يک تازيانه به او نزدهام، آن گاه که اين شتر بميرد، دفنش کن تا درندگان گوشت او را نخورند».
در سفر حج ناقه امام علي بن الحسين(س) سکندری خورد، حضرت تازيانه را بلند نمود، اما بر حيوان نزد و فرمود: «اگر قصاص نبود، تازيانهام را ميزدم». اين امر به خوبي نشان ميدهد كه انسان به خاطر زدن حيوان به ناحق مؤاخذه ميشود (فريدوني, بي‌تا, ص‌158).

2ـ نهي از ذبح حيواني در مقابل حيوان ديگر

جايز نيست حيواني را در مقابل حيوان ديگري که او را ميبيند ذبح کنند (حلي, 1411 هـ , ج 3, ص 914).
امام علي(س) فرموده است: «گوسفندي را نزد گوسفند ديگر ذبح نکنيد».

3ـ نهي از جدا کردن بچه حيوان از مادرش

از جمله دستوراتي که اميرالمؤمنين(س) به متصديان دريافت ماليات جانداران فرموده، اين است که: «]مأمور[ ميان شتر و بچه او جدايي نيندازد...» (شهيدي,1374, ص 286).
ترديدي نيست در اينکه مثال شتر و بچهاش به عنوان مصداق است و با در نظر گرفتن علت، حکم شامل همه مادران و بچههاي حيوانات ميشود.
«شکار جوجه پرندگان در آشيانه مادامي که به پرواز در نيامده است، حرام است زيرا جوجه در آشيانه در پناه خدا است» (جعفري, 1377, ج 1, ص 18).
به طور کلي در کتب فقهي، برداشت جوجه پرندهها از آشيانه مکروه اعلام شده است (حلي، 1411هـ,ج3, ص 91؛ طوسي, 1343, ج 2, ص 594).

4ـ نهي از خشونت و اجحاف

اميرالمؤمنين (س) به متصدی دریافت مالیات جانداران فرمود: «کسي را براي تحويل گرفتن و آوردن حيوان وکيل کن که خشونت نداشته باشد و اجحاف و تعدي بر حيوان ننمايد و آنها را درمانده و خسته نکند .... و با حيواني که سم او شکافته يا در حرکت و راه رفتن خود را ميکشد، ملايمت کند» (شهيدي, 1374, ص 284).
سکونـي از امام ششم نقـل ميکند که از جملـه حقوق حيوان بـر صاحبش ايـن است که: «حيوان را داغ نکند و بر صورتش نزند...».
عبدا... بن جعفر گويد: حضرت رسول به خانه يکي از انصار داخل شد. شتري را مضطرب ديد. حضرت نزد آن شتر آمد و کوهان شتر را دست ماليد و نوازشش کرد تا آرام گرفت. سپس فرمود صاحب شتر کيست؟ جواني نزد حضرت آمد و عرضه داشت من صاحب شترم. حضرت فرمود آيا از خداوند درباره اين حيوان نميترسي؟ خداوند ترا مالک اين حيوان قرار داده، سيرش نمي کني و شکنجهاش ميداري؟
همچنين نقل شده که پيامبر اکرم(ع) با یارانش از حرم گذر ميفرمود. آهويي خوابيده بود. حضرت يک نفر را حافظ او قرار داد تا آن حيوان را نترسانند و آزارش ندهند. (فريدوني, بي تا, ص 229).

5ـ نهي از ويران کردن پناهگاه و لانه حيوانات

از جمله نفقههاي حيوان که بر صاحبش واجب است تهيه پناهگاه و لانه است. لانه يا پناهگاه محل آسايش هر جانداري است ويراني آن باعث آزار روحي و جسمي وي مي‌شود‌. علاوه بر احاديث و رواياتي که در زمينه نهي از خراب کردن لانه حيوانات وجود دارد، در کتب فقهي هم به اين مسأله پرداخته شده است:
از ادرار در لانه‌هاي خزندگان و در آب نهي شده است. شهيد در لمعه ضمن بيان اين مطلب، علت نهي از اين کار را نيز بيان ميکند: «يکره البول قائما ومطحا به في الهوا و للنهي عنه و في الماء جاريا و راکدا للتعليل في اخبار نهي بان للماء اهلا فلاتؤذوهم». (همو).
جاي شگفتی است که اسلام حتي به ريزترين موجوداتي که در هوا و آب هستند و حتي ديده نميشوند، توجه دارد و راضي به آزار آنها نيست.
در سيره ائمه و پيامبر اکرم(ع) بسيار آمده که در خانه خود پرند‌ه نگهداري و به آنها رسيدگي ميکردند؛ از جمله: زيد گويد در محضر امام صادق(س) راجع به کبوتر صحبت داشتم. حضرت فرمود: در خانه خود نگهداريد چه، کبوتـر دوست داشتني است و بـا حضرت نوح هم کشتي بوده و مأنوسترين پرنده در خانه است (كليني, بي تا, ج 6, ص 548).
ابان از امام ششم(س) روایت ميکند که حضرت فرمود: در خانه رسول اکرم(ع) يک جفت کبوتر سرخ بود (كليني, بي تا, ج 6, ص 548).

6ـ نواهي در مورد شکار و ذبح

شکار در اسلام آداب و دستورهاي مفصلي دارد و در کتب فقهي، احاديث و روايات مباحثي هم چون حرمت شکار در حال احرام، زمان شکار، وسيله شکار، ضرورت شکار و.... را به خود اختصاص داده است. در اکثر اين روايات و دستورها رعايت حقوق حيوانات به خوبي ديده مي‌شود؛ از جمله:
الف‌ـ صيد يا ذبح حيوان در شب: در کتب فقهي صيد حيوانات وحشي و پرندگان يا ذبح حيوانات در شب مکروه اعلام شده است، مگر هنگامي که ضرورت اقتضا کند (طوسي, 1343, ج 2, ص 594). شايد فلسفه کراهت که در آيات متعددي از قرآن هم بيان شده، اين باشد که خداوند شب را مايه آرامش و استراحت قرار داده است، لذا به هم خوردن آسايش و آرامش هيچ موجودي حتي حيوانات در شب روا نخواهد بود.
ب ـ وسيله صيد: در مورد وسيله صيد و ذبح نيز دستورهايي هم چون برنده بودن وسيله (براي آزار نديدن حيوان)، نهي از قطع و بريدن و مثله کردن اندامي از حيوان قبل از ذبح، متناسب بودن وسيله صيد با شکار و... ديده مي‌شود. از جمله اينکه ذبح کردن بايد با وسيله آهني تيز باشد و گرنه جايز نيست مگر در هنگام ضرورت که آن هم بايد سعي شود وسيله حتي الامکان تيز و برنده باشد (حر عاملي، 1403ه‍، ج 8، ص 361).
ج ـ ضرورت شکار: در احاديث آمده است که شکار حيوانات براي تفريح و بدون احتياج حرام است (همو، ج 16، ص 241). به همين جهت کسي که براي تفريح به شکار ميرود، سفرش معصيت است و بايد نماز را در اين سفر تمام بخواند.
د ـ حرمت شکار جوجه: پرندگان در آشيانه مادامي که به پرواز در نيامده است، حرام است؛ زيرا جوجه در آشيانه در پناه خداست (اسلامي، بي تا, ج 2، ص 213 و 205).
هـ ـ حـرمت شکار در حال احـرام: در کتـب فقهي ميخوانيـم که از «محرمـات احرام، شکار صحراست، از حيث شکار نمودن و خوردن ولو اينکه کسي که محرم نيست آن را شکار کرده باشد. و نيز اشاره کردن و راهنمايي نمودن و بستن و سر بريدن و از جهت جوجه و تخم. پس اگر آن را سر ببرد، بنابر مشهور ميته مي‌شود و اين احوط است و پرندهها حتي ملخ در حکم شکار صحرايي ميباشند. احتياط آن است که کشتن زنبور و مورچه در صورتي که قصد اذيت او را ندارند، ترک شود و کشتن جانوراني که در بدن سکونت ميگزينند از قبيل شپش و کک و مانند اينها و همچنين است حيواناتي که در بدن ديگر حيوانات ميباشند و انداختن آنها از بدن و انتقال دادن آنها از جايشان به جايي که از آن ميافتد جايز نيست بلکه احتياط آن است که آنها را به جايي که در معرض سقوط ميباشند، نيز انتقال ندهد... (اسلامي، بي تا, ج 2، ص 213 و 205).

فلسفه تحريم صيد در حال احرام

در فلسفه تحريم صيد در حال احرام آمده است که در مراسم حج و عمره انسان به يک نوع رياضت مشروع الهي دست ميزند و به نظر ميرسد که تحريم صيد در حال احرام بهمين منظور است. از اين گذشته با توجه به اين اگر صيد کردن براي زوار خانه خدا کار مشروعي بود اين همه رفت و آمدي که هر سال به اين سرزمينهاي مقدس مي‌شود، نسل بسياري از حيوانات در آن منطقه که به حکم خشکي و کم آبي حيواناتش نيز کم است، برچيده ميشد و اين دستور نوعي حفاظت و ضمانت براي بقاي نسل حيوانات آن منطقه است. مخصوصاً با توجه به اينکه در غير حال احرام نيز صيد حرام و هم چنين کندن درختان و گياهان آن جا ممنوع است. روشن مي‌شود که اين دستور ارتباط نزديکي با مسأله حفظ محيط زيست و نگهداري گياهان و حيوانات آن منطقه از نابودي و فنا دارد. اين حکم به قدري دقيق تشريح شده که حتي کمک کردن و نشان دادن و ارائه صيد به صياد نيز تحريم گرديده است (شيرازي، 1380، ج 5، ص 88).
اسلام احکام شکار را به طور يقين تشريح نموده است و سيره ائمه هم نشان ميدهـد که بـه طور كلـي شکار و صيـد حيوانات از نظـر ايشان چندان مطلـوب و پسنديده نبوده و آن را موجب سياهي قلب مي‌دانستند.
نهي از آزار حيوانات و رعايت حقوق آنان در احاديث و روايات بسيار مفصل و دقيق است و حتي کوچکترين مسائل از نظر دور نمانده است به طوري که در حديث آمده است: سزاوار است کسي که شير را ميدوشد، ناخنهاي انگشتان را بگيرد تا حيوان اذيت نشود. ذکر همين مقدار نشانگر اهميتي است که اسلام به حقوق حيوانات داده است.
غيب گويي با توجه به رفتار حيوانات
بشر همواره به سرنوشت خود علاقه‌مند بود و وسيلهاي ميجست تا از آن خبري يابد. لذا در اين راه به همه چيز اعم از ستارگان، زمين، رؤيا و حتي پرندگان و حيوانات توجه کرده و با آنها فال گرفته و غيب گويي کرده است. در اين راه براي پيشبيني سير بيماري و درمان نيز از درون و بيرون حيوانات ياري ميگرفته است. گاه اين پيشگوئيها منجر به حوادث ناگوار و آزار و اذيت حيوانات هم ميشده است.
فالگيري از روي رفتار حيوانات، خطوط شانه گوسفند، ديدن دل و جگر حيوانات يا نگريستن پرواز طيور و... صورت ميگرفت (تاج بخش,1382, ج 1, ص 175).
مسلماً چگونگي پرواز پرندگان، جگر يا نشانه حيوانات و غيره به هيچ وجه تأثيري در اطلاع از آينده ندارد و اگر گاهي پيشگويي به حقيقت پيوسته است، يا برحسب تصادف بوده و يا توان نفساني و قوه واهمه ناشناخته گوينده است که نکتهاي را بيان کرده و بعداً مصداق حقيقي پيدا کرده است.
پيشگويي در ميان اعراب و ايرانيان به شدت رواج داشت. به قول جرجي زيدان اعراب پس از اسلام نيز همانند ساير ملتهاي معاصر از چنگ کهانه و عرافه يعني غيبگويي از گذشته و آينده و فالگيري از آهنگ پرواز پرندگان رهايي نيافتند.
در قرآن مجيد، آيات متعددي در مورد تطير و بيهـودگي آن ديده مي‌شـود؛ از جمله آيه 131 اعراف، آيه 47 نمل و 18 و 19 يس. در سوره مبارکه يس چنين آمده است:
قالوا انا تطيرنا بکم لئن لم تنتهوا لنرجمنکم و ليمسنکم منا عذاب اليم. قالوا طائرکم معکم ائن ذکرتم بل انتم قوم مسرفون؛ «گفتند: ما شما را به فال بد گرفتهايم، وجود شما شوم و مايه بدبختي شهر و ديار ماست. اگر از اين سخنان دست بر نداريد، مسلماً شما را سنگسار خواهيم کرد و مجازات دردناکي از ما به شما خواهد رسيد. (رسولان گفتند) شومي شما از خود شماست و اگر درست بينديشيد به اين حقيقت واقف خواهيد شد. شما گروهي اسرافکار و متجاوزيد».
«تطير» به معناي فال بد زدن است و ريشه اصلي کلمه «طير» به معناي پرنده ميباشد. عرب، فال بد را غالباً به وسيله پرندگان ميزد، مثلاًَ گاهي صدا کردن کلاغ را به فال بد ميگرفت و گاهي پريدن پرندهاي را از دست چپ نشانه تيره روزي ميپنداشت (مكارم شيرازي, 1380, ج 6, ص 316).
آل فرعون هرگاه دچار ناراحتي و مشکلي ميشدند فوراً به موسی(س) و پيروانش نسبت مي‌دادند و ميگفتند اين از شر قدم اينها است» (اعراف، 131).
اين طرز فکر مخصوص فرعونيان نبود، قرآن مجيد مي‌گويد دشمنان پيامبر اسلام(ع) نیز در برابر او چنين منطقي داشتند (نساء، 78) و در جاي ديگري مي‌گويد انسانهاي منحرف چنين هستند (فصلت،50).
همانطور که گفتيم فال نيک و بد در ميان انسانها و اقوام مختلف رواج داشت اين امر اثر طبيعي ندارد اما بيترديد اثر رواني ميتواند داشته باشد، فال نيک غالباً مايه اميدواري و حرکت، و فال بد موجب يأس و نوميدي است. شايد به همين دليل است که در روايات اسلامي از فال نيک نهي نشده، اما فال بد به شدت محکوم گردیده است. در حديث معروفي از پیامبر(ع) نقل شده: تفالوا بالخير تجدوه؛ «کارها را به فال نيک بنگريد تا به آن برسيد» در مورد فال بد كه شديداً مذمت شده از پیامبر(س) نقل شده است: «الطيره شرک» فال بد زدن يک نوع شرک به خداست.
از امام صادق(س) در مورد اثر فال چنين آمده است الطيره علي ما تجعلها ، ان تهونتها تهونت، وان شددتها، تشددت وان لم تجعلها شيئا لم تکن شيئاً؛ «و فال بد اثرش به همان اندازه است که آن را ميپذيري، اگر آن را سبک بگيري کم اثر خواهد بود و اگر آنرا محکم بگيري پر اثر و اگر به آن اعتنا نکني هيچ اثري نخواهد داشت» (مكارم شيرازي، 1380، ج 6، ص 318 ـ 319).
نهي مسابقاتي كه منافي حقوق حيوانات باشند
تفريح با حيوانات همواره مورد توجه بشر بوده است. اسلام همان طور که تفريحات و مسابقات سالمي مثل اسب دواني و شتر سواري را تشويق و حتي شرطبندي بر سر آنها را مجاز شمرده از تفريحاتي که باعث تضييع حقوق حيوانات مي‌شود، به شدت نهي کرده است.
در عصر جاهلیت بعضی افراد در کشتن شترهاي خويش با يکديگر مسابقه مي‌گذاشتند و هر کس تعداد بيشتري از شترهاي خود را ميکشت، غلبه و پيروزي از آن وي بود. اين عمل را معاقره ميخواندند. در کتب لغت عقر به معناي قطع کردن پاي حيوان است و وجه تسميه کشتن شترها و معاقره اين بود که اول يکي از چهارپاي را با ضربه شمشير قطع مينمودند و چون به زمين ميافتاد، نحرش ميکردند. گويي قطع پاي شتر پيش از کشتن يکي از شرايط اين مسابقه بود و اين خود نمونه واضح آزار و اذيت حيوان پيش از قرباني کردن بود. ريشه رواني اين عمل، خود خواهي، تفوق طلبي، رياکاري و فخر فروشي بود. مسابقهدهندگان گوشت شترهاي نحر شده را به رايگان در اختيار عموم ميگذاردند، و در واقع با اين بذل و بخشش به کار خلاف اخلاق خود لباس فتوت و انفاق ميپوشاندند و عمل قبيح خود را زيبا نشان ميدادند. پیامبر(ع) این مسابقه خلاف اخلاق را ممنوع كرد و جنبه انفاق و احسان آن را ناديده گرفت و پيروان خود را از چنين رقابت جاهلانه و زيانباري که مايه فساد اجتماعي و کينهتوزي بود، بر حذر داشت. به علاوه از قطع کردن پاي حيوانات زنده که يک عمل غير انساني و از رسوم قبيح دوره جاهليت بود، نهي فرموده آن را غير مشروع اعلام کرد (فلسفي, 1397, ج 2, ص 201).
در لسان العرب آمده است: «في الحديث لاعقر في الاسلام. ان النبي(ع) نهي عن معاقره الاعراب» (همو). از ديگر تفريحات مرسوم در زمان جاهليت که هنوز هم در جوامع و ملل گوناگون ديده مي‌شود، مسابقه از طريق به جنگ انداختن حيوانات بود. طرفين مسابقه دو حيوان نظير خروس يا سگ را وادار به جنگيدن با هم ميکردند و هر حيوان که ميبرد، آن طرف برنده محسوب مي‌شد و تماشاچيان هم بر سر برد و باخت آنها شرطبندي ميکردند. پیامبر(ع) این کار غير انساني را به شدت نهي و قدغن نمودند.
نهي رسول الله (ع) عن تجریش البهائم؛ «پیامبر(ع) از اینکه حیوانات را وا دارند که با هم بجنگند و زور آزمايي کنند نهي فرمود».
از امام ششم(س) در مورد جنگ انداختن ميان دو حيوان ميپرسند. فقال: کلّه مکروه؛ «تمام اينها را مکروه ميدانم».
خداوند لعنت کند کسي را که يال و دم اسب را که وسيله دفاع اوست، قطع کند. همچنين در «وسايل الشيعه» آمده است شکار حيوانات براي تفريح و بدون احتياج حرام است. بنابراين سفر کسي که براي تفريح به شکار ميرود، سفر معصيت بوده و بايد نمازش را تمام بخواند (حر عاملي, 1403ه‍، ج 8, ص 361). ادامه اين بحث در تاريخ ايران و در حقوق بين‌الملل به نوشتار بعدي موكول گرديده است.

منابع و مآخذ

قرآن الکريم
نهج البلاغه
اميري، فاطمه، زيست شناسي پايه، تهران، انتشارات پيک دبيران، چاپ اول،1379
تاج بخش، حسن، تاريخ دامپزشکي و پزشکي ايران، تهران، انتشارات سازمان دامپزشکي کشور با همکاري دانشگاه تهران، 1382
جعفري، محمد تقي، رسائل فقهي، بي‌جا، مؤسسه نشر کرامت، 1377
حجتي اشرفي، غلامرضا، مجموعه کامل قوانين و مقررات جزايي، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ 21، 1377
حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعة، بيروت، دار احياء لتراث العربي، چاپ پنجم، 1403ه‍
حلي، ابوالقاسم، شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، بيروت، دارالاضوا، 602 ه‍
حلي، محمد ابن ادريس، کتاب السرائر حاوي لتحرير الفتاوي، قم، موسسه النشر الاسلامي، 1411ه‍
سيوري، فاضل مقداد، التنقيح الرائع لمختصر الشرايع، قم، نشر کتابخانه آيت الله مرعشي، چاپ اول، 1404ه‍
شواليه، ژان ـ گربران، آلن، فرهنگ نمادها، ترجمه: سودابه فضائلي، تهران، انتشارات جيحون، چاپ اول، 1378
شهيدي، سيد جعفر، ترجمه نهج البلاغه، تهران، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ هفتم، 1374
طباطبايي، محمد حسین، تفسیر الميزان، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، بي تا
طوسي، محمد، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، تهران، دانشگاه تهران،1343
فريدوني، حسين، «بررسي حقوق حيوانات در اسلام و قوانين روز»، پايان نامه دکتراي دانشگاه تهران، بي تا
فلسفي، محمد تقي، گفتار فلسفي اخلاق از نظر همزيستي و ارزشهاي انساني، هيات نشر معارف اسلامي،1397
کزازي، مير جلال الدين، از گونهاي ديگر جستارهايي در فرهنگ و ادب ايران، نشر مرکز، چاپ اول،1368
موسوي الخميني، تحرير الوسيله، ترجمه: علي اسلامي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، بي تا
مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلاميه چاپ 18، 1380
نائيني، عليرضا، رباني، محمد، حقوق حيوانات از ديدگاه قرآن و احاديث، فصلنامه علمي پژوهشي دانشور، سال هفتم، دانشگاه شاهد، 1378
نجفي، محمد حسن، جواهر الکلام في مسائل الحلال و الحرام، بيروت، دار احيا، الثراث العربي، چاپ هفتم، بي تا

[1] كار ارزيابي مقاله در27/7/84 آغاز و در تاريخ27/8/84 به اتمام رسيد.
[2] ـSpontaneous Generations
[3]ـCesmic theory
[4] ـ Creation
نشريه مرکز تحقيقات واحد خواهران دانشگاه امام صادق عليه السلام
فصلنامه فقه و حقوق اسلامي / شماره 39